Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 56897
تاریخ انتشار : 14 مرداد 1393 17:21
تعداد بازدید : 7036

اصل وحدت و معماری قدسی اسلام از دیدگاه سید حسین نصر

آقای عادل صادقی دهلان دانشجو دکترای حکمت هنر دینی دانشگاه ادیان در مقاله ای به" اصل وحدت و معماری قدسی اسلام از دیدگاه سید حسین نصر" در دومین مقاله از مقالات زمانبندی شده کادر علمی دانشکده پرداخته است.


آقای عادل صادقی دهلان دانشجو دکترای حکمت هنر دینی دانشگاه ادیان در مقاله ای به"اصل وحدت و معماری قدسی اسلام از دیدگاه سید حسین نصر" در دومین مقاله از مقالات زمانبندی شده کادر علمی دانشکده پرداخته است.

درآمد

وحدت و تجلی یگانگی حضور خالقی یکتا در تاروپود کالبدی فیزیکی، یکی از عوامل اساسی شکل گیری هویت معنوی و فرهنگ قدسی شناخته می شود. این مفهوم که بر مبنای اصل توحید در جهان بینی اسلامی پایه ریزی شده است، پدید آورنده ی اصل حرکت از کثرت به وحدت بوده است. این مهم، معماران را بر آن داشت تا آثاری خلق نمایند که تجلی گاه اندیشه های توحیدی و فراطبیعی و اعتقاد به خدایی واحد باشد. آنان در تجسم وحدت و تجلی اندیشه ی توحیدی خود، از مفاهیمی چون عدالت - که ویژگی بارز خداوندگار است - و از عناصری چون هندسه، نور و وزن در بستری عظمت گرا، متمرکز با حضور مکرر عناصر که تنها ذکر خالقی یگانه را می گویند، بهره برده اند. تأکید آنان بر کانون و مرکزیت فضایی، جفت سازی و تقارن، محوربندی و جایگزینی فضاهای اصلی بر روی محورهای اصلی، از جمله تکنیک هایی است که معماران جهت تجلی مفهوم والای وحدت، در قالبی مادی و فیزیکی از آنان بهره جسته اند.[1]

" اسلام به فرمان الهی طبیعت را عبادتگاه مسلمانان قرار داده است ، بدین واسطه معمار مسلمان سنتی ، طبیعت مخلوق پروردگار را در چهارچوب محیط مصنوع تبدیل به معماری قدسی می کند. معماری و شهر قدسی اسلام از این طریق وحدت ، درهم تنیدگی ، هماهنگی و آرامش طبیعت را در معماری و حتی در حیطه های شهرهای بزرگ و کوچک سریان می دهد."[2]

اين وحدت نه به معنای همساني،بلكه منظوراين است که شهر اسلامي اولاًدرشكل گيری وخلقت خويش ازقوانين حاکم برعالم موجود همچون عدالت،نظم،تعادل،توازن،هماهنگي وسلسله مراتب بهره ميگيرد، ثانياًشهراسلامي برضدطبيعت ومخرب آن دريك کلام عامل فساد درطبيعت وجهان نبوده وبالعكس عامل و وسيله »اصلاح«وعمران زمين است.[3]

طبیعت بکر به لحاظ این که تجلی خداوند است انسان را در کشف وجود باطنی خویش یاری می دهد. طبیعت خودش یک وحی الاهی همراه با مابعدالطبیعه و شکل نیایش مخصوص به خود است ، ولی فقط یک انسان عارف که پیشاپیش از موهبت معرفت قدسی برخوردار شده است ، می تواند این پیام عرفانی را که به صورتی به غایت ظریف و لطیف بر صخره کوه های سر به فلک کشیده برگ های درختان و... قرائت کند[4]

طبیعت بکر از آن حیث که آفریده خداست به تمام معنا حرم(محراب) است . مسجد مسلمانان خود زمین است مادام که انسان حرمت آن را نگه داشته باشد و بنای موسوم به مسجد فقط حال و هوای این مسجد اولیه را که همان طبیعت بکر است ، به آن محیط شهری تصنعی مخلوق دست انسان ، توسعه می دهد .... این احساس نسبت به برکت طبیعت و تامل و تدبر در عالم هستی به عنوان تجلی خداوند فقط در جایی حضور دارد که انسان خلیفه الله در آن زندگی و تنفس می کند، زیرا طبیعت انعکاس آن وضعیت بهشتی است که آدمی هنوز آن را در ژرفای وجود خویش دارد[5]

آدمی، زاده ی طبیعت است و طبیعت به مثابه آیینه ی تمام نمای جمال، زیبایی، نظم، ابهام و تقدس، همواره مورد الهام معماران مسلمان این مرز وبوم بوده است. آنان که به طبیعت به مثابه زیباترین جلوه های جمال خداوندی می نگریستند، بر این باور بودند که تنها با تکیه بر اصول حاکم بر آن می توانند آدمی را به تفکر و تعمق فرو ببرند، موجبات گذار او از دیار مادیات به عالم معنویت را فراهم آورند و او را به کمال متعالی اش که لقاءالله است، رهنمون شوند؛ به واقع هنرمند مسلمان هرگز آفریننده نیست، بلکه وی با اثرش پرده از رخسار حقیقت بر می دارد[6]

در این نوشتار به طور اجمال" اصل وحدت و معماری قدسی اسلام " با توجه به نظرات  دکتر سید حسین نصر در کتاب هنر و معنویت اسلامی را مورد بررسی قرار خواهد گرفت .شایان توجه است که نظرات دکتر نصر در مقاله فوق در داخل گیومه و با فونت بولد شده ذکر گردیده است.

خلاصه مهمترین موارد ذکر شده عبارتند از:

. " معماری قدسی بیش از هر چیز در وجود مسجد متجلی است که خود تجسم نظم، آرامش و هماهنگی طبیعت است. مسلمانان با نماز گزاردن در مساجد سنتی به تعبیری به آغوش طبیعت باز می گردند. " 

مثلاً در نحوه انتظام فضاهای مسجد، سلسله مراتبي برای سير به سوی کمال رعايت ميشود،زمين مسجد معمولاً نامنظم است و حياط مياني و عناصر ديدني مسجد کاملاً منظم، بنابراين سير از بيرون مسجد )افاق (به درون )انفس ( نيز سيری از بينظمي به نظم و از نقص به کمال است.[7]

و نیز در طراحی مساجد تا آنجا پیش می رود که هم مناسک حج را در کالبد مسجد متجلي ميکند و هم مبتني بر هندسهای شكل ميگيرد که اگر نگوييم مقدس، هندسه ای پنهان است که ريشه دراعداد رمزی و بارمعنایی و نمایی آن ها، تلاشي است برای عيني کردن صورت مثالي موجود در عالم خیال.[8]

در حقيقت مسجد خود يك درون است در برابر فضاهای ديگر که در بيرون آن ميباشند، مخاطب از بيرون بنا شاهد مراسم عبادی نيست، بلكه خود يكي از برگزار کنندگان رسم ستايش خداوند در درون )و دلمسجد است.[9]

 و برای همین است که ، خداوند امت خود را مورد عنایت قرار داده و تمام سطح زمین را جایگاه عبادت او قرار داده است . زیبایی طبیعت بکر و دست نخورده که به مثابه آثار خالق و آیات قدرت اوست ، در سطح و مرتبه ای دیگر توسط معماری بوجود می آید معماری که در اماکن پرجمعیت باید صفا و آرامش را که همه جا در طبیعت یافت می شود از نو ایجاد کند . فرد مومن در یک مسجد هیچ گاه یک ناظر و شاهد صرف نیست بلکه می توان گفت او در خانه خود قرار دارد ، گرچه در اینجا خانه به عنای عادی آن نیست . هر گاه او توسط وضو خود را تطهیر کرده به این نحو از تحولات و دگرگونی های عرضی رهایی یافته و سپس به قرائت کلمات نازل شده بپردازد ، به نحوی رمزی به مقام حضرت آدم (ع) که در مرکز جهان است باز می گردد. بنابراین معماران مسلمان می کوشیدند تا فضایی بوجود آورند که کاملا متکی به خود است و همه جا در تمام مقامات خود کلیه صفات و کیفیات فضا را متجلی سازند.[10]

نقطه اوج در نماز مسلمان لحظه ای است که پیشانی مومن در حالت سجده بر قالی روی خاک قرار گرفته ، و آن لحظه بسان صفحه آینه ای است که تضاد میان بلندی و پستی را زایل می سازد و فضا را به واحد هماهنگ یک دستی عاری از هرگونه گرایش خاصی تبدیل می کند . محیط مسجد به علت سکونش ، از هر چیز گذرا و ناپایدار ، ممتاز می شود . در مسجد به نامتناهی ، از طریق ایجاد تغییر به مدد تضاد دیالکتیکی نمی رسند ، در این معماری ، عالم ماوراء و علوی ، فقط هدف نیست بلکه در همین خاکدان و برفور ، با آزادی فارغ از هرگونه تمایل ، به آزمایش وجدان تجربه و زیسته می شود ، آرامش و آسایشی است بی هیچ خواست و طلب که در همه جای بنای الماس گون حضور دارد و در جسم آن نشسته است .[11]همچنین

. فضا ها و شکل های شهر های بزرگ و کوچک سنتی به نوعی گسترش و امتداد مساجد محسوب می شوند. همان طور که کل شهر در تبرک ناشی از تلاوت قرآن و پخش اذان از محوطه مسجد شریک می شود، در خصلت تقدس بخش و وحدت آفرین آن مشارکت می کند و آگاهی نسبت به حقانیت خداوند یکتا و قادر مطلق را در درون مسلمانان بر می انگیزد."

 بین معماری یک مسجد و یک خانه شخصی اسلامی در نقشه تفاوت وجود دارد اما در سبک چنین نیست ، بدین خاطر که در خانه فرد مسلمان جایگاه نماز و نیایش وجود دارد و در آن به همان مراسم عبادی که در مسجد انجام می گیرد عمل می شود . به طور کلی زندگی فرد مسلمان به دو قلمرو دینی و دنیوی یا شرعی و عرفی تقسیم نشده است . هر مسلمان که از حیث فکری سالم و دارای اصول اخلاقی باشد ، می تواند وضیفه امام را در نماز عهده دار شود این وحدت حیاط در یک رنگ بودن شرایط ارجی این زندگی متجلی است . چه در داخل یک مسجد و چه در یک  خانه شخصی ، قانونی که بر آن حکم فرماست تعادل ، توازن ، آرامش و صفاست.[12]

هر مسجد معمولا دارای حیاطی است با چشمه یا چاه آبی تا مومنان بتوانند پیش از نمازگزاران وضو کنند .این منبع آب ،گاه زیر قبه کوچکی به شکل سایبان ،واقع است حیاط با چشمه آب در میانش به مانند باغ محصوری که چهار جوی از مرکزش جاری است ، تمثیل بهشت اند، زیرا قرآن باغ های نعیم ابدی و سعادت سرمدی –جنات نعیم-که در آن چشمه ها می جوشند ، یک یا دو چشمه در هر باغی که اقامتگاه حوریان بهشتی است،سخن می گوید . اقتضای طبیعت جنت این است که مستور و سری باشد چون با دنیای باطنی و قصر روان مطابقت دارد . خانه مسلمان با حیاط داخلی محصورش از چهارجانب و یا باغ محصورش که در ان چاهی یا چشمه ای هست باید مشابه به این جهان باشد.[13]

. " اما تنها فضای مسجد که اهل ایمان در آن عبادت می کنند حایز اهمیت نیست؛ زمینی که مومن خاضعانه سر بر خاک آن می نهد نیز اهمیت خاصی دارد. پیامبر اکرم همان انسان کامل، پیش از آن که بر فرش نماز گزارد، در بارگاه الهی بر عرش نماز گزارده بود و با تقدس بخشیدن به فرش به عنوان بازتابی از عرش، زمین را به جایگاه ازلی خود بازگردانید. "

 هنگامي که قالب درون از هر چيزی جز خدا تهي شد و او محورتوجه اصلي شد و لاغير، از وجود انسان آلودگيها و ناپاکيها دور شده و به درکي اندك از معرفت و يگانگي او نائل ميشود. او را مرکز همه چيز ديده و همه توجهات به سوی او جلب ميشود و به هر آنچه در راستای او و برای ايجاد رابطه با اوست توجه مينمايد.[14]

  4." اگر در ساخت شهر اسلامی، خانه تداوم و گسترش مسجد است، کف خانه های سنتی که پاک نگه داشته می شود، تداوم کف مسجد است که نمازگزار بر آن می ایستد و نماز می خواند. کف مسجد نیز تداوم کف خانه پیامبر اکرم(ص) است که در آن پیشانی انسان کامل بر زمین ساییده شد. این نحو تماس با زمین نشانه بازگشت انسان و طبیعت به حالت طهارت نخستین خود است."

5." چه در مساجد کلاسیک گنبددار که گنبد نماد اصل وحدت و در سطحی پایین تر نماد روح است یا دیوارهای هشت وجهی که نماد نظم آسمانی است و چه در اولین مساجد که در آن تمام عناصر جهان روحانی اسلام به صورت بصری مجسم نشده و ساده است، رابطه ای درونی میان معماری اسلامی و جهان شناسی و فرشته شناسی به چشم می خورد. "

 تزئینات مسجد نباید هیچگاه ناقض فکر فقر معنوی باشد در واقع تزیین در معماری ، با وزن و نظمی که دارد کمک می کند تا فضای خالی به وجود آورد که بدنه ناپخته دیوارها و ستون ها را جذب کند و اثر سطوح بزرگ سفید را بیشتر سازد.[15]

گنبد همیشه و در همه جا نقشی از آسمان است ،و این گنبد کروی که بر روی پایه های مکعبی قرار گرفته به عنوان نمادی از اتحاد آسمان و زمین فهم می شود . افزون بر این ، این مثال به نحوی مناسب نشان می دهد که نماد، امری مبهم و گنگ یا حاصل یک گرایش احساسی نیست بلکه نماد،زبان و لسان روح است .[xvi]

حضرت رسول اکرم (ص) در روایت معراج خویش ، گنبد عظیمی را توصیف می کند که از صدف سپید ساخته شده و در چها پایه در چهار گنج قرار گرفته و بر آن ها این چها کلام اولین سوره فاتحه نوشته شده است بسم الله الرحمن الرحیم ، و چها جوی آب و شیر و عسل و خمر که آن ها نماد سعادت ازلی و سرمدی(بهشتی) است ، از آن ها جاری بود. این مثال نمایشگر الگوی روحانی هر بنای قبه دار است . صدف یا مروارید سپید ، رمز روح است که گنبدش تمام مخلوقات را در بر می گیرد . روح کلی که پیش از دیگر مخلوقات آفریده شد ، عرش الهی نیز هست که عرش المحیط است . اگر گنبد بنای مقدس ، نمایشگر روح کلی است ساقه یا گریو هشت ضلعی گنبد که زیر آن قرار گرفته، رمز هشت فرشته حاملان عرش اند که خود با هشت جهت گلباد مطابقت دارد . بخش مکعب شکل ساختمان ، نمودگار کیهان است که چهار رکن آن در چهار کنج بنا ، به عنوان اصول و مبادی در عین حال روحانی و جسمانی عناصر عالم محسوب مس شوند.کل بنا ، بیانگر تعادلی است که احدیت خداوند را در نظام کیهان انعکاس می دهد. مع هذا احدیت در هر مرتبه که مورد نظر قرار گیرد ، همواره احدیت است . از این رو شکل منظم بنا را می توان تعبیری از الوهیت نیز دانست که در این صورت بخش کثیرالاضلاع ساختمان برابر با برهای تراش خور خورده یعنی وجوه صفات الهی است و گنبد ان یادآور احدیت نامتفرق یا افتراق ناپذیر است.[xvii]

6. " جنبه هایی از کیهان شناسی اسلامی در معماری اسلامی، به ویژه در معماری قدسی مسجد تجلی یافته است که سرمنشأیی به غیر از وجه باطنی دین اسلام ندارد."

 محراب مکانی که امام در آنجا ایستاده و در حالی که دیگر مومنان پشت سرش حرکات وی را تکرار می کنند نماز می گزارد . کارکرد اولیه محراب از جهت صوتی برای انعکاس الفاظی است که در ان قرائت می شود . که همان انعکاس کلام الهی در خلال نماز است که ان را نمادی از حضور خداوند می سازد . معجزه اسلام کلام الهی است که مستقیما در قران آشکار می گردد و به واسطه خواندن در مناسک عبادی تحقق می یابد این امر می تواند به نحو دقیقی موقعیت شمایل شکنی اسلام را مشخص سازد . یعنی کلام الهی می بایست به صورت یک بیان لفظی باقی بماند و به معنای دقیق کلمه باید همانند فعل آفرینش ، دفعی و غیر مادی باشد . اسلام این امر را در مرتبه و نظام معنوی منعکس می کند و به محیط انسانی علی الخصوص معماری جنبه ای از وقار و وضوح عقلانی می بخشد و خاطر نشان می سازد که هر امری بیانی از حقیقت الهی است .[xviii]

7. " مسجد در نظر مسلمانان تجلی بخش آیات خداوند است و در عین حال تهی بودن و سادگی اش و فقدان هر گونه نقش یا الگو در آن، در موارد بسیاری در ذهن فرد مسلمان نشانه های پروردگار را باز می تاباند. این سادگی از نظر جایگاه هستی شناسانه جهان، مشابه وضعیت نیازمند و فقیر در برابر ذات خداوند غنی و بی نیاز است."

8." همان طور که معماری، هنری برای نظم بخشیدن به فضا است، معماری قدسی هم به مدد فنون مختلف، هدف اصلی خود را در قرار دادن انسان در محضر پروردگار از طریق تقدس بخشیدن به فضایی که می سازد و به آن نظم می دهد، تحقق می بخشد. "

در معماری اسلامي فضا حسي منفي دارد. فضا نه با شيء مثبت بلكه با عدم حضور جسمانيت يا ماديت تعريف ميشود . واين تهي شدن از ماديت يعني افزايش ظرفيت پذيرش معنا و معنويت، رسيدن از چندگانگي به يگانگي، به وحدت . فضا در معماری و شهرسازی اسلامي دقيقاً به همان شيوه فوق در نسبت به سطوح داخلي فرمهای محيط بر آن تعريف ميشود و نه در نسبت با شيء مثبت محسوس. فضا في نفسه منفي است وبا نماد معنوی فضای خالي)مثلاً حياط مياني(مرتبط است.

ارزش معماری ساختمانها بيش از آن که ناشي از ترکيب فرم احجام توپر باشد، وابسته به کيفيت فضاهای پوشيده و رو بازی است که گويي در توده منسجمي از خاك و آجر تراشيده شده است. ادراك معماری هم از مشاهده ماده حاضر و قابل لمس حاصل نميشود، بلكه از حجم تهي و فضای خالي و غيرلمسي شناخته ميشود که پوستهای آن را تعريف ميکند. درونگرايي ساختمانها همچنين به اين معني است که نگراني عمده معمار به نظم درآوردن فرم درون بنا بوده است ، فرم داخلي بسيار منظمي دارد ولي فاقد فرم خارجي مشخص و منظم است. ظاهراً معماران ايراني برخلاف معماران اروپايي عمل ساختمانسازی را از درون آغاز کرده اند.[xix]

9. " تقدس بخشی در معماری اسلامی قدسی بیش از هر چیز به مدد قطبی کردن فضا بر اساس قبله شکل می گیرد. تکرار کلمه الله بر سطح و سطوح احجام در جهان جسمانی که بناها و شهرهای اسلامی را شکل می دهد تعین بخش تقدس در معماری اسلامی است."

 مسلمانان هر جا که باشد به یک نقطه معین بر روی زمین رو می کند و سپس یک روز برای ورود به خود کعبه ، ورای قطب بندی ایجاد شده بر روی همه زمین در اثر این معبد اولیه که هدف از بنای آن بزرگداشت حضور واحد مطلق است . متبرک می شود.[xx]

 10. "دین اسلام به واسطه سرشت ازلی خود با برخی مذاهب کهن سرخ پوستی آمریکای شمالی، به ویژه آن دسته که ویژگی های نخستین خود را حفظ کرده اند، جنبه های مشترک قابل توجهی دارد. این جنبه ها، نه تنها تاکید بر الگوهای هندسی در هنر را در بر می گیرد بلکه شامل اهمیت متافیزیکی و کیهان شناختی چهار جهت اصلی فضا نیز است. "

در این میان نقش کعبه به عنوان مرکز عبادی مسلمانان جهان منوط به این واقعیت است که بیانگر ارتباط اسلام با سنت ابراهیمی است و از این رهگذر با منشا کلیه ادیان توحیدی مرتبط می گردد. مطابق نص قرآن کعبه توسط ابراهیم و فرزند اسماعیل ساخته شد . و ابراهیم زیارت سالیانه این مکان مقدس را بنیان گذاشت مرکز و منشا دو جنبه از یک امر و واقعیت معنوی یکسانی هستند فرد مسلمان با نماز خواندن به جانب کعبه به دین مرکز متشرف می شود که همچون درختی است که دیگر ادیان سامی تبار شاخه های آن هستند  واقم وجهک للدین حنیفا.[xxi] 

11." احساس تهی بودن مسجد، حتی مساجدی که به شکل با شکوهی تزیین شده اند، به دو عامل مرتبط است: یکی مفهوم فقر معنوی که پیامبر در مورد آن فرمود: (الفقر فخری) و دیگری اتحاد امر نامشهود و غیرمتجلی، با معنویت در ذهن مسلمانان. به عبارتی احساس تهی بودن مسجد که از یک سو از فقر معنوی و از سوی دیگر از حس حضور (روح خدا) ناشی می شود، پیامد تاکید اسلام بر اصل وحدانیت پروردگار و در نتیجه سرشت غیردیداری و غیر حسی هنر قدسی اسلام است. " 

معماران و طراحان شهری مسلمان که کار خود را بر معنای مثبت فضای خالي در تفكر ديني اسلامي مبتني ميساختند، با بكارگيری ماهرانه فضای منفي ميتوانستند فضايي خلق کنند که در آن صرف غياب جسمانيت يا به درونگرايي و تفكر منتهي ميشد يا به انبساط ونشاطي روحاني ميانجاميد که در فضاهای مساجد بزرگ مشرف به فضای بسته و منفي بازار و خيابانهای شهرهای سنتي اسلامي احساس ميکنيم .

اين حقيقت ابتدايي که انسان از ميان فضای بيمانع )خلاء( عبور ميکند و نه از ميان توده جامد )ملاء( در اين معماری تأييد ميشود ،آدمي متداوماً در فضايي مواج و گسترنده که پيوسته يكتاست پيش ميرود. در طرح تصوری مكان، فضايي مرکزی از احاطه اين فضا با ديوارها پديد ميآيد. اين شرايط مرزی شايد در طول زمان تبديل به ديوارهای قابل استفاده یا زنده ای گردندکه در بردارنده فضاهای فرعي که به خاطر روشنايي، هوا، منظرشان و به نوعي باطني به خاطر امكان اتصال به کلمه الله، وابسته فضای اصلي ( حياط) اند. با نمايان شدن جنبههای کيفي فضا، بيدرنگ کاربردهای کميّشان به دست ميآيند. بدين سان برداشت مثبت و زندهوار از فضا، باني تمام آفرينندگيهای معماری است. اين برداشت که فضاست که ميبايد به پيدايش صورت راهبر شود نه شكل، اساساً درك سنت معماری ايران اسلامي است ... معنايي مقدم بر همه شرايط اقليمي است که حياط مداری را در معماری برای زندگي سالم در اين منطقه واجب ميگرداند.[xxii] 

هنر اسلامی همواره در پی آن بوده است تا فضای آفریند که در آن برسرشت موقت و گذرای اشیاء مادی تاکید شود و تهی بودن اعیان مورد توجه قرار گیرد . اما اگر قرار بود اعیان به طور کلی غیر واقعی و مطلقا هیچ باشند ، در آن صورت اصولا عینی وجود پیدا نمی کرد و هنری نبود که در باره آن بحث شود . اما واقعیت امر در تمامیت در بردارنده هم جنبه وهمی اشیاء و هم اشیاء به مثابه بازتاب ها و رمزهای مثبت مراتب عالی تر هستی و نهایتا خود حقیقت مطلق است . باید بر هر دوی این جنبه ها تاکید شود . یکی با فضای خالی متناظر است ، دیگری با ماده،فرم ،رنگ و غیره مثبت که در اثر هنری به کار می آید . این دو در کنار یکدیگر تجسم بخش هستی کامل هر شئ ، زداینده عدم واقعیت آن و مبین واقعیت ذاتی آن در مقام رمزی مثبت و کلیتی هماهنگ هستند . کنار هم قرار گرفتن این دو جنبه را به روشنی در نقوش اسلیمی ، که مشخصه هنر اسلامی است ، می توان مشاهده کرد ، که در آن فضای منفی و فرم مثبت به طور برابر نقشی اساسی دارند.نقوش اسلیمی این امکان را برای فضای خالی فراهم می آورد که به قلب ماده نفوذ کند، تیرگی را از آن بزداید و آن را در برابر نور الهی شفاف سازد فضای خالی ، به مدد استفاده از اسلیمی به شکل های مختلف آن ، در وجوه گوناگون هنر اسلامی وارد می شود و اشیاء مادی را از ثقل خفقان آورشان رها می سازد و به روح اجازه می دهد تا تنفس کند و بسط یابد.[xxiii]

12. "خلأ و تهی بودن، گرچه به تعبیری امری عدمی و سلبی است اما با این همه، حس حضور خداوند را در دل زنده می کند. هنگامی کسی وارد خانه سنتی می شود، همین تهی بودن و سادگی فضا، توجه را به سوی پروردگاری که به چشم نمی آید، جلب می کند."

 معماري اسلامي همواره در پي آن بوده است كه فضايي بيافريند كه در آن پيوسته بر سرشت گذراي اشياي مادي تاكيد شود و تهي بودن اشيا ملحوظ نظر قرار گيرد. اما اگر قرار بود اشياغير واقعي و هيچ باشند در آن صورت اصولا شيي وجود پيدا نمي كرد و هنري در كار نبود تا درباره آن بحث و گفتگو به ميان آيد. اما واقعيت امر در تماميت خود فراگيرنده اشيا به مثابه بازتابها و جلوه هاي مثبت مراتب والاتر هستي ، و نيز خود حقيقت مطلق است. لازم است بر هر دواين جنبه مؤكدا تاكيد گردد. يكي با فضاي خالي متناظر است و ديگري با ماده ، فرم ، رنگ و..مثبت كه در اثر هنري به كار مي آيد. اين در خويشاوندي بسيار خوشايند در مجاورت يكديگر صد البته تجسم بخش هستي كامل هر شيي ، زداينده عدم واقعيت آن و نشانگر واقعيت ذاتي آن در جايگاه جلوه اي مثبت و كليتي هماهنگ هستند. مجاورت اين دو بعد را در هنرهاي تجسمي بروشني و به شيوايي هرچه تمامتر مي توان ديد: آنجا كه فضاي منفي و و فرم مثبت به طور برابر دربردارنده سهمي بنيادي هستند. نقشهاي اسليمي اين مجال درخور توجه را بدست مي دهند تا به قلب ماده سرايت و رسوخ كند ، تيرگي را ازآن بزدايد وآن را در برابرانوار الهي چشم نواز سازد و شفاف كند. اسليمي ها به گونه هاي مختلف ، فضاي خالي را در هنر اسلامي رقم مي زند و اشياي مادي را از آن سنگيني نفس گيرشان آزاد مي سازد و به روح مخاطب فرصت و فراست و رخصت پرواز مي بخشد.

13." سرشت ریاضی هنر و معماری اسلامی از تأثیرات خارجی، چه مربوط به ایران باستان یا یونان ناشی نمی شود بلکه برگرفته از قرآن است که ساختار ریاضی خیره کننده ای دارد و از ارتباط شگفت انگیز میان امور عقلی و معنوی و ریاضیات پرده برمی دارد. سرشت ریاضی هنر اسلامی نهفته در ساختار قرآن و سمبولیسم عددی، حروف و کلمات آن است."

 حضور نقوش و اشکال متنوع هندسی دراثری مقدس، علاوه بر ویژگی های عملکردی، به مثابه زبان استعاری و نمادین از مفاهیم و جهان بینی خاص و متمایز است که قدرت را مختص خداوند احد و واحد می شمارد؛ به واقع نقش های هندسی بی نهایت گسترش پذیر در این معماری، پیچیدگی های نقوش با رنگ های زیبا و عرفانی، نمادی است از بعد باطنی اسلام و این مفهوم صوفیانه که کثرت پایان ناپذیر خلقت، فیض وجوداست که از احد صادر می شود؛ کثرت در وحدت.
تحرک و سیالیت فضایی به معنای ابهام و آشکارنبودن مرزهای فضایی است. این ابهام به دلیل غنابخشیدن به منظره ای است که نمی توان آن را در یک قالب محدود و تمامیت یافته تفسیر کرد. این فضا حامل پیام پدیده است که پدیده ی دیگری در درون خود دارد و حرکت به سوی آن، حرکتی به سوی بخش دیگر فضاست با کلیت و جامعیتی گسترده.[xxiv]

14." آزمایش های انجام شده به کمک میکروسکوپ های الکترونی و فنون امروزی شباهت های خیره کننده ای بین نقش های هندسی معماری اسلامی و ساختار درونی و نظم ملکولی موجودات جاندار و بی جان را نشان می دهد. این نقوش از تجزیه و تحلیل ماده به سبک امروزی ناشی نشده بلکه پیامد شهود جهان مثالی، توسط اهل بصیرت و ژرف اندیشانی است که به صنعت گران آموختند چگونه نقش های جهان را بر سطوح کاشی و رخام های گچی پیاده کنند. این نقوش نشان این است که آنچه در پایین ترین سطوح قرار دارد، نمادی از عالی ترین سطح است."

15. "مناره یا جایگاهی که کلام خداوند در قالب اذان به گوش مردم می رسد، به معنای محل صدور نور است. نوری که مسیر تاریک انسان را در این جهان روشن می کند. پژواک کلمه نور به فضاها و اشکال معماری اسلامی قداست می بخشد و حس حضور پروردگار را در انسان زنده می کند به گونه ای که به هر سو روی می گرداند، حضور الهی برای او محسوس است. همان طور که در قرآن آمده است: (فاینما تولوا، فثّم وجه الله)"

 از آنجایی که انسان موجودی تک بعدی نیست و به صورت فطری، به جمال و نوآوری گرایش دارد، معماران کوشیده اند با تکیه بر تجارب، تفکرات، خلاقیت فردی و روحیه ی زیباشناسانه شان، از یک سو و تجلی معنویت و مفاهیم مقدس از دیگر سو، به خلق اثری بدیع و سرشار از مفاهیم و مضامین معنوی در ساحت و ساختاری مادی همت گمارند.
تجلی طبیعت رازگونه، حقایق و نشانه های خداوندی و انگاره های قدسی در مساجد، در وجوه نمادین عناصری چون گنبد، شبستان، صحن، محراب و مناره متبلور شده است؛ همچنین تمرکزگرایی، وحدت، حرکت سلسله وار، حضور فضاهایی واسط که آمادگی ذهنی فرد برای گذار از عالم مادی به دیار فانی را فراهم می آورند(نماد برزخ)، وجود محرابی با تمامی نمادها و نشانه های تقدس و معنویت در نقطه ی تمرکز و توجه، ترکیب و تقابل(کنتراست) رنگ های زمینی (آجری) و رنگ های آسمانی (آبی، فیروزه ای، لاجوردی و سفید) در تزئینات و بازی نور و سایه در مساجد، چیزی جز حدیث تجلی شگفتی های هنر قدسی در فضایی سه بعدی نمی تواند باشد. در جدول شماره سه به بازشناخت چگونگی تجلی این انگاره های قدسی در معماری مساجد - که خود نمودی آشکار از توازن، تعادل، نظم و تجسم وحدانیت خداوند هستند - پرداخته شده است.  مساجد این مرزوبوم که از دیرباز عالی ترین تجلی گاه اندیشه های قدسی و تبلوری آشکار از حضور رویدادهای مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دربستری مقدس و متبرک بوده اند، در نتیجه ی تقلید بدون تأمل طراحان از ظواهر و عناصر معماری گذشتگان و غفلت و بی توجهی آنان به لایه های معنوی و معرفتی پنهان در طراحی شان، نتوانستند با نیازها و خواسته های انسان امروز همگام گردند و این مهم، موجب گشت مساجد روز به روز نقش حیاتی شان را به مثابه موجودی پویا و زنده در شهر از دست بدهند و تنها به کالبدی فیزیکی و مرده بدل گردند

16." نور حدود فضاهای معماری اسلامی را معین می سازد و در عین حال، استفاده از بناهایی رنگارنگ که به تجلی حالات بهشتی در زمین می مانند را میسر می سازد. اگر رنگ سفید نماد وحدت است، رنگ های دیگر که از تابش نور حاصل می شوند، نماد تجلی وحدت در کثرت و وابستگی کثرت به وحدت هستند."

 نقش وحدت آفرین نور و رنگ در معماری اسلامی ، چنانکه خودش در آیه 35 سوره مبارکه نور می فرماید : الله نور السموات وا لارض نور در معماری اسلامی ، نمودی بارز دارد در ایوان ها و رواق های بسیاری از مساجد ایرانی و یا تاج محل در هند ، همتای تبلور نور ، زلال و شفاف ، نورانی و نوربخش هستند و چنان می نماید که گویی فضای معماری اسلامی با نور تعریف می شود . نور نه تنها حدود فضاهای معماری اسلامی را معین می کند . بلکه  امکان ظهور ساختمان های یک دست سفید که منعکس کننده پاکی صحرا و محو کثرات در پیشگاه خدای واحد به حکم لا اله الا الله  هستند ، را فراهم می کند و در عین حال استفاده از بناهای رنگارنگ که به تجلی حالات بهشتی در زمین می مانند ، را میسر می سازد .اگر سفید نماد وحدت نامتعین است ، رنگ های دیگر که از تابش نور حاصل می شوند ف نمادتجلی وحدت در کثرت و وابستگی کثرت به وحدت هستند . اگر بتوان رنگ ها را نماد حالات و مرتب وجود ، در عالم هستی به حساب آورد ، رنگ سفید نماد هستی مطلق است که خود سرمنشا هستی محسوب می شود . و رنگ سبز نیز رنگ خاص اهل بیت پیامبر(ص)است و با عنایت به سبزرنگ بودن گنبد مسجدالرسول  در مدینه سبز نماد اسلام است . نور چه بر سطح سفید بتاب یا به رنگ های مختلف تجزیه شود و چه مستقیما از سقف و چه غیر مستقیم از ورودی های شکوهمند جانی مسجد به درون آن نفوذ کند ، با حضور خداوند که در قرب انسان می درخشد و انسان با کمک آن ، متذکر پروردگار یگانه می شود ، مرتبط است . فضاهای اسلامی با استفاده هنرمندانه از نور ، با یکدیگر ترکیب شده و به وحدتی می رسند که از تجربه فضای عادی و ناسوتی فراتر می رود.[xxv]

17." اسلام در بطن خود به تعبیری سنتی و نه به مفهوم جدید کلمه به طور عمیق واقع گرا است. این جنبه اسلام در هیچ کجا بهتر از معماری مجال بروز نمی یابد، چون معماری همواره واقع گرایی خود را حفظ می کند و حاضر به خلق آرمانی موهوم نیست که در سرشت مواد، مصالح و فضایی که با آن سر و کار دارد وجود نداشته باشد."

اين مرتبه كه ملاصدرا آن مقام حكمت مي خواند ،مقامي است كه در آن انسان شايسته خلق معماري و يا هر اثر هنري ديگر مي شود و هر آنچه كه مي افريند سرشاراز پاسخ هايي روشن و مناسب به خواستهاي مادي و نيازهاي معنوي است .معماري اسلامي حاصل معنويتي است كه به مدد انديشه پاك معماران كشور هاي اسلامي اندك اندك به شكوفايي رسيد ؛ تا جايي كه در مكتب اصفهان به بالاترين درجه شكوفايي و سازمندي دست يافت ،مرتبه اي كه از آن مي توان به تبلور حكمت معمار اسلامي ياد كرد. حكمت معماري اسلامي منجر به نهادينه شدن سنتي شد كه آثار معماري اين دوران را ، به يادگاري هاي جاودانه واستوار تبديل ساخت[xxvi].

حكمت معماري ا سلامي مرتبه اي است ،كه در ان نياز هاي مادي و معنوي به صورت يكسان پاسخ مي گويد. سيد حسين نصر در تبيين مفهوم حكمت در فرهنگ اسلامي مي نويسد :«بااين تعاريف « كه ملا صدرا در كتاب رسايل داده است » ،حكمت نوعي دانش ناب عقلاني است كه داننده خود را در روند دانش اندوزي به گونه اي دگرگون مي سازد كه روكش بدل به آيين هاي مي گردد كه سلسله مراتب كيهاني در ان انعكاس مي يابد »[xxvii]  هنر اسلامي هنري حكمي است. تنها دانشي كه مي تواند هنر اسلامي را درك كندو آن را بيان نمايد ،حكمت است. معماري و تزئينات وابستة به آن در هنرهاي اسلامي از جايگاه بسيار محكمي برخوردار مي باشند. اساس معماري اسلامي بر حكمت استوار است. حكمت معماري اسلامي به خصوص معماري مساجد را مي توان در دو بعد ظاهري و باطني بررسي كرد. كلية ملزومات و كاركردهاي مساجد هم از لحاظ ظاهري و هم از لحاظ باطني داراي حكمت مي باشند همچنين مي توان حكمت ظاهري و باطني معماري مساجد را از لحاظ كاربرد نماد ، كاركردهاي فيزيكي و عملكردي و خصوصيات ظاهري و باطني اجزاء تشكيل دهندة بنا مشاهده كرد. سير تاريخي معماري مساجد نيز خود روشنگر وجود حكمت در معناي متعالي آن مي باشد.

18. "معماران مسلمان سنتی بر خلاف معماران جدید امروزی که حس آگاهی مستقیم نسبت به سرشت مصالح را از کف داده اند تجربه ای مستقیم از واقعیت مصالح مورد استفاده خویش داشتند و دارای شناخت شهودی و در عین حال تجربی نسبت به اشیا بودند."

    معماري سلامي در مقام توصيف به باز گسترده اي از آثار اسلامي اطلاق مي گردد كه در طول سالهاي متمادي رونق اسلام در سرزمينهاي اسلامي شكل گرفته اند . هر چند از لحاظ ظاهري تفاوتهايي ميان آنها به چشم مي خورد در يك نگاه كلي و جامع نگر مي توان پيوستاري ارزشمند وپويا را در آن باز شناسي كرد كه موجب شده ،تمامي انها در قالبي واحد باعنوان معماري اسلامي در كنار يكديگر قرار گيرند. معماري اسلامي برايند كوششها ي همه جانبه معماران اسلامي است و از لحاظ موقعيت قرار گيري اين بناها ، بازه اي گسترده از اسلامي به چشم مي آيد كه علي رغم تمايزات اقليمي و فرهنگي از هماهنگي هاي معنوي فراواني برخوردارند. آنچه آثار معماري اسلامي را باتمام گونه گونه ها در يك مجموعه در كنار يكديگر تعريف مي كند ، انگاره اي است كه آموزه هاي معنوي معماري اسلامي را در تك تك اين آثار متبلور ساخته است . بعبارت ديگر اصلي پنهان در اين بناها به وديعه نهاده شده كه موجب مي گردد ، بتوان آنها را در كنار يكديگر بعنوان اعضاي يك خانواده بازيابي كرد، اصلي كه سيد حسين نصر از آن بعنوان « اصل وحدت» يادمي كند.[xxviii]

19." معماری اسلامی از نور و سایه، گرما و سرما، با دو خواص آیرودینامیک آن، آب و خاصیت خنک کنندگی آن، خاک و جنبه های عایق کنندگی آن و نیز ویژگی های محافظت کنندگی اش در مقابل سایر عناصر (آب، باد، آتش) استفاده کاملی به عمل می آورد. در ضمن معماری اسلامی نه تنها مخالف با طبیعت و ضرب آهنگ آن نیست بلکه همواره هماهنگی خود را با محیط اطراف حفظ می کند."

20." وحدت و یکپارچگی معماری اسلامی نه فقط به وحدت عالم هستی مربوط است، بلکه با وحدت زندگی فرد و جامعه، که شریعت امکان حصول آن را فراهم می آورد نیز ارتباط دارد."

اصل وحدت جوهره اي كار گشا در باز شناسي آثار معماري اسلامي است زيرا از يك سو ادراك بناها را ممكن مي سازد و از سوي ديگر امكان مي دهد ،تمامي اثار معماري اسلامي ايران وديگر كشورها ي اسلامي را به صورت مجموعه اي واحد مورد مطالعه قرار داد. «هو الله الخالق الباري المصور له الاسماء الحسني يسبح له ما في السموات و الارض و هوالعزيز الحكيم» (الحشر، 24).چنان كه در اين آيه آمده يكي از صفات خداوند « مصور » است.

بوركهارت نيز بر اين اساس معتقد است :« از نظر اسلام، هنر الهي پيش از هر چيز تجلي وحدت الهي در جمال و نظم عالم است. وحدت در هماهنگي و انسجام عالم كثرت، در نظم و توازن انعكاس مي يابد. جمال بالنفسه حاوي همه اين جهات هست و استنتاج وحدت عالم، عين حكمت است. بدين جهت تفكر اسلامي ميان هنر و حكمت ضرورتا پيوند مي بيند.»

بوركهارت در كتاب هنر معماري، آنچنان تحت تاثير معماري ايراني قرار مي گيرد كه مي گويد:« در هر جا انسان با كمال معماري روبروست». به عقيده بوركهارت معماري مسجد هرگونه كشش و كشاكش بين زمين و آسمان را منتقی می کند 

21. " مسجد در یک شهر سنتی به طور محض مرکز فعالیت های مذهبی نیست بلکه به شکلی سازمان یافته با بازار یا مرکز حیات اقتصادی کاخ یا اریکه قدرت سیاسی، مدارس یا مراکز فعالیت های فکری ارتباط دارد. خانه های شخصی نیز در کنار هم دیگر در مجاورت مسجد قرار دارند و از هم جدا نیستند. فضاهای معماری که به این محل ها اختصاص دارد نیز در یکدیگر تنیده شده اند. "

در سرزمين هاي اسلامي خانه ها را طوري بنا مي كردند كه براي زندگي كوتاه انسان مناسب باشد. براي معماري بناي خانه ها بيشتر به كاركردهاي منطقي بنا تا مسأله جاوداني آن توجه مي شد و شايد به همين دليل باشد كه منازل و خانه هاي ادوار گذشته كمتر باقي مانده اند، مگر تعدادي معدودي كه آن ها هم از لحاظ جنبة معنوي محافظت شده اند مانند خانه حضرت زهرا (س) در مدينه و يا خانه حضرت علي(ع) در كوفه، كه باز هم حكمت معنوي حاكم بر بنا موجب ابقاي آن شده است. اما خانه هاي خدا امري جدا از اين امر بوده اند. خداوند خود جاويد است پس بايد محل عبادت او نيز جاودان باشد. به همين دليل در اسلام به معماري مساجد بسيار اهميت داده شده است و بناي معماري مساجد را به زيباترين هنرها مي آراستند. در واقع مساجد جلوه اي از هنرهاي اسلامي هستند.[xxix]

22." در شهر اسلامی سنتی، وحدت و وابستگی درونی به طور بی واسطه در معماری متجلی است. در مرکز شهر همواره مسجد یا بقعه ای است و شهر حول آن شکل می گیرد ."

شهر سنتي اسلامي فاقد خيابان ها يا چشم اندازهاي بزرگي است كه در كنار آنها مهمترين بناهاي ساكنان آن ، به عنوان نشانه هاي دست آورد فرهنگي ، سربرافراشته باشند. هرچند معماري مقدس اسلام معماري مسجد است ، با اين همه مسجد هيچ گاه از بقيه محيط شهري جدا نبوده است. اسلام ، چنانكه گفتيم ، زندگي امت خود را به قلمروهاي مقدس و غير مقدس تقسيم نمي كند. امور مقدس در همه مظاهر محيط شهري جاري است و همان مناسكي كه در مسجد اقامه مي شود در خانه نيز به جاي آورده مي شود. مساجد جهان اسلام را نمي توان درست از بيرون ديد ، زيرا ساختار محيط متراكم شهري از همه طرف بر آنها احاطه دارد. تجربه اين معماري در منظر دروني آن است ؛ به همين سبب است كه اين معماري ، انسان را از كثرت جهان بيرون به جهان تفكر عميق و قلمرو روح مي برد.

23." فضای تمام شهر با حضور کلمه الله که مکرر در طول روز با سردادن ندای اذان و تلاوت قرآن کریم از مناره های مساجد شهر به گوش می رسد، پاکی و تقدس می یابد. به این ترتیب وحدت معماری قدسی به معماری اسلامی سنتی سرایت می کند. این معماری در تبلور حضور الهی که فضاهای معماری قدسی اسلام را لبریز می سازد و انسان را جانشین پروردگار قرار می دهد، مشارکت دارد."

24. " این که اصول معماری اسلامی و شیوه ارتباط آن با مذهب اسلامی در متون کهن توضیح داده نشده، نه به دلیل عدم وجود این ارتباط است بلکه نیازی به توضیح نداشته و امری بدیهی بوده است. صرفاً در عصر حاضر که سنت شفاهی فراموش شده و مسلمانان از آن غافل مانده اند، لازم می آید که سرشت معماری اسلامی را به صراحت تعریف و تشریح شود.

 منابع:

1.     بورکهات،تیتوس"مبانی هنر اسلامی"م،نصری،امیر.تهران،1386 انتشارات حقیقت

2.     --------"هنر مقدس"م،ستاری،جلال.تهران،1390انتشارات سروش

3.     -----------"ارزش های جاودان در هنر اسلامی"م،آوینی،سید محمد ،اصفهان1370برگ

4.     نصر، سید حسین " معرفت و معنویت" م،رحمتی،انشااله.تهران1385 انتشارات سهروردی

5.     -----------"اهمیت فضای خالی در هنر اسلامی" م.قاسمیان،رحیم.تهران،1389انتشارات حکمت

6.     نقی زاده،محمد "صفات شهر اسلامی در متون اسلامی"مجله هنرهای زیبا.ش4. 1387دانشگاه تهران

7.     آوینی،سید محمد"جاودانگی و هنر" مجموعه مقالات .تهران ،1370 برگ

8.     نوایی،کامبیز"مسجد تمثال انسان کامل"مجله صفه،ش.26 ،1377دانشگاه شهید بهشتی

9.     اهری،زهرا " معماری شهری مسجد در مکتب اصفهان" مجله صفه،ش.26 ، 1377 دانشگاه شهید بهشتی

10. معماریان ، غلامحسین "سیری در مبانی نظری معماری" تهران.1384 سروش دانش

11. بمانیان ،محمدرضا " بررسی نقش خدا محوری در معماری مسلمانان" نشریه علوم مهندسی،ش 5، 1386دانشگاه علم و صنعت

12. اردلان،نادر " حس وحدت" اصفهان.1380 خاک

      13.اعوانی،غلامرضا" حکمت و هنر معنوی"تهران.1375 کروس

1. آوینی،سید محمد"جاودانگی و هنر"مجموعه مقالات،تهران.1370.برگ

2. نصر،سیدحسین"هنر و معنویت اسلامی"م،قاسمیان،رحیم.تهران.52:1391.انتشارات حکمت[ii]

3.نقی زاده ، محمد،صفات شهر اسلامی در متون اسلامی،مجله هنرهای زیبا.ش.4.دانشگاه تهران[iii]

4. نصر ، سید حسین "معرفت و معنویت" م . رحمتی ،ماشااله، تهران.  382:1385 انتشارات سهروردی.[iv]

5. نصر،سیدحسین"معرفت و معنویت"م.ماشاالله.تهران، 401:1385 انتشارات سهروردی [v]

6. آوینی، سیدمحمد،جاودانگی و هنر، مجمموعه مقالات. تهران . 26:1370 ، برگ

نوایی،کامبیز"مسجد تمثال انسان کامل"مجله صفه.ش،26 .26:1377انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.7]

8. اهری،زهرا"معماری شهری مسجد در مکتب اصفهان"مجله صفه ش.26 ،25:1377 دانشگاه شهیدبهشتی[viii]

9. معماریان، غلامحسین "سیری در مبانی نظری معماری"،90:1386. سروش دانش[ix]

10. بورکهارت ، تیتوس" مبانی هنر اسلامی" م.نصری امیر.96:1386 انتشارات حقیقت تهران[x]

11. بورکهارت ، تیتوس "هنرمقدس"م.ستاری،جلال .تهران 139:1390انتشارات سروش[xi]

12. بورکهارت، تیتوس"مبانی هنر اسلامی"م. نصری،امیر49:1386انتشارات حقیقت       [xii]

13. بورکهارت،تیتوس"هنر مقدس"م. ستاری ،جلال. 49:1390انتشارات سروش.تهران[xiii]

14.بمانیان،محمدرضا"بررسی نقش خدا محوری در معماری مسلمانان"نشریه.ش5. 182 علوم مهندسی.دانشگاه علم و صنعت[xiv]

15. بورکهارت،تیتوس" هنر مقدس "م،نصری،امیر.تهران،100:1386انتشارات حقیقت

همان.101[xvi]

همان.111    17.

. همان . 150[xviii]

. افشار،کامران"همنشینی اضداد در معماری ایرانی"مجله آبادی،ش.19،71:1374وزارت مسکن و شهرسازی[xix]

. بورکهارت،تیتوس"م.نصری،امیر150:1386حقیقت [xx]

. همان"[xxi]

. اردلان،نادر"حس وحدت"17:1380،تهران. نشر خاک[xxii]

.نصر ،سیدحسین "اهمیت فضای خالی در هنر اسلامی"198:1389،تهران . انتشارات حکمت[xxiii]

. اردلان،نادر"حس وحدت"30:1380اصفهان . نشر خاک[xxiv]

. بورکهارت ، تیتوس"ارزش های جاویدان در هنر اسلامی"م. آوینی،محمد.تهران،26:1370برگ[xxv]

. همان 27 [xxvi]

  .[xxvii]  نصر،سیدحسین "صدراي شيراز در تاريخ وفلسفه ي اسلامي"به كوشش محمد شريف،مركز نشر دانشگاهي1376،تهران

[xxviii]. (نصر،سید حسین "هنرومعنويت اسلامي"،م. رحيم قاسميان،تهران،. ،42:1385دفترمطالعات ديني هنر

[xxix]. حكمت و هنر معنوى (مجموعه مقالات)، گردآورى غلامرضا اعوانى، تهران.1375، انتشارات كروس

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.