Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 50715
تاریخ انتشار : 6 اردیبهشت 1393 0:0
تعداد بازدید : 11192

بررسی دیدگاه های بورکهارت و نصر درباره هنر اسلامی

آقای وحید حیاتی دانش آموخته و مدیر امور خدمات آموزشی دانشکده در مقاله ای به بررسی دیدگاه های بورکهارت و نصر درباره هنر اسلامی پرداخته است


آقای وحید حیاتی دانش آموخته و مدیر امور خدمات آموزشی دانشکده صدا و سیما قم در مقاله "بررسی دیدگاه های بورکهارت و نصر درباره هنر اسلامی" به بررسی دیدگاه این دو اندیشمند درباره هنر اسلامی پرداخته است.
مقدمه
هنر اسلامی در طول تاریخ به جهات مختلف اعم از گستردگی، تاریخی بودن، رازآلود بودن و ارایه مفاهیم معنوی همواره مورد توجه شرق شناسان و حتی هنرمندان و صاحب نظران مسلمان بوده است. رویکردهای مختلف و روش های متعدد بررسی و شناخت این هنر در طول سالیان هماره دستمایه بررسی علاقمندان به این حوزه قرار گرفته است و مطالب گوناگونی نیز در وصف، تعریف و ارایه چارچوب فکری آن نگاشته شده است.  از جرياناتي كه در پي تحولات دنياي نوين به وجود آمد و جاذبه ‏هاي زيادي هم در دنياي دور از معنويت (كه از پيامدهاي مدرنيته است) داشت، جريان سنّت‏ گرايي است. هر چند اين جريان در غرب به عنوان راهي براي برون‏رفت از وضعيت بحراني مدرنيته تلقّي مي‏شود و جریان سنت گرایی داعیه دار آن است اما در طول سالیان راهکارهای عملی و ارایه نسخه های اجتماعی و روش هایی برای برون رفت از مدرنیته را ارایه نداده و معمولاً سلبی با امور اطراف برخورد داشته اند تا ایجابی.
 از نظريه ‏پردازان معروف اين جريان، مي‏توان از رنه گنون، كوماراسوآمي و فريتیوف شووان و تیتوس بورکهارت نام برد. البته انديشمنداني همچون هانري كربن، ايزوتسو و ويليام چيتيك نيز سهمي در اين جريان دارند. در ايران، انديشمنداني نظير هادي شريفي، غلامرضا اعواني و نصراللّه پورجوادي از اين جريان دفاع مي‏كنند، ولي اين جريان در ایران بيشتر به اسم سيدحسين نصر شناخته مي‏شود.
بررسی دیدگاه های دو تن از چنین شخصیت های علمی ای دستمایه این تحقیق قرار گرفته است که در ادامه به بررسی نظرات و مداقه های تیتوس بورکهارت و سید حسین نصر بعنوان دو تن از متفکرین جریان سنت گرایی یکی با منشأ کاملاً غربی و دیگری با ریشه های کاملاً شرقی می پردازیم.
تیتوس بورکهارت
بورکهارت در فراز و نشیب تاریخ؛ به دور از تاریخی نگری
تیتوس بورکهارت (Titus Burckhardt ) پسر کارل بورکهارت مجسمه ساز سوئیسی، در سال ۱۹۰۸، در خانواده ای معروف، در شهر فلورانس ایتالیا چشم به جهان گشود. وی، برادرزاده مورخ مشهور هنر، یاکوب بورکهارت و پسر کارل بورکهارت پیکرتراش بود. تیتوس بورکهارت و فریتیوف شوآن نخستین سال هاى مدرسه شان را حدود زمان جنگ جهانى اول در بازل ، شهرى که درست در مرز میان سوئیس و فرانسه قرار دارد با هم گذراندند. این، آغاز یک دوستى صمیمى میان دو اندیشمند و محقق نامدار بود .
بورکهارت در آغاز عمر با ذوق وافری که در هنر داشت کوشید تا حرفه پدر خود را دنبال کند؛ لکن علاقه مفرط او به حکمت و عرفان به زودی او را به مطالعه هنر قرون وسطی و قدیم کشانید. بورکهارت در سال 1935 پس از مسافرت به آفریقای شمالی و سکونت در شهرهای مغرب، مخصوصاً شهر فاس شیفته هنر و تمدن و بیش از آن معنویت اسلامی گشت و مانند جد معروف خود که اولین توصیف اماکن مقدسه اسلام را به زبان های اروپایی نگاشت، به تحقیق درباره جوانب مختلف معارف و هنر اسلامی پرداخت. وی با علاقه معارف اسلامی را دنبال کرد و به عرفان نگاه جدی انداخت. او به مطالعه دقیق علوم اسلامی پرداخت و حتی مدتی در مدرسه قدیمی فاس طلبگی کرد و لکن علاقه اصلی او به علم عرفان و تجلی مفاهیم معنوی در هنر بود. تیتوس بور کهارت پس از مراجعت به اروپا در موطن اجدادی خود سویس اقامت گزید. سالیان دراز انتشارات (Urs Graf Verlag Olten ) را اداره می کرد و در طی این سال ها آثار زیادی از خود درباب هنر، معرفت و عرفان اسلامی همچون مقدمه اى بر آموزه صوفیانه، دیدگاه کیهان شناختى، کیمیا: علم کیهان، علم روح، فاس، شهر اسلام ، فرهنگ مغربى در اسپانیا، آینه خرد: مقالاتى در باب علم سنتى و هنر مقدس، جهانشمولى هنر مقدس  به جای گذاشت. تیتوس بور کهارت در سال 1984 در شهر لوزان سوئیس درگذشت.
بورکهارت در زندگی علمی خویش  از افکار و آثار رنه گنون (1886ـ 1951میلادی) ، متفکر و شرق شناس فرانسوی ، متأثر بود و مانند فریتهوف شوان و آناندا کومارا سوامی (1877ـ1947 میلادی )، متفکر هندی ، از جملة سنت گرایان برجسته و منتقدان تمدن جدید محسوب می گردد.   وی پژوهش های بسیاری در سبک های مختلف هنری ، بخصوص شیوه های گوناگون هنر مقدس ، انجام داده است . از نظر او هنر مقدس علاوه بر موضوع آن که از یک حقیقت دینی نشئت می گیرد، باید شکل و زبان رمز گونه اش نیز نشان دهندة نوع هستی شناسی و نگرش معنوی آن دین باشد، در غیر این صورت هنر مقدس شمرده نمی شود. وظیفة سنت ها نیز انتقال اصول و قواعدی است که اصالت ، شکل و زبان هنر دینی را تضمین می کند  .
بورکهارت آشنایی گسترده ای نیز با اندیشه های عرفانی در مسیحیت ، آیین هندو، بودایی ، تائویی و بخصوص اسلام داشت و مجموعة دستاوردهای خود را در این زمینه در کتابها و مقالات متعددی درج کرده است . شهرت بورکهارت علاوه بر تألیف آثاری دربارة هنر دینی ، به سبب تحقیقات او در تصوف و ترجمه هایش از متون صوفیانه است . وی از پیشگامان ترجمة کتابهای عرفانی ، بخصوص آثار ابن عربی ، به زبان های اروپایی است . آثار وی در این باره مکمل آثار و افکار فریتیوف شووان است.
بورکهارت و هنر اسلامی
بورکهارت از جمله سنت گرايان برجسته و پژوهش گر عرصه هنر اسلامي بوده  است که با توجه به آثارش می توان گفت در مقابل افرادي همچون گرابار قرار دارد. افرادی مثل الک گرابار مي كوشند تا از منظر تاريخي به هنر اسلامي بنگرند اما اشخاصی مثل بورکهارت معتقد است كه هنر اسلامي  از منظر تاريخي،  از عناصر بيزانسي، ايراني، هندو و مغولي تاثير پذيرفته است، اما به مولفه ها و محورهاي ديني اي كه موجب شده تا اين عناصر متفاوت و متباين در تركيبي واحد جمع گردند، كمتر توجه شده است:
درباره پيدايش هنر اسلامي از عناصر قبلي از قبيل منابع بيزانسي و ايراني و هندو و مغولي مطالب فراواني نگاشته شده است، لكن درباره نيرويي كه تمام اين عناصر متباين را در تركيبي واحد جمع كرد، بسيار كم سخن رفته است.
بورکهات بر این باور است که در ادیان، مولفه های مشترک  و محوری وجود دارند که با بررسی تاریخی و توجه به جزییات شکل دهنده آنها نمی توان استنباط صحیحی از آنها داشت. در واقع وی معتقد است  ریشه و منشأ هنر اسلامی را باید در درون مفاهیم اسلامی بیابیم و رویکرد دینی دارای عناصری فراتر از زمان است که در محدوده تاریخی نگری و دریافت های آن نمی گنجند.
رویکرد بورکهارت به هنر مورد توجه ادیان، فراتر از دیدگاه تاریخی است. وی در این روش خود به بیان ریشه های فکری ادیان می پردازد و تلاش می کند مولفه های اساسی و فرازمانی ادیان را بعنوان منشأ اثر هنر سنتی و قدسی، معرفی کند. وی معتقد است زبان رمزی و تمثیلی آثار هنری، بیانی ویژه از همان مولفه های فرازمانی ادیان هستند: «هنر قدسی مانند هنر اسلامی، همواره شامل عاملی جاویدان و ابدی می باشد».
بوركهارت معتقد است كه هنر اسلامي همانند یک نظام واره واحد، دارای خصلتی درونی است. از این رو برآن است که آنچه بعنوان محورهای اساسی این خصلت های درونی میان همه آثار هنری مشترک است بیان کند و در واقع مغز و اساس سلسله نظامات هنری را در بیان ویژگی های مشترک سامان می دهد. بدین ترتیب ضمن بررسی مفاهیم و گفتارهای وی برخی محورهای اساسی را که بیان کرده است مورد اشاره قرار خواهیم داد.
نماد و رمز؛ سازواره تجلّی
از نظر بوركهارت مفاهیم و مولفه های دینی هميشه با رمزها و نمادها جلوه گر مي شوند. در واقع به خاطر خاصیت ذاتی سمبل ها و نمادها که حاکی از مفاهیم عمیق در پس خود هستند می توان گفت  محتوا و عمق مفاهیم اسلامي با همين رمزها بيان مي شوند. بوركهارت درباره جايگاه نماد مي گويد: « نماد ماهيتاً همواره در مركز قرار دارد زيرا تجلي مستقيم و غير نظري واقعيت روحاني است و بدين ترتيب از مقامي مشابه با امر قدسي برخوردار است اما اين دو، يك امر واحد نيستند».   باید توجه داشت که رمز گونگی و بیان استعاره ای بواسطه نمادها به زیبایی یک اثر بیشتر می افزایند. به همین جهت هنرمند مسلمان در طول تاریخ کوشیده است که حقیقت متعالی و مفاهیم معنوی را به زبان نماد بیان نماید و از صریح گویی پرهیز می نموده است. از این رو به جهت وجود نمادها و حتی سمبل های گوناگون در آثار هنر اسلامی معمولاً به تفسیر آثار هنر اسلامی برای ارایه جلوه مفاهیم ریشه دار در آثار می پردازیم.
بر همین اساس و در چارچوبه چنین نظام فکری بوركهارت درباره معناي رازآلود خانه كعبه، مي گويد: «خداوند گويي در مركز درك ناشدني عالم قرار گرفته است، چنان كه او در دروني ترين مركز انسان مأوي دارد»  . وی درباره راز ابعاد خانه كعبه مي گويد: « مكعب با مفهوم مركز ارتباط دارد، زيرا آن تركيب متبلوري از همه فضاست و هر يك از سطوح آن با يكي از جهات اصلي يعني اوج، و حضيض و چهار سمت مطابقت مي كند».
بورکهارت بیان می کند که هنر قدسي سمبل و مظهر نمادگرايي ديني است و در این میان به گنبد در معماري مساجد اشاره می کند که سمبل توجه دادن افراد از كثرت به وحدت است و از آن اهتمام به امر توحیدی را مراد می کند و این توجه را در قالب گنبد سازی در معماري متجلی می داند. وي در اين باره مي گويد: گنبد هميشه و در همه جا نقشي از آسمان است و اين گنبد كروي كه بر روي پايه هاي مكعبي قرار گرفته است به عنوان اتحاد آسمان و زمين فهم مي شود... نماد امري مبهم و گنگ يا حاصل يك گرايش احساسي نيست بلكه نماد زبان و لسان روح است.
توحید محور اصلی هنر اسلامی
اعتقاد به توحيد و يگانگي خداوند از اصیل ترين مباني فكري هنر اسلامي است. اصل توحيد محور و مركز محوری در اساس چارچوبه فکری اسلام خانه دارد و بالطبع هنرمند اسلامي مي خواهد تا با اثر هنري آن را به نمايش بگذارد. هنر اسلامی اساساً از توحید مایه می گیرد یعنی از صعود و عروج نفس به سوی خدای متعال و حتی تفکر در یگانگی احدیت.
به نظر  بورکهارت نقش هنر اسلامی تجلی وحدت الهی در جمال و نظم عالم است ، و هنر باید به روح مدد رساند تا از قید کثرت رها شود و به سوی وحدت بیکران بازگردد. بنابراین ، نبودن تصاویر در مساجد و همچنین بی میلی و بی عنایتی به شمایل نگاری پیامبران و اولیای خدا به منظور حذف هر حضور متصوّر در برابر حضور نامرئی خداوند است.  
از دیدگاه بورکهارت نیز همه آثار هنري نمود و ظهور بر همين اصل اساسي توحيد است كه در چنین آثاری جلوه گر مي شوند. وی با اشاره به مقوله كعبه ، آن مکان مقدس را با ویژگی های عبادی اش در طواف ، محلي مي داند كه همه با طواف در واقع به محور توحيد طواف مي كنند. به عبارتی دیگر طواف به دور کعبه نوعی بازآفرینی گردش آسمانی است در مجموعه ای که  دارای مرکزیت و قطبیت است. این مولفه در معماری به شدت به چشم می خورد و یکی از مفاهیم اساسی شکل دهنده به عناصری همچون مناره و گنبدهای مساجد تلقی می شود. وی در خصوص کعبه می گوید: مکعب با مفهوم مرکز ارتباط دارد. زیرا آن ترکیب متبلوری از همه فضاست و هر یک از سطوح آن با یکی از جهات اصلی یعنی اوج و حضیض و چهار سمت مطابقت می کند.... عمل طواف به دور کعبه که در یکی از اشکال آن در اکثر اماکن مقدس قدیم دیده می شود، به منزله بازآفرینی گردش آسمان به دور محوری است که دارای مرکزیت و قطبیت است. بدیهی است این تفسیر درباره هندسه کعبه، اختصاص به نگرش اسلامی ندارد و در یک جهان بینی متعالی که همه ادیان گذشته در آن مشترک هستند، به صورت مشترک وجود دارد..  
هنر اسلامی و تصویرگری تنزیه ی(غیر شمایل نگارانه)
از نظر بوركهارت هنر اسلامي بيشتر جنبه تنزيه ي دارد تا تشبيه ي. گرايش به نقوش اسليمي و هندسي و تزیینات که عموماً جنبه گیاهی و هندسی دارند به جاي تصوير نمودن شمائل و تصوير موجودات داراي روح به نوعی بيانگر روحيه تنزيه ي در هنرمند مسلمان است که از سویی دیگر در صدد مبري ساختن خداوند از هرگونه تشبيه به مخلوقات است. وي درباره دیدگاه مسلمانان به مسئله تنزيه مي گويد: اين امر آشكار است كه در ذهنيت عامه مسلمانان، ديدگاه تنزيه و عدم تشابه با خداوند از جانب هر وجود و موجودی غالب است. اين ديدگاه تا حدي نظريه تشبيه يا تمثيل نمادين را به كنار مي نهد، به طوري كه نمادپردازي همواره چيزي بيش از يك امر ضمني نيست.
به همین دلیل، اشکال هندسی و تصاویر انتزاعی از حیوانات و گیاهان در هنر اسلامی رونق گرفت. برخی از این طرحها اشکال هندسی تودرتو و زنجیرواری هستند که بارزترین مظهر وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است و نوع دیگر از این طرح ها، اشکال گل و گیاهی هستند که شباهت کامل خود را با طبیعت از دست داده اند، زیرا هنرمند از تقلید کامل آثار خالق پرهیز می کند.  
با چنین رویکرد تنزیهی ، خداوند در آثار هنرمندان اسلامي بيشتر با صفات سلبي نشان داده مي شود تا با صفات ثبوتي. از اين رو هنرمندان مسلمان به جهت پرهیز از شمايل نگاری، در آثار هنری خود چنین موضوعی را مورد توجه قرار داده اند. اولین گامی که مورد توجه بورکهارت نیز هست کلمه شهادتین «لا اله الا الله» است که از خداوند هر گونه شریکی را نفی می کند و باعث پاک کنندگی حتی انسان می شود، بدین ترتیب عدم شمایل نگاری یکی از اصول هنر مقدس محسوب می شود.
بوركهارت به این موضوع نیز اشاره می کند که بر خلاف هنر مسيحي كه شمايل شكني در آن وجود دارد، در هنر اسلامي به جاي شمايل شكني، نفي شمايل وجود دارد و همه این مفهوم بر اصل خداوند واحد بدون شریک بنا می شود.   به همين جهت در تاريخ تمدن اسلامي و در آثار هنری اسلامي هيچگاه در مساجد، تصاوير انسان و حيوانات ترسيم نميشد و به جاي آن، اشكال گياهي، هندسي در تزیینات و بنا مورد استفاده قرار گرفت و به تعبير بوركهارت، هنر تزئيني و صور انتزاعي در معماري، جايگزين شمايل گرايي گرديد.  نصر در خصوص عدم حضور شمایل در مسجد می گوید: وجود نداشتن تصاویر در مساجد در مرتبه اول یک هدف منفی دارد و آن از میان برداشتن هر گونه حضوری است که ممکن است در مقابل حضور نامرئی خداوند جلوه کند و باعث اشتباه و خطا شود ، بعلت نقصی که در هر تمثیل و رمزی وجود دارد. در مرتبه ثانی این وجود نداشتن تصویر یک هدف و غایت مثبت دارد که آن تاکید جنبه تنزیه ذات باری تعالی است. بدین معنی که ذات مقدس او را نمی توان با هیچ چیز سنجید.
نور نماد وحدت
از نظر بوركهارت در تفكر و هنر اسلامي، نور نمادی از توحيد ، خداوند یکتا و تکیه بر مفهوم محوری وحدت است.  وي با تكيه بر آيه 35 سوره نور: « الله نور السموات و الارض» مي گويد: خداوند در اين آيه به نور تشبيه شده است و نور نمادي از خداوند و وحدت است. از اين رو مي گويد: در ميان نمادهاي وحدت -  كه موضوع آن همواره وحدت هستي شناسانه عالم است – عميق ترين و آشكارترين نماد، نور است كه هنرمند مسلمان به خوبي مي داند كه آن را چگونه جذب كند... از ديدگاهي نور از حيث نمادين با وجود مطابق است، زيرا بدون نور هيچ صورتي نمي تواند ادراك شود.  
در معماری اسلامی ماده سنگین و بی شکل با حکاکی طرح های تزیینی زخرفی و اسلیمی و حجاری به اشکال مقرنس و مشبک سبکی شبیه به اشیاء حاکی ماوراء یافته است. و بدین وسیله نور بر هزار جهت تابیده و سنگ و گچ را مبدل به یک جوهر قیمتی می سازد. طاقهای مسلسل حیاط الحمراء و برخی مساجد مغرب(مراکش، الجزیره و غیره) یک احساس آرامش و صفای کامل می بخشد و به نظر می رسد که آنها از اشعه های درخشان نور بافته شده است و در واقع نور است که به بلور مبدل شده است. انسان فکر می کند که ماده درونی اطاق های پیوسته اصلاً سنگ نیست بلکه نور الهی است و آن عقل خلاق است که به صورت اسرار آمیزی در همه چیز منزل دارد.  در این رویکرد بورکهارت به اندیشه های سهروردی در استفاده از تمثیل نور بسیار نزدیک شده است.
عینیت در هنر اسلامی
 بوركهارت معتقد است، هنر اسلامي هنری عيني است. از نظر او در هنر اسلامي از آنجا که بر محور وحدت و رجوع کثرات به وحدت جزء مفهومی آثار و رویکرد هنرمندان مسلمان به هنر است لذا فرديت هنرمند نه تنها اصل نیست بلکه در بسیاری از موارد اصلا مطرح نمی شود و در واقع هنرمند مسلمان بيش از آنكه بخواهد احساسات باطنی و افکار شخصی خود را متجلي سازد؛ مي خواهد زيبايي مطلق و توحيد را متجلي سازد.
هنر اسلامی هنری است که با مسائل نفسانی سر و کار ندارد و فقط آن عوامل را حفظ می کند که برای همه زمان ها و ادوار حائز ارزش است.  با چنین رویکردی بورکهارت ضمن نفی فرد گرایی در هنر اسلامی، آن آثار را در پرتو وحدت و سیر به سوی وحدت تعبیر می کند.
عینیت (ابژکتیویته) هنر اسلامی یعنی وجود نداشتن هر گونه میل ذهنی و درونی (یا سوبژکتیو) یا انگیزه احساسات باطنی هیچ رابطه ای با روش استدلالی صرف یا راسیونالیزم ندارد و راسیونالیزم چیست مگر محدود کردن عقل به حدود بشری؟ و همین محدودیت است که در معماری رنسانس و تعبیر درونی و زنده که در آن دوره از معماری شده است ، نمودار است و طبق آن سنگ را به نحوی به کار می بردند که انگار دارای برخی خصائص بشری و روانی است.

هنر سنتی، هنر مقدس و هنر دینی؛ ویژگی ها و تفاوت ها
بورکهارت ميان سه اصطلاح «هنر مقدس» ، «هنر سنتي»  و «هنر دینی»   تفاوت قائل مي شود. هر چند این اصطلاحات بنابر اشتباه عمومی گاه به جای یکدیگر بكار مي روند و  در تعابیری یکسان انگاشته می شوند اما باید توجه داشت که در دیدگاه بورکهات تمایز میان این اصطلاحات جدی است.
از نظر بورکهارت هنر سنتی ریشه در شناخت عرفانی و اندیشه روحانی دارد و منشعب از روح هنرمند قلمداد می شود و اینگونه نیست که وابسته صرف به توانایی های فردی و شخصی و استعداد هنر مند باشد. وی خلق اثر هنری توسط یک هنرمند که آثار سنتی ارایه می کند را در وجه عالی آن به اثر قدسی تعبیر می کند.
مورخان هنر که عنوان هنر دینی را به هر اثر هنری دارای موضوع مذهبی می دهند ، از یاد می برند که هنر اساساً قالب و صورت است و این امر که موضوع یک هنر از حقیقتی روحانی مایه گرفته باشد برای دینی نامیدنش کافی نیست، بلکه باید  زبان صوری آن هنر نیز از همان سرچشمه سیراب شده باشد تا بتوان دینی اش خواند.
هنر سنتي از آنجا که اصول روحانی و معنوی تمدن را آشکار می سازد لذا معمولاً به هنرهای آغازین تمدن ها اشاره دارد. هنر سنتي را در یک نگاه می توان به دو بخش تقسيم کرد که در مصادیق آن می توان به نگارگری و موسیقی اشاره کرد که در زمره هنرهای غیر قدسی اما سنتی جای گذاری می شوند. بخشی ديگر همچون معماري مساجد يا خطاطي در اسلام را تعبیر به هنر قدسي می نمایند. هنر قدسي در واقع بخشي از هنر سنتي است كه بی واسطه در ارتباط با آئين های دینی و مناسك مذهبی است که گاه از آن تعبیر هنر مقدس نیز می کنند. اما همین تمایز از تفکیکی که در آثار هنری به مفهوم فرم و محتوا از آن یاد می کنند بیشتر نمایان می شود.
هیچ اثر هنری دینی را نمی توان یافت که صورت و قالب عرفی و غیر دینی داشته باشد ، زیرا صورت و معنی با یکدیگر تناسب و شباهت کامل دارند. یک رویت باطنی بالضروره به وساطت یک زبان صوری بیان می شود. اگر این زبان وجود نداشته باشدو هنر به اصطلاح دینی صورت و قالب خود را از یک هنر غیردینی به عاریت گیرد، آن وقت دیگر بینشی معنوی از چیزها وجود ندارد.
 هنر متشکل از فرم و محتوا است و منظور از فرم نیز همان شاکله و طرح کلی اثر است که محتوا مغز و جان آن قلمداد می شود. اثر هنری صرفاً به جهت داشتن موضوع مذهبی، مقدس نامیده نمی شود، بلکه علاوه بر موضوع باید محتوا و زبان صوری  آن هم برگرفته از حقیقت معنوی و تجلی بخش آن باشد.  این بدان معناست که اگر اثر هنری حتی دارای موضوعی مذهبی باشد اما زبان فرمیک و صوری آن نشأت گرفته از چارچوبه معنوی نباشد از آن تعبیر به هنر مقدس نمی کنند اما به آن اطلاق هنردینی مانعی ندارد. همین جا روشن است که بر خلاف تصور عموم هنرمندان صرف استفاده از موضوع دینی یک اثر را مقدس نمی نماید بلکه صرفا هنر دینی نام می پذیرد. در واقع و به تعبیری کلی یک هنر مقدس هم در موضوع و هم در زبان صوری و فرم خویش معنویت گرا و روحانی است.
در واقع از دیدگاه بورکهارت و دیگر سنت گرایان هنر مقدس، به ذات و روح مذهب وابسته است.  از این رو می توان به هنرهاي سنتی قدسی همچون معماري مساجد، تلاوت قرآن و خطاطي اشاره کرد كه در آن ها مستقيماً به جنبه هاي معنوي پرداخته مي شود و در راستای اعمال عبادی و آئینی بهره برداری می شوند. البته در دیدگاه تمدنی معمولاً وجه آغازین دوران تمدن اسلامی بستر زمانی شکل گیری آن ها بوده است اما معمولاً در هنرهای سنتی غیر قدسی وجه ارتباط با مراسم آیینی و مناسک دینی نادیده گرفته شده و جنبه های دنیوی در آن آثار تقویت می شوند و حضوری پر رنگ دارند.
در دوران قریب به مبدأ وحی، هنر همواره محدود به ساختن اشیاء برای مراسم آیینی و نیز آلات و ابزار کار و اشیاء خانه بود ولی حتی این آلات و اشیاء مانند اعمالی که این اشیاء به آن اشاره می کند، کاملاً رمزی بود و بنابراین مرتبط به مراسم آیینی و قلمرو دین بود.  
بهرحال سنت گرایان و بویژه بورکهارت آن دسته آثار مدرن و دنیوی كه زبان صوری آن نشأت گرفته از روش های مدرن و غير سنتي است اما داراي موضوعی مذهبي هستند، به هنر دینی تعبیر می کنند و معنای آن را متفاوت از هنر قدسی می دانند، هر چند گاه لفظ هنر دینی را در کنار هنر سنتی و هنر قدسی بکار می برند.
در نهایت باید اشاره کرد که از دیدگاه بورکهارت، هنر اسلامی به نحوی از مصادیق هنر سنتی و مقدس است. اما در مباحث ارایه شده توسط بورکهارت در کنار محورها و ویژگی هایی که برای هنر اسلامی معرفی می نماید این نکته به چشم می خورد که در بخش عینیت و هنر اسلامی نیز بدان اشاره شد که هنرمند در هنر اسلامی خود و نفس خود را وامی نهد و در پی ارایه تجلیات توحیدی و وحدت گرایانه است. در این میان آنچه به نحوی تاثیر گذار در هنرمندان مسلمان نمود دارد روح حاکم بر اندیشه های وی است که می توان از آن تعبیر ضمیر ناخودآگاه نیز نمود. در واقع آنچه به صورت کلی در آثار هنرمند مسلمان جلوه گری می کند نظامی از اعتقادات، تعلیم و تربیت و سنت های پیشین و فرهنگ محاط بر وی است که حتی اگر وی نیز در تلاش برای عدم بروز آنها داشته باشد به نحوی ناخودآگاه در آثارش جلوه نمایی می کنند. از این رو آثاری که شکل می پذیرند در واقع دریچه به روح و افکار هنرمند مسلمان می گشایند و شاید بتوان گفت یک اثر کاشف از اعتقادات و روحیات هنرمند خالق آن است.
در مجموع تیتوس بورکهارت در تلاش برای معرفی هنر اسلامی و شناسایی جایگاه هنر اسلامی، ریشه های این هنر را منشعب از وحی و معارف دینی کنکاش نمود و در راستای ایجاد نظام واره ای متشکل از مفاهیم معنوی در راستای تعبیر هنر اسلامی بسیار کوشید. بورکهارت حتی شبهه برگرفته شدن هنر اسلامی از هنرهای پیشین را نیز به جهت هضم هنرهای گذشته در زبان صوری هنر اسلامی و آمیخته شدن با معارف دینی و اصول روحانی اسلام رد می کند و هنر اسلامی را هنری منحصر به فرد معرفی می نماید که در بخش های فوق تلاش شد ویژگی های مشترکی که در هنر اسلامی از زبان بورکهارت آمده است گردآوری و تا حدودی تقریر شوند.

سید حسین نصر و هنر اسلامی
نصر و زندگی سنّتی
سيدحسين نصر در سال 1312 در تهران به دنيا آمد. پدرش سيد ولي‏اللّه نصر پزشكي مشهور، نماينده مجلس، وزير فرهنگ و رئيس دانشكده ادبيات دانشگاه تهران بود. مادر وي از نوادگان شيخ فضل‏اللّه نوري بود كه در تنها مدرسه متوسطه دختران آن زمان كه بالاترين سطح آموزشي براي زنان به شمار مي‏آمد تحصيل‏كرده بود و در مؤسسات اجتماعي مربوط به امور زنان فعاليت داشت.
نصر ضمن گذراندن تحصيلات مقدماتي رايج ، به آموختن زبان فرانسه و علوم اسلامی نزد پدر پرداخت.  حضور  نصر در آمريكا مصادف با نوجوانی وی بود که  در رشته فيزيك مشغول به تحصيل شد. وی در کنار تحصیل علوم جدید  مطالعات خود را در زمينه علوم انساني آغاز كرد و با كمك استاد جورجيو سانتيانا به مطالعه جدّي فلسفه پرداخت و با آثار سنّت‏گرايان معروفي همچون رنه گنون، فريتیوف شووان آشنا شد.
 وي پس از فارغ‏التحصيلي دكتراي خود را در رشته فلسفه و تاريخ علوم از هاروارد گرفت . نصر در ایام تحصیل در هاروارد به فرانسه، سوئيس، انگلستان، ايتاليا و اسپانيا نیز مسافرت كرد و با سنّت‏گرايان بزرگي همچون شووان و بوركهارت آشنا شد. او همچنين به شمال آفريقا سفر كرد و به طور تجربي با تعاليم تصوف از طريق شيخ احمد العلوي نیز آشنا گرديد.
  نصر در بازگشت به ايران درصدد بود تا فلسفه اسلامي را به شيوه سنتي فرا گيرد. از اين‏رو، در محضر استاداني همچون محمّدكاظم عصار، علّامه طباطبائي و سيدابوالحسن قزويني چندين متن فلسفي از قبيل اسفار اربعه ملّاصدرا و شرح منظومه سبزواري را آموخت.
  تلاش‏هاي نصر براي گسترش فلسفه و تمدن ايراني ـ اسلامي  انجمن فلسفه ايران تأسيس شد که از طریق این انجمن علاوه بر انتشار مجله تخصصي «جاويدان خرد»، برگزاري چندين كنفرانس بين‏المللي، شمار قابل توجهي كتاب درباره فلسفه و عرفان اسلامي منتشر گردید.
 نصر از سال 1984 تاكنون استاد مطالعات اسلامي دانشگاه جورج واشنگتن بوده است و به عنوان فيلسوفي سنّت‏گرا شناخته مي‏شود كه در كشورهاي مختلف به ايراد سخن مي‏پردازد و قريب 50 كتاب و 400 مقاله به زبان‏هاي فارسي، انگليسي، فرانسه و عربي نگاشته است. البته تعداد قابل توجهي از مهم‏ترين آثار دكتر نصر به فارسي ترجمه شده و برخي از آنها نيز مورد نقد و ارزيابي قرار گرفته است.
با توجه به سرگذشت وی می توان تحولات فكري سيدحسين نصر را به کودکی که تحت تاثیر شعر و فلسفه و عرفان سپری گردیده است و نوجوانی که در کشمکش سنت و تجدد سیر شده است و به مطالعه علوم انسانی پرداخته شده و دوران جوانی و میان سالی تقسیم نمود که متاثر از آثار گنون و در نهایت شووان و بورکهارت قرار گرفت و در حضور در کشور ایران با مباحثات میان وی و علامه طباطبای و سید جلال الدین آشتیانی و دیگران ضمن قوت گرفتن مباحث فلسفی در ذهن وی در نهایت نصر را به یکی از صاحب نظران سنت گرایی تبدیل نموده است.
سنت و سنت گرایی
 مناسب است که واژه هایی مانند سنّت  و سنّت گرا  که در سنت گرایان کاربرد جدی دارند را مورد تحلیل قرار داده و بدانیم در منظر مکتب سنّت گرایی و دیدگاه سید حسین نصر چه مفهومی دارند. کلمه سنّت در زبان فارسی  معنای خاصی دارد. سنت در نگاه نصر با آنچه که در زبان فارسی امروز تداعی می شود کاملاً تفاوت دارد و معنایی معادل و یا فراتر از دین دارد مشابه آنچه که در قرآن با تعبیر « سنّة الاوّلین» و دین حنیف یا در آیین هندو با وصف ساناتانا دهارما ( سنت ابدی) اطلاق می شود. چنانکه نصر در آثار مختلف تأکید می ورزد، سنّت به معنای حقایق یا اصولی با منشأ الهی است که از طریق پیامبران، لوگوس و دیگر وسایط وحیانی به بشریت و در واقع برای کل عالمیان وحی یا مکشوف شده است و در زمینه های مختلف قوانین ـ شرایع، ساختار اجتماعی، نمادها، علوم و غیره ـ تجلی و کاربرد دارد و از نگاهی دیگر شامل اصولی است که آدمی را با عالم غیب مرتبط می کند. با این تعریف از جهتی سنّت با دین و مذهب مترادف است و از جهتی دیگر به معنای کاربرد اصول دینی است که مفهومی اخص از دین دارد.
بر اساس آموزه مذکور هر سنتی چهار رکن دارد:
1-    منبع الهام و وحی
2-    جریان فیض یا لطف الهی که بدون وقفه وجود داشته و خواهد داشت
3-     راه تجربه حقایق به وسیله فرد متدین و تحقق آن ها از طریق اخلاص کامل که فرد را به مقامات معنوی می رساند
4-    جلوه ها و تجسم ظاهری سنّت در تعالیم، احکام، شعائر، هنرها و علوم که ویژگی های تمدن های مختلف به شمار می رود.
تعابیری مانند حکمت خالده ـ حکمتی که در ارتباط با خداوند است ـ و یا دین جاویدان یعنی عناصری که از آن به دین حنیف و گاه سنّت الهی تعبیر می شود همگی بیان مفهوم سنّت از دیدگاه سنّت گرایان است. حکمت های الهی همه بیان های مختلف سنّت الهی هستند و دستیابی به معنای حکمت جاویدان از امتیازات بزرگ بعضی انسان هاست. با این توضیحات تأکید می شود که ذهن خواننده از معنای عرفی سنّت منحرف و به سمت معنای اصلی آن که مدّ نظر دکتر نصر و دیگر سنت گرایان است متمایل شود. اما نکته مهم آن است که سنّت گرایان خود را آورنده سنّت نمی دانند بلکه خود را بیان کننده آن در عصر جدید و مدرنیته می دانند.
     سنّت در نگاه نصر، «حقايق يا اصولي است داراي منشأي الهي كه از طريق شخصيت‏هاي مختلفي معروف به رسولان، پيامبران، اوتاره‏ها، لوگوس يا ديگر عوامل انتقال، براي ابناء بشر و در واقع، براي يك بخش كامل كيهاني آشكار شده و نقاب از چهره آنها برگرفته شده است.»   وي براي فهم بهتر سنّت، به ارتباط دين و سنّت مي‏پردازد و دين را عاملي مي‏داند كه انسان را با خدا و در عين حال، انسان‏ها را با يكديگر به عنوان اعضاي جامعه يا ملت قدسي يا چيزي كه اسلام آن را «امت» ناميده، پيوند مي‏دهد. او دين را همچون سرآغازي آسماني مي‏داند كه از طريق وحي، حقايق و اصول معيني را متجلّي مي‏سازد و اطلاق و به كارگيري آنها سنّت را تشكيل مي‏دهد كه در اين معنا، سنّت مفهومي عام‏تر از دين خواهد داشت.
در اسلام سنتي نصر، تصوف حضور پررنگي دارد و در اين گرايش، وابستگي پدر و نياکان وي به سنّت تصوف تأثير داشته است.  از نظر او، طريقت يا طريق معنوي كه از آن با عنوان «تصوف» يا «عرفان اسلامي» ياد مي‏كنند، بعد دروني اسلام است و مانند شريعت، ريشه در قرآن و سنّت دارد، و طريقت درحقيقت ‏قلب‏ پيام اسلام است.
توجه بسيار دكتر نصر به تصوف، در تصور برخي، ايده سنّت‏گرايي او را شريعت‏گريز جلوه مي‏دهد، اما نصر تأكيد دارد كه بدون عمل به شريعت، سير در طريقت غيرممكن خواهد بود.  
البته تعادل بين شريعت و طريقت بايد حفظ شود؛ كساني بودند كه اعتبار طريقت را در پرتو شريعت نفي مي‏كردند و صرفا به تفسيري ظاهري از دين خرسند بودند كه نصر آنها را علماي قشري مي‏نامد و كساني نيز بودند كه سعي كردند اين تعادل را به نفع طريقت بر هم زنند، گويي براي طريقت اين امكان وجود دارد كه بتواند در دنيايي بدون شريعت كه در حكم پوسته بيروني آن است و آن را از تأثيرات تباه‏كننده دنيا محافظت مي‏كند، به حيات خود ادامه دهد. بسياري از فرقه‏هاي شبه مذهبي و گمراه، از يك زمينه و بستر باطن‏گرايانه به وجود آمدند و با شكستن قالب حمايتي شريعت، از ماهيت اصلي خويش منحرف شدند.
    از نظر نصر، شور و نشاط ديني و روحاني اسلام از حضور هر دو حیث حاصل شده است؛ ساحت‏هايي كه قادر است جامعه‏اي ديني بيافريند و اصول و ضوابطي را براي زندگي معنوي فراهم كند. وي براي ضرورت حضور شريعت و طريقت در سنّت ديني، تمثيل مشهور تصوف را مطرح مي‏كند. در اين تمثيل، اسلام شبيه به گردويي است كه پوست آن شريعت و مغز آن طريقت است. گردو بدون پوست نمي‏تواند در عالم طبيعي رشد كند و بدون مغز نيز غايت و هدفي در كار نيست. شريعت بدون طريقت شبيه بدن بدون روح است و طريقت بدون شريعت بي‏بهره از نگهبان بيروني است و نمي‏تواند به حيات خويش ادامه دهد.
به هر حال، در انديشه وي كفه طريقت سنگين‏تر از شريعت است و همين توجه موجب شده كه او براي تصوف و بزرگان آن احترامي ويژه قايل شود.
 نصر معتقد است: خداوند يك دين نازل كرده است و آن دين «لا اله الا اللّه» است كه از آدم شروع و به حضرت خاتم ختم مي‏شود.  تفاوت اديان در بعد شريعت آنهاست؛ اما باطن اديان از يك حقيقت نشأت مي‏گيرند؛ از اين‏رو، تقريب اديان و مذاهب با توجه به باطن آنها امكان‏پذير است.
نصر تعارض بين آموزه‏هاي اديان را مربوط به اوضاع و شرايط خارجي مي‏داند، وگرنه همه اديان به يك حقيقت واحد تعلق دارند. از اين‏رو، نقش مسيحيت با اسلام متفاوت است. مسيحيت ناگزير بود جهاني را نجات بخشد كه در اثر خردگرايي و طبيعت‏گرايي رو به نابودي مي‏رفت. از اين‏رو، خود را به عنوان طريق عشق و ايثار معرفي مي‏كند. اما اسلام به جهاني متفاوت قدم گذاشت و نيازي به مقابله با سوفسطاييان و عقل‏گرايان نبود. در حقيقت، اسلام براي تحكيم مجدّد وحي ابراهيمي آمده بود.
هر چند این شبهه پدید می آید که نصر مدارا با ساير اديان را به معناي تحمل آنان، در عين اعتقاد به نادرستي آنها نمي‏پذيرد. وي با اعتقاد به صادق بودن گزاره‏هاي همه اديان، علاوه بر پلوراليسم در سعادت، پلوراليسم در حقانيت را نيز مي‏پذيرد. نصر ضمن رد انديشه سكولار، دين و شريعت را قانون الهي مي‏داند كه انسان بايد در زندگي خصوصي و اجتماعي طبق آن عمل كند. شريعت راهنماي عمل آدمي است كه همه ابعاد آن را در حوزه فردي و حوزه سياسي، اجتماعي و اقتصادي دربر مي‏گيرد.
مابعدالطبیعه و سمبولیسم
یکی از واژگان مهم در دیدگاه سنّت گرایان واژه متافیزیک یا مابعدالطبیعه است که نصر نیز به تواتر در آثارش از آن استفاده می نماید. مابعدالطبیعه نزد سنّت گرایان علم به حق است. اما انسان نمی تواند دانش را با ابزارهای انسانی کسب کند و این  کسب معرفت نیز به کمک عقل شهودی امکان پذیر است. متافیزیک نزد سنّت گرایان مترادف سنّت جاویدان و حکمت قرآن است. همان کلماتی که معادل سنّت بیان شد با متافیزیک هم مترادف هستند.
 یکی دیگر از این کلیدواژه های اساسی نزد سنّت گرایان " سمبولیسم" است. در واقع همانطور که بورکهارت نماد و سمبل را چارچوبه تجلی مفاهیم عظیم و معارف جاویدان می دانست  ، نصر نیز رمز گرایی را یکی از ویژگی های حکمت برتر می داند. از نظر سنّت گرایی اساس حکمت الهی سمبولیسم است. حکمت از نظر سهروردی اقسامی دارد: حکمتی بحثی که افرادی مثل فارابی و بوعلی  و ارسطو در این قسم قرار دارند و حکمت ذوقی که افرادی مانند افلاطون سخنگوی آنند. در حکمت ذوقی نوعی برتری وجود دارد که آن را تألّه می نامند. در تقسیم بندی ها ممکن است چیزی حکمت باشد ولی مبتنی بر رمز نباشد ولی حکمت برتر حکمتی مبتنی بر رمز است زیرا هستی اساساً مبتنی بر رمز است. همه سنّت گرایان نیز قائل به رمز هستند.
نصر و هنر اسلامی
در واقع از دیدگاه نصر بعنوان یک سنت گرا مساله منشا هنر اسلامی و سرشت نیروها و اصولی را که این هنر را به وجود آورده است باید به جهان بینی اسلام و وحی اسلامی ربط داد....نقشی که هنرهای تجسمی و شنیداری در زندگی هر مسلمان به طور خاص و امت اسلامی به طور عام ایفا می کند، موید رابطه علّی میان وحی و هنر اسلامی است. اگر این هنر به نزدیک ترین وجه ممکن با صورت و معنای وحی  اسلامی پیوند نداشت ، هرگز نمی توانست از عهده انجام این وظیفه معنوی برآید.
دین اسلام مرکب از شریعت، طریقت و حقیقت است....هنر اسلامی نمی تواند از شریعت الهی منبعث شده باشد، چون شریعت در واقع رابطه میان خدا و فرد و جامعه را در ساحت عمل مشخص می دارد....شریعت در اصل حاوی احکام عملی برای مسلمین است ، نه دستورالعمل هایی برای خلق چیزی.
سرچشمه هنر اسلامی را باید در وجه درونی یا باطنی سنت اسلامی پیدا کرد و به منبع فیاضی رسید که خالق این هنر و حافظ آن در طول قرون و اعصار بوده و وحدت خیره کننده و وجه باطنی سُکرآمیز این هنر را ممکن می سازد.
منشأ هنر اسلامی را باید در حقایق درونی قرآن، که حقایق اصلی عالم هستی و حقیقت معنوی ذات نبوی نیز هست و برکت محمدیه از آن نشأت می گیرد ، جستجو کرد. قرآن اصل توحید را بازگو می کند و حضرت محمد(ص) تجلی این وحدت در کثرت است.
نصر در خصوص ویژگی های درونی هنر اسلامی و تجلی مفاهیم در این باب می گوید: هنر اسلامی نتیجه تجلی وحدت در ساحت کثرت است . این هنر به شیوه ای خیره کننده وحدت اصل الهی، وابستگی همه کثرات به خدای واحد، فناناپذیری جهان و کفیات مثبت عالم هستی یا آفرینش را نشان می دهد، .... این هنر حقایق و کنش های مثالی را، در این نظام مادی که حواس انسان بی واسطه قادر به درک آن است، آشکار می کند و بدین سان نردبانی است برای سفر نفس از عرصه جهان دیدنی و شنیدنی به عالم غیب و سکوت!
هنر اسلامی بر معرفتی مبتنی است که خود سرشت معنوی دارد، معرفتی که استادان سنتی هنر اسلامی آن را حکمت نام نهاده اند. چون در سنت اسلامی، با صبغه عرفانی معنویت آن، عقلانیت و معنویت از هم جدایی ناپذیرند و وجوه مختلف یک حقیقت به حساب می آیند.  از نگاه نصر معنویت در واقع چارچوبه فکری مسلمانان بویژه هنرمندان مسلمان را شکل داده و نظام مند در ضمیر ناخودآگاه آنها به ودیعت می گذارد و تاثیر آن اندیشه های ناخودآگاه آثاری به جرأت متفاوت را ترسیم نموده است . معنویت اسلامی با تعلیم و تربیت انسان به منزله انسان مسلمان که در آنِ واحد بنده خدا و جانشین اوست ، (عبدالله و خلیفه الله به تعبیر قرآن) از طریق تلقین برخی گرایش ها و حذف برخی دیگر در ذهن و ضمیر مردان و زنان مسلمانی که این هنرها را آفریده اند ، به طور مستقیم بر هنر اسلامی اثر نهاده است.
از نگاه نصر هنرهای نمایشی در درجه های بعدی هنر با رویکرد اسلامی قرار دارند و شاید به واسطه موضوعشان فقط بتوان هنر دینی خواند و نه هنر مقدس. شکل گیری چنین قالب هنری(تعزیه) که در اسلام از اهمیت دست اول برخوردار نیست و حتی هنر مقدس هم به حساب نمی آید و اگر دقیق باشیم باید آن را هنر دینی بنامیم.  در اینجا در واقع اشتراک دیدگاه وی در تفکیک میان هنر مقدس و هنر دینی بعنوان اصلی میان سنت گرایان و همگام با اندیشه بورکهارت بیشتر خودنمایی می کند.
از نگاه نصر خوشنویسی به جهت اشتراکات اساسی با روح حاکم بر هنر اسلامی یک هنر مقدس است. خوشنویسی اسلامی تجسم بصری تبلور حقایق معنوی است که در بطن وحی اسلامی جا دارد. این خوشنویسی جامه ای خارجی برای کلام خداوند در جهان مادی فراهم می آورد اما کماکان با عالم روح پیوند دارد.  هنر مقدس خوشنویسی به انسان کمک می کند تا از حجاب وجود مادی بگذرد ، تا بتواند به آن برکتی که در کلمه الله نهفته است دسترسی بیابد و از جام واقعیت جهان معنوی قطره ای بچشد.
قلم قطب فعال خلقت الهی یا همان لوگوس است که تمام امکانات یا صور مثالی الهی پنهان در خزانه غیب را با حروف و کلماتی که سرمشق تمام صور این جهانی است ، بر لوح محفوظ منقوش می  سازد و اینگونه آنها را متجلی می نماید. قلمی که در دست بشر قرارد دارد و در نوشتن به کار می آید ، رمز بی واسطه ای از ان قلم الهی ، و اثری که این قلم بر کاغذ یا پوست بر جا می گذارد ، تصویری است از آن خشنویسی الهی که حقیقت محض همه چیز را بر اوراق کتاب عالم هستی نگاشته و اثر خود را بر تمام موجودات نهاده است که آنها بر اساس آن منشأ مینوی وجود خود را انعکاس می دهند.
وی در ادامه خوشنویسی را تجسم عینی مفهوم معنویت در سایه وحی الهی در قالب کلمات و حروف می داند و در این رابطه می گوید : وحی قرآنی پدیده ای شنیداری بود اما تجسم دنیوی آن می بایست از طریق یکی از خیره کننده ترین سنت های هنر خوشنویسی ، یعنی خوشنویسی اسلامی به ظهور رسد.
خوشنویسی اسلامی به میزانی که با تجسم بخشیدن به متن قرآن خطوط خود آفرینش را تکرار می کند، این واقعیت مابعدالطبیعی را باز می آفریند. بنابراین حرکت افقی خط ، که حرکتی متموج است، همانگونه که در بافندگی با تغییر و صیرورت تناظر دارد ، در حالی که حرکت عمودی مظهر بُعد ذات مطلق یا ذوات لایتغیر است. یا از دیدگاهی دیگر می توان گفت که حرکت عمودی رمز وحدت اصل و حرکت افقی رمز کثرت تجلی است.
حرف الف به واسطه فرم عمودی اش، رمز جلال الهی و اصل متعالی است که همه چیز از آن نشأت می گیرد.
درباره حرف ب، دومین حرف الفبا، باید گفت که همین افقی بودنش رمزی از اصل انفعال و دریافت پذیری مادرانه و در عین حال نمایشگر بُعد جمال است که مکمل جلال شمرده می شود. از تقاطع این دو حرف نقطه پدید می آید که زیر ب می نشیند و رمز مرکز اعلی است که همه چیز از آن نشأت می گیرد و به آن باز می گردد.  
نصر درباره معماری اسلامی بعنوان یکی دیگر از تجسمات مفاهیم معنوی و روح منشعب شده از وحی بعنوان وحدت در لسان اسلام می گوید: معماری قدسی اسلام تجلی بخش حقیقت خلقت خداوند از خلال علمی است که ساختار معماری و خلقت هر دو بر آن پایه استوار شده است، این معماری بر فیض و برکت صدور یافته از کلام وحی متکی است، که تناظر میان معماری قدسی و طبیعت در اسلام را ممکن ساخته است.
وی معماری اسلامی را به عنوان هنر قدسی راجع به شکل گیری خانه کعبه بعنوان محوری ترین تجسم معماری اسلامی اینگونه تعبیر می کند: در معماری اسلامی این تقدس بخشی بیش از هر چیز به مدد قطبی کردن فضا بر اساس حضور خانه کعبه شکل می گیرد. خانه کعبه مرکز زمین است و زائران مسلمان به دور آن طواف می کنند و در نمازهای روزانه به سوی آن رو می گردانند. اما این نتیجه در ضمن به مدد خلق فضایی کیفی حاصل می آید که به تعبیری با تکرار کلمه الله بر سطح و سطوح درون احجام جهان جسمانی ، که بناها و شهرهای اسلامی را تشکیل می دهد ، حاصل می شود. فضای معماری اسلامی، فضای کمی هندسه دکارتی نیست، بلکه فضای کیفی مرتبط با هندسه قدسی است که بواسطه حضور امر قدسی انتظام پیدا می کند. خانه کعبه، که خداوند آن را به عنوان سمت و سوی نماز یا قبله مسلمانان برگزیده است، چون جهت ها را معین می دارد و قطبی می کند و مجموعه ای نامرئی از خطوط تمرکز قدرت پدید می آورد که تمام نقاط پیرامونی را به سوی مرکز فرا می خواند، حضوری همه جایی و فراگیر دارد.
مطابق با دیدگاه نصر فضای خلأ و ویژگی های ساده سازی فضای معماری با ریشه گرفتن از مفهوم وحدت و رجوع به وحدت الهی یکی دیگر از ویژگی های معماری اسلامی است.  احساس ساده و تهی بودن مسجد، که از یک سو از فقر معنوی و از سوی دیگر از حس حضور روح ناشی می شود،  همچنین پیامد تاکید وحی اسلامی بر آموزه وحدانیت پروردگار و در نتیجه سرشت غیر دیداری و غیر حسی هنر قدسی اسلام است. این عوامل دست در دست یکدیگر به این تهی بودن در فضای معماری اسلامی، معنای معنوی بسیار مهمی می بخشند.
سرشت ریاضی وار هنر اسلامی مستقیماً از سرشت معنویت اسلامی سرچشمه می گیرد، سرشتی که با تجربه هارمونی و حقیقت مثالی، که جلوه ذات واحد است و علی رغم تغییر شکل همیشگی الگوها و نقش های جهان فانی همواره ثابت می ماند، پیوند نزدیکی دارد.
شیوه ترسیم و ساخت گنبد بعنوان بنایی کاملاً منبعث از معارف اسلام و وحدت گرایی را در نگاه نصر اینگونه دید: (در معماری) گنبد در عین حال که سقفی است که فضای درون را از گرما و سرما حفظ می کند، رمز گنبد آسمان و مرکز آن به عنوان محور جهان هم هست که تمام مراتب عالم هستی را با ذات واحد مربوط می سازد. قاعده هشت وجهی گنبد رمز کرسی و ستون الهی و نیز عالم فرشتگان و قاعده مربع یا چهارگوشه آن رمز جهان جسمانی روی زمین است. ساختارهای مقرنس در ایجا بازتابی از نمونه های مثالی آسمانی، نزول ماوای آسمانی به سوی زمین و تبلور جوهر آسمانی یا اثیر در قالب های زمینی است . شکل خارجی گنبد رمز جمال الهی و مناره رمز جلال الهی است.
خارج کردن هر گونه نفسانیت از روح هنرمند و تاکید به جداسازی خلاقیت فردی از نگاه هنرمند مسلمان خصلت آثار هنری معماری اسلامی است . (معماری)  این هنر قدسی صرفاً بواسطه کنار هم قرار گرفتن عناصر مختلف پا به عرصه وجود ننهاد، بلکه از خلاقیتی منشا گرفت که از روح و شکل وحی اسلامی جدایی ناپذیر است و جلوه مستقیم این وحی است که بدون آن امکان وجود نداشت.
در معماری حتی رنگ ها نیز بعنوان نماد خصلت های هنر اسلامی را به نمایش می گذارند . رنگ ها رمز حالات و مراتب موجود در عالم وجودند، رنگ سفید رمز وجود مطلق است که خود سرمنشأ هستی به حساب می آید. درباره رنگ سیاه که در اسالم نقشی اساسی بازی می کند، چرا که همواره در کنار رنگ سبز، رنگ خاصل اهل بیت پیامبر است و از نظر معماری اهمیت ویژه ای دارد، چون رنگ پوشش خانه کعبه است . این را می توان گفت که این رنگ رمز اصل فراوجودی است که حتی از وجود مطلق به مفهوم متعارف هم بالاتر قرار می گیرد. رنگ سیاه رمز اصل متعالی است که خانه کعبه با آن ارتباط دارد، از آن حیث که خود به تعبیری اصل حاکم بر کل معماری قدسی در اسلام به حساب می آید.
تمایز میان هنر مقدس، هنر دینی و هنر سنتی
نصر نیز همانند بورکهات حد فاصلی میان هنر مقدس و هنر دینی و هنر سنتی قائل است و این تمایز در میان گفتارش نمایان است.  تشخیص تمایز میان هنر قدسی و هنر دینی،که شاید تنها در ارتباط با هنر غرب موضوعیت داشته باشد ، نسبتاً ساده است. اما تشخیص تفاوت های ظریفتر میان هر قدسی و هنر سنتی ، که در هنر اسلامی به طور کلی و هنر ایرانی به طور خاص اهمیت زیادی دارد، مشکل تر از آن است. برای نمونه یک شمشیر ناب اسلامی یا مسیحی متعلق به قرون وسطی ، مصداقی از هنر سنتی است که مبانی و صور هنر اسلامی یا مسیحی در آن تجلی یافته و تزیینات آن رمزهایی منبعث از اسلام یا مسیحیت است، اما این شمشیر ارتباط بی واسطه ای با آداب رازآموزی و مناسک آیینی ندارد. اما شمشیر شینتو در معبد آیز در ژاپن به مقوله هنر قدسی تعلق دارد، زیرا شیء آیینی در آیین شینتو است که بسیار مهم تلقی می شود و با سرچشمه الهام آن آیین مرتبط است. همینطور خوشنویسی قرآنی در ایران نمونه ای از هنر قدسی است ، در حالی که مینیاتور هنری سنتی است که به گونه ای غیر مستقیم تر اصول اسلام را نمود می بخشد.
درست است که هر دین قابلیت پذیرش قالب های خاص و حتی رمزهای هنری دین پیشین را دارد، اما این قالب ها و رمزها به وسیله روح وحی جدید به کلی استحاله می یابند و در فضای معنوی خاص آن، معنای جدیدی پیدا می کنند.... در ایران هن اسلامی نقش مایه ها(موتیف های) هنری را از بسیاری را از ایران پیش از اسلام و میراث هنری فوق العاده غنی آن و نیز آسیای مرکزی اقتباس کرد، اما این نقش مایه ها به واسطه روح اسلام استحاله یافتند و به عنوان اجزایی از ساختارهای اسلامی که طرح آنها کاملاً اسلامی بود، به کار گرفته شد.
در محدوده حس شنوایی، هنری که از نظر اسلام به معنای دقیق کلمه قدسی تلقی می شود، قرائت و تلاوت قرآن کریم است که چون نیرویی معنوی نقطه اتکای شعر و موسیقی همه ملل مسلمان به شمار می رود.
دیدگاه های سید حسین نصر در یک نگاه
در یک نگاه کلی درباره آراء و اندیشه های دکتر نصر باید گفت: او می کوشد تا با تفکر سنّتی یک معرفت قدسی و جهان بینی مبتنی بر آن را جایگزین معرفت و جهان بینی سکولاریستی سازد. معرفت شناسی او مبتنی بر عقل شهودی که ریشه در قلب انسان دارد، در برابر عقل استدلالی که ریشه در ذهن انسان دارد، قرار دارد. انسان شناسی نصر جنبه دینی و عرفانی دارد که نه تنها از اسلام بلکه از عرفان های هندی، چینی، مسیحی و یهودی متأثر است و باز به دیدگاه متکثر وی در وحدت بین الادیانی حکایت دارد.
دکتر سید حسین نصر را باید از نقادان جدی مدرنیته و مدرنیسم برشمرد. در واقع به جرأت می توان گفت آنچه که یک سنّت گرا را « سنّت گرا» می کند این است که او تجدد را با استناد به سنّت، تخطئه می کند. سنّت گرایی با مبانی مدرنیته مخالفت اساسی دارد و خواهان بازگشت انسان جدید به سنّت برای خلاص شدن از چیزی است که او بحران های دنیای مدرن می داند و راه بیرون شدن از مشکلات معنوی و اخلاقی را- که به زعم او دنیای مدرن برای بشر به وجود آورده است- در بازگشت انسان معاصر به سنّت نشان می دهد. به این معنا، سنّت گرایی اسلامی یک گفتمان و تا حدودی یک مکتب و مرام مشخص است که بنا به علل خاصی در بحبوحه چالش های سنّت و مدرنیته در عالم اسلامی معاصر به میان آمده است. پس نتیجه می گیریم که وجه ممیز سنّت گرایی نه رجوع به کتاب الهی است و نه سنّت اسلامی بلکه تخطئه مدرنیته با استناد به سنّت است. این مفاهیم را در نوشته های مکرر سید حسین نصر حتی درباره محیط زیست نیز می توان ملاحظه کرد. نصر در آثارش به تناوب از تمامی طرح تمدنی عصر مدرن انتقاد می کند: از برتری ذهن و جسم بر روح ترک دید عرفانی، زدودن جوهر الهی طبیعت و هواداری از علم و دانش غیر دینی به عنوان راه رستگاری اجتماعی جهانی. نصر مانند بیشتر منتقدان تجدد بر این باور است که وضع اولیه و ارزشمندی که ویژگی آن همان هماهنگی با خداوند و طبیعت بود به علت هجوم تجدد از میان رفته است. نصر می گوید سعادت از طریق حکمت خردمندانه عارفان شرقی می گذرد.

در یک بررسی کلی می توان اصول سنّت گرایی را طور کلی در شش محور طرح کرد:
1.    حکمت خالده یا فلسفه جاویدان
2.     وحدت متعالی ادیان
3.    کثرت گرایی دینی
4.    گرایش به عرفان و تصوف
5.    انتقاد از غرب و دنیای مدرن
6.    اعتقاد به علم و هنر قدسی.   
به نظر نصر انسان سنّتی از امر قدسی جدا شدنی نیست و همواره به امر قدسی رجوع می کند. از آنجا که امر قدسی ابدی و ازلی است بنابراین لایتغیَّر است و در نتیجه سنّت نیز که به امر قدسی رجوع دارد لا یتغیَّر خواهد بود، زیرا به منبعی ازلی و ابدی توجه دارد. پس به زعم نصر سنّت گرایی بدون راست کیشی به هیچ وجه ممکن نیست. وی معتقد است در سنت مرجعیت وجود دارد، چه عقلی و چه دینی. نکته مهم در اندیشه نصر ضرورت احیای سنّت است که معنای دیگر آن همان کشف دوباره امر قدسی است زیرا در سنّت امکان یأس و ناامیدی منتفی است و عقل کلی همواره وجود دارد و این ما هستیم که باید خود را در مقابل پرتو آن قرار دهیم. یکی دیگر از ابعاد اندیشه نصر غلبه بُعد تصوف و صوفیانه نصر بر دیگر ابعاد اسلام شناسی اوست.
با همه این تفاصیل با بررسی گفتار سید حسین نصر گاه این مساله قابل تامل به نظر می رسد که کلام و استدلال وی در چارچوبه سنت گرایی گهگاه حاوی نگاهی است که گویی در پس زیبایی های کلامی  صرف گرفتار شده است. در برخی موارد می توان به جرأت گفت که حمل برخی مفاهیم بر امور هنری، فوق توان و حتی چارچوبه تجسم اَشکال و در نهایت منظور نظر هنرمند است، که یکی از اشکالات جدی وارد بر دیدگاه های وی بعنوان نماینده سنت گرایان است که می توان به آنها اشاره کرد .

منابع:
1.    اصلان، عدنان، «اديان و مفهوم ذات غايى»، مصاحبه‏اى با جان هيك و سيدحسين نصر، ترجمه احمدرضا جليلى، معرفت 23،زمستان 1376.
2.    بورکهارت، تیتوس،هنر مقدس : اصول و روشها ، ترجمة جلال ستاری ، تهران 1369
3.    بورکهارت، تیتوس ، «هنر مقدس در شرق و غرب »، ترجمة علی پایا، فصلنامة هنر ، ش 3 (بهار و تابستان 1362)
4.    بورکهارت، تیتوس ، «نظری به اصول و فلسفه هنر اسلامی»، ترجمة دکتر غلامرضا اعوانی، فصلنامة هنر دینی ، ش 2 زمستان 1378
5.    بورکهارت،تیتوس، "روح هنر اسلامی" مبانی هنر معنوی ، ترجمه سید حسین نصر، 1376.
6.    بورکهارت، تیتوس، "ارزش های جاویدان هنر اسلامی" مبانی هنر معنوی، ترجمه سید حسین نصر ، گردآوری علی تاجدینی ، 1376 .
7.    بورکهارت، تیتوس، "مدخلی بر اصول و روش هنر دینی" مبانی هنر معنوی ،ترجمه جلال ستاری، گردآوری علی تاجدینی ،1376.
8.    بورکهارت، تیتوس، "معانی رمز آینه".ترجمه احمد رضا قائم مقامی، گردآوری مصطفی دهقان، 1384.
9.    دين‏پرست، منوچهر، سيدحسين نصر دلباخته معنويت، نشركوير، تهران، 1383.
10.    دارابی ، علی ، جریان شناسی سیاسی در ایران، نشر  پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، ۱۳۸۸.
11.    نصر، سيدحسين ، «نكاتي پيرامون پلوراليزم ديني»، ترجمه احمدرضا جليلي، معرفت 24 (بهار 1377).
12.    نصر، سيدحسين ، معرفت و معنويت، ترجمه انشاءاللّه رحمتي، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردي، 1380.
13.    نصر، سيدحسين، آرمان‏ها و واقعيت‏هاي اسلام، ترجمه شهاب‏الدين صدر، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردي، 1383.
14.    نصر، سيدحسين ، در جست‏وجوي امر قدسي، ترجمه سيدمصطفي شهرآييني ، نشر ني، تهران، 1385.
15.    نصر، سيدحسين ، جاودان خرد مجموعه مقالات، 1382.
16.    نصر، سید حسین،" پیام معنوی خوشنویسی در اسلام" هنر و معنویت اسلامی، ترجمه رحیم قاسمیان، نشر حکمت ،تهران، 1389.
17.    نصر، سید حسین،" اصل وحدت و معماری قدسی اسلام " هنر و معنویت اسلامی، ترجمه رحیم قاسمیان، نشر حکمت ،تهران، 1389.
18.    نصر ، سید حسین،" هنر قدسی در فرهنگ ایران "  هنر و معنویت اسلامی، ترجمه رحیم قاسمیان، نشر حکمت ،تهران، 1389.
19.    نصر، سید حسین،"پاسخ نصر به الیوت دیوتش" ، گردآوری انشاء الله رحمتی ،1383.
20.    نصر، سید حسین،"هنر دینی، هنر سنتی، هنر مقدس: تفکراتی و تعاریفی"، گردآوری مهدی فیروزان ، 1380.
21.    نصر، سید حسین، قلب اسلام،  ترجمه سید محمد صادق خرازی. نشرنی، تهران، 1385.
22.    شووان، فریتیوف، "اصول و معیارهای هنر جهانی". ترجمه سید حسین نصر، گردآوری علی تاجدینی، 1376.

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.