Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 48199
تاریخ انتشار : 19 اسفند 1392 17:24
تعداد بازدید : 1258

پژوهش و رسانه

استاد محمدرضا پاسدار، مدرس سینما و تلویزیون، استاد مدعو دانشکده صدا و سیما قم

استاد محمدرضا پاسدار، مدرس سینما و تلویزیون، استاد مدعو دانشکده صدا و سیما قم، در نشریه رواق هنر و اندیشه مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما به بررسی پژوهش در رسانه پرداخته است.

بايد گفت تحقيق بر دو گونه است: يكي بحث كلي آكادميك و ديگري تحقيق در رسانه.
در اينجا لازم است خلاصه اي از تاريخچه تحقيق در رسانه را بيان كنيم. تحقيق در رسانه، چهار مقطع را پشت سر مي گذارد. يكي دهه 1950 م. كه تلويزيون تازه مطرح شده بود. در دهه 50 نخستين مرحله تحقيق رسانه اي مطرح مي شود كه تنها تحقيق بر روي خود رسانه است. در اين مرحله پرسش اساسي اين است كه رسانه چيست؟ چه مي كند؟ چگونه بايد آن را سازماندهي كرد؟ اين مرحله كه هيچ ارتباطي با مخاطب ندارد از دهه 50 م. آغاز مي شود و تا دهه 60 م. ادامه دارد. در دهه 60 با قضيه آگهيهاي تجارتي در تلويزيون روبه رو مي شويم؛ يعني كساني كه صاحب صنايع بودند، درمي يابند كه تلويزيون، بهترين جايگاه براي فروش محصولاتشان به شمار ميرود.
تبليغ هاي تجارتي، دهه 60 مطرح مي شود. هر برنامه و كانالي كه مشتري بيشتري داشته باشد، اثر تبليغ در آنجا بيشتر است. سپس فاز دوم تحقيق در رسانه آغاز مي شود؛ يعني از رسانه به سراغ مخاطب مي روند و اين موضوع را بررسي مي كنند. آنها مي خواهند بدانند كه مخاطب از چه كانالي استفاده كرده است. همچنين ميزان استفاده كودكان و ديگر مردم و دليل استفاده آنان بررسي مي شود. اين پرسش ها آغاز مرحله دوم تحقيق رسانه اي است. ما تنها به مسائل كلي مي پردازيم، مثلاً مي بينيم تعداد بينندگان برنامه هاي گوناگون چقدر است؟ آيا جوانها، تلويزيون تماشا مي كنند يا تلويزيون تماشا نمي كنند؟ به اين صورت، اثر تلويزيون كمي بيشتر مطرح مي شود. مرحله سوم، مرحله اي است كه درباره جنبه هاي جامعه شناسي و روان شناسي و پي آمدهاي رسانه بر مخاطب تحقيق مي كند. البته اين تأثير، از جنبه هاي گوناگوني بررسي ميشود.
مرحله چهارم، مرحله بررسي آينده رسانه است. در آينده، مخاطب چگونه از اين رسانه استفاده مي كند؟ از نظر تكنولوژي، آينده رسانه چه مي شود؟ درباره آينده رسانه بايد گفت، زماني مي رسد كه ديگر برنامه ساز حرفه اي تنها برنامه نمي سازد. مخاطب آماتور(ابتدايي) هم بي درنگ برنامه مي سازد و براي فرستنده مي فرستد و پخش مي شود. همين اينترنت يك فناوري ساده است كه حالتي تقاربي دارد. شما در اينترنت سراغ يك سايت مي رويد و صاحب سايت را نمي شناسيد. ممكن است شخصي مهم و يا آدمي معمولي باشد، او يك سايت مي سازد و مي تواند با ديگران ارتباط داشته باشد. همين رويداد در آينده نزديك رخ مي دهد. امروزه فيلم هايي ساخته مي شود كه مخاطب بتواند انتهاي فيلم ها را به دلخواه خودش تغيير دهد؛ يعني اگر شما دوست داشتيد كه شخصيت اول داستان، از بين برود، چنين مي شود، در حال حاضر، اين چهار مرحله هم زمان با هم پيش مي روند.

تحقيق در رسانه
در فرآيند برنامه سازي بر روي رسانه + مخاطب
نكته ديگر اين است كه در رسانه از چه شيوه هاي تحقيقي بايد استفاده كرد؟ توليد
بايد گفت تحقيق در رسانه دو قسمت كاملاً مشخص دارد، يكي روي رسانه و مخاطب، و ديگري روي فرآيند برنامه سازي؛ يعني در فرآيند برنامه سازي تحقيق ما در رسانه و مخاطب درباره اين پرسش است كه چه شيوه هايي بيشترين استفاده را دارد. بيشترين شيوه هايي كه تحقيق در رسانه از آن بهره مي گيرد، شيوه هاي ارزيابي يا Evaluation، يعني شيوه هايي است كه براي سنجيدن تأثيرگذاري هاي برنامه بر مخاطب كار مي كند، تحقيق محتوا نيز اين گونه است.
پيش از اينكه بگوييم چرا از ارزيابي، بيشتر در تلويزيون بهره مي گيريم، بايد گفت تلويزيون يك سيستم است. هر سيستمي هم خودش زيرسيستم يك سيستم بزرگ تر است. سيستم تلويزيون به طور كلي از اين چهار زير سيستم تشكيل شده است:
اطلاعات جهت تصميم گيري
استفاده
ارائه
ارزيابي
گام اول، سيستم توليد (Production)، يعني ساخته شدن يك برنامه است.
پس از توليد يك برنامه، اگر آن برنامه بسيار قوي هم باشد نمي توانيد ادعا كنيد يك تلويزيون قوي داريد. اين سيستم توليد، بايد به يك سيستم دوم به نام سيستم ارائه وارد شود؛ يعني ارائه درست محصول كه Presentation است. براي مثال، اگر فيلمي كه من بايد در اين جلسه به شما نشان دهم از شبكه پخش شود، هيچ تأثير درستي نخواهد داشت. مثلاً در زمينه زلزله، سه سال فيلم هاي سه دقيقه اي، هفت دقيقه اي و... مي ساختند، ولي امريكايي ها يك برنامه 55 دقيقه اي ساختند كه بسيار ساده بود؛ به گونه اي كه همين بچه هاي دانشجو هم مي توانند مانند آن را بسازند، ولي هرگز آن را از هيچ شبكه اي پخش نكردند، بلكه آن را در سوپرماركت ها مي فروشند. روي فيلم نوشته است: «اگر مي خواهي هنگام زلزله، جان سالم به در ببري، اين فيلم را تماشا كن.» مردم فيلم را مي خرند، هر زمان كه بخواهند نگاه مي كنند، ولي ما در شبكه هايمان فيلم زلزله پخش مي كنيم. رسانه را شما با چه تعريفي مي بينيد؟ براي مثال، اين درست است كه امروزه همگان كارايي رسانه را در بعد آموزشي آن مي دانند، ولي همه ما وقتي از كار روزانه برمي گرديم، براي سرگرمي رسانه را تماشا مي كنيم. هر وقت درباره زلزله برنامه اي پخش مي شود، شخص بي درنگ، از ترس، كانال را عوض مي كند و در پي كانالي ديگر است كه موضوعش اين نباشد.
بايد بگوييم تنها ارائه برنامه مهم نيست، بلكه بايد در جاي درست پخش شود. برنامه اي كه مناسب سيستم بسته است، بايد توي كلاس پخش شود. برنامه اي كه مناسب شبكه يك است بايستي در شبكه يك پخش شود. همين طور تا آخر. اگر بخواهيم اين امر درست صورت بگيرد، قواعد مشخصي دارد كه مجال جداگانه اي مي خواهد.
گام بعدي، سيستمي به نام استفاده يا دريافت از سوي مخاطب است. به اين معنا كه مخاطب ما چگونه از برنامه استفاده كند. گاهي ارائه درست است، ولي دريافت آن از سوي مخاطب بررسي نمي شود. براي مثال، بالاترين پارازيت داخل خانهها بچهها هستند كه مي توانند راحت مانع اين شوند كه كانال هاي مورد علاقه تان را نگاه كنيد. براي مثال، شما در حال تماشاي يك برنامه آموزشي خوب مانند فيلم مستند يا ميزگرد هستيد و شبكه ديگر تلويزيون هم فوتبال و كارتن دارد. بچه ها مي خواهند كانال هاي ديگر را ببينند و با اصرارشان شما مجبور مي شويد كانال را عوض كنيد.
آخرين بحث در سيستم تلويزيون، سيستم ارزيابي است. اگر اين را از تلويزيون بگيريد، ديگر تلويزيون، تلويزيون نيست؛ مانند آدم كه تعريفش، كله و دو دست و دو پا داشتن است. تلويزيون هم تعريفش اين چهار زيرسيستم است. هر كدام از اينها از تلويزيون گرفته شود، تلويزيون، تلويزيون نخواهد بود.
در تلويزيون، بيشترين بحث تحقيق بر روي ارزيابي است. در ارزيابي، شما بيشتر روي اثر برنامه بر روي مخاطب بحث مي كنيد؛ يعني مي خواهيد ببينيد اين برنامه ساخته شده، از جوانب گوناگون چه اثري بر مخاطب خودش دارد؟ در سيستم صحيح براي اينكه هزينه ها هدر نرود، يك ارزيابي مرحله اي وجود دارد كه پيش از پخش برنامه، صورت مي گيرد؛ يعني پيش از اينكه برنامه پخش شود اگر برنامه يك قسمتي باشد، يك سوم اين برنامه ارزيابي مي شود تا اشكالاتش مشخص گردد. اگر سريال باشد، سه قسمت آن را به وسيله دو كارشناس و گروه مخاطب معمولي ارزيابي ميكنند. البته به دليل سرعت عمل، خيلي كمتر از شيوه تصادفي استفاده ميشود و چون زمان كافي وجود ندارد، از شيوه هاي غيرتصادفي بهره مي گيرند. با اين گونه بررسي و ارزيابي درمي يابند كه اين برنامه تا چه حدي توانسته به اهداف خويش برسد. يك ارزيابي نهايي اثر هم هست كه اثر برنامه ساخته شده، پس از پخش بر روي بيننده را بررسي مي كنند تا بدانند اين برنامه تا چه ميزان توانسته روي بيننده اثر بگذارد. پس يكي از چيزهايي كه در تلويزيون خيلي كاربرد دارد، ارزيابي است؛ يعني ارزيابي و ارزش يابي از جمله ابزارهاي كار تحقيق رسانه اي است.
مرحله دوم تحقيق محتواست كه اساساً ويژه رسانه است. تحقيق محتوا به جاي اينكه افراد را در نظر بگيرد، پي آمدها را مي بيند؛ يعني در تحقيق محتوا، به جاي اينكه شما بر روي آدم ها تحقيق كنيد، روي پيام تحقيق مي كنيد. قوانين نظام مندي هم وجود دارد كه روي پي آمدهاي مقوله اي كه مورد نظر شماست، تحقيق ميكند.
درجنگ جهاني دوم، اين مسئله مطرح شد و آلمان ها و متفقين از اين روش استفاده مي كردند تا دست هم را بخوانند. در اين مورد، روش هاي گوناگوني وجود دارد، مانند كلمه شماري. به كلمه ها، ضريب و نمره ميدهند. اين نمره دادن برابر قواعد است. از اين طريق مي توانند متني را بخوانند و بفهمند كه شما چقدر به يك كشور گرايش پيدا كرده ايد يا چقدر دور شدهايد، پس تحقيق محتوا هم يكي ديگر از روشهايي است كه در رسانه خيلي با آن كار داريم، ولي روش هاي ديگري نيز وجود دارد كه روش تست تئاتري، مشاهده و مصاحبه از آن جمله است. تست تئاتري به اين صورت است كه براي مثال، يك فيلم را به يك گروه نشان مي دهيم ولي به گروه ديگر نشان نمي دهيم. سپس هر دو گروه پرسش نامه پر مي كنند. اين گونه در مي يابيم اثر ديدن و نديدن اين فيلم، چقدر است، به اين روش، تست تئاتري مي گويند.
مشاهده به اين صورت است كه فيلم نشان داده مي شود و در همان حال، حالت هاي افراد بررسي مي شود تا واكنش آنان نسبت به صحنه ها بررسي شود. براي مثال، كجاها تحت تأثير قرار مي گيرند، كجاها بي تفاوت مي شوند، كجاها خسته مي شوند و... .
پژوهش گر برنامه تلويزيوني چه مي كند؟ تلويزيون در دهه 50 شكل گرفت و اولين تلويزيون در انگلستان به صورت دولتي آغاز به كار كرد. در آنجا، خيلي تعصب داشتند كه ارتقاي فرهنگي ايجاد كنند؛ يعني مستندهايي بسازند كه به پيشرفت جامعه از جنبه هاي فرهنگي بيانجامد. چند سالي كه گذشت، بحث تلويزيون خصوصي پيش آمد. تلويزيون خصوصي، به آگهي تجارتي وابسته است. آگهي تجارتي هم متكي به برنامه پربيننده است. برنامه پربيننده هم، به اصطلاح برنامه هايي است كه سرگرم كند، BBCاعتراض كرد كه اگر تلويزيون خصوصي راه بيندازيم، باعث مي شود هيچ كس برنامه هاي مستند را نگاه نكند. همه، شبكه هاي خصوصي را نگاه مي كنند؛ زيرا سرگرمي است و اين بحث خيلي داغ شد؛ به گونه اي كه از راه اندازي تلويزيون خصوصي چشم پوشي كردند. در همان زمان، يكي از متخصصين در نشستي گفت:
مشكل شما اين نيست كه تلويزيون خصوصي اگر راه بيفتد، باعث شود كه بيننده نداشته باشيد، مشكل اين است كه شما بلد نيستيد برنامه مستند خوب بسازيد.
برنامه سازي شبيه آمپول شده است. آمپول يك سوزن دارد. محتواي شما، براي مثال، آنتي بيوتيك يا ويتامين B است. اگر سر سوزن كه ساختار است، وجود نداشته باشد. هر چه فشار بدهيد، اطراف را بيشتر خيس و كثيف مي كنيد.
تلويزيونهاي خارجي فهميدند كه اگر اين سر سوزن باشد، حتي بدون محتوا با يك فشار مي توان شخص را كشت. اشكال تلويزيون ما اين است كه اين سر سوزن را ندارد. برنامههاي فرهنگي و مذهبي ما اين سر سوزن را ندارند، ولي از نظر محتوا خيلي خوب هستند. گفتند به اين شيوه اي كه برنامه مي سازيد، برنامه ساز
محتوامحور است. مثلاً درباره كارهاي ديني، برنامه هايي توليد مي شود كه مخاطب را جذب نمي كند. اين شيوه را محتوا محور (Cust to Effect) ميگويند.

شوارتز، يكي از استادان تبليغات است. وي اين شيوه را به خوبي مطرح كرد و گفت:
هميشه اين گونه تصور مي شد كه مخاطب، منفعل است، در حالي كه مخاطب، خودش تصميم مي گيرد. حرفي كه شما مي زنيد، تصميم با مخاطب است.
مخاطب
محتوا
هدف
آمريكايي ها، در دوره اي، خيلي سيگار مي كشيدند. سيگار كشيدن زياد باعث شد كه معلوم گردد سيگار سرطان مي آورد. پزشكان مدام در تلويزيون صحبت مي كردند كه هر كس سيگار بكشد، سرطان مي گيرد، ولي باز سيگاري ها بيشتر مي شدند. حتي خود پزشكان هم سيگار مي كشيدند. آنها دريافتند كه هيچ كس به گفته هاي آنها در تلويزيون توجه نمي كند. پس از دانستن اين موضوع كه تبليغات و برنامه سازي شرايطي دارد. سراغ آقاي تني شوارتز كه شخص صاحب نامي است، رفتند.
تني شوارتز گفت: شما چه مي خواهيد؟ گفتند: ما مي خواهيم فيلمي بسازيم كه بگوييم هر كس سيگار بكشد، سرطان ريه مي گيرد. گفت: اين هدف نشد. شما بگوييد مي خواهيد بر مخاطب چه اثري بگذاريد؟ چه ميخواهم بگويم بحثي است و اثر گذاشتن بحثي ديگر. گفتند: ما ميخواهيم كاري كنيم كه وقتي فيلم پخش شد، كسي دوباره سيگار نكشد. شوارتز گفت: اگر بگوييم سيگار نكشيد، دليل نمي شود آن طرف سيگار نكشد. شوارتز درباره مسئله تحقيق كرد كه جامعه آمريكايي، به ويژه آمريكايي ها به چه چيزي خيلي حساس هستند و چه چيزي سبب مي شود كه احساسشان برانگيخته شود. تحقيق نشان داد آنها به بچه هاي كوچكشان خيلي علاقه دارند. به دختر بچه هاي، پنج، شش ساله و پسر بچه هاي شش، هفت ساله علاقه دارند. سپس يك فيلم 45 ثانيه اي ساخت. ديدنش خيلي جالب است. در اين فيلم 45 ثانيه اي، 30 ثانيه اش يك خواهر و برادر كوچك را نشان مي دهد كه دختر، لباس مادرش را پوشيده و پسر هم لباس پدرش را پوشيده و بسيار شيرين در 30 ثانيه اداي پدر و مادرشان را درمي آورند.
در 15 ثانيه آخر، يك صدايي روي تصوير مي آيد، مي گويد: «بچه هاي ما، با تقليد از ما زندگي را ياد مي گيرند، آيا سيگار مي كشيد؟»
همين فيلم باعث شد خيلي ها سيگارها را كنار بگذارند. بايد گفت با مسئله حسي بهتر مي شود راه را به مردم نشان داد. اگر بخواهيم درباره مذهب با مردم سخن بگوييم، افرادي كه به دين اعتقاد دارند حرف هاي ما را مي پذيرند و احتياج به نصيحت ندارند، ولي آدمي كه دين را چندان جدي نمي گيرد، حرف هاي ما در قلبش جاي نخواهد گرفت.
تني شوارتز هيچ نگفت كه سيگار خيلي بد است. احساسات مردم را نشانه گرفت و همين باعث شد كه كسي سيگار نكشد. ما هم بايد در تبليغات اين كار را بكنيم. براي روشن شدن مطلب يك مثال مي زنم: شايد كسي پيدا نشود كه وقتي او را در قبر مي گذارند، از لحاظ فيزيكي نترسد. من خودم اين وحشت را دارم و از جاي بسته مي ترسم. آسانسور سوار نمي شوم، علتش هم اين است كه اگر داخل آن گير كردم، آسانسور باعث وحشت من مي شود. بيشتر مردم از مكان بسته وحشت دارند. اگر بتوانيد زيركانه در تبليغات اين را ارتباط بدهيد، خيلي تأثيرگذار است.
وقتي تبليغ زيركانه صورت گيرد، نخست احساسي را برمي انگيزي و سپس چيزي را كه مي خواهي تبليغ مي كني. تني شوارتز همين كار را كرد. احساس مخاطب
والدين را نسبت به بچه ها برانگيخت. آگهي تجارتي هم، اين كار را مي كند. احساس را برمي انگيزد، سپس همان جا كالاهايي را كه مي خواهد بفروشد، به آن متصل مي كند. تني شوارتز گفت: ما بايد نخست سراغ مخاطب برويم، ببينيم مي خواهيم چه اثري بر اين مخاطب بگذاريم.
برنامهساز
شما به جاي نصيحت كردن، بايد مخاطب را از جنبه هاي گوناگوني مانند روان شناسي و جامعه شناسي تحليل كنيد. ابتدا بايد نكته هاي حساسش را بيابيد و سپس از دين يا هر مقوله اي، محتواي مناسب آن را برنامه ريزي كنيد و به دست برنامهساز بسپاريد؛ يعني اول به سراغ مخاطب مي رويم. مخاطب را تحليل مي كنيم. سپس محتواي ويژه آن را به دست برنامه ساز مي دهيم.
Cust to Effect
محتوا
براي مثال اگر من بخواهم برنامه اي بسازم كه يك روحاني پرسش هاي ديني و فقهي مردم را پاسخ بدهد، مجري اين برنامه چه كسي باشد؟ دكورش چه باشد؟ پرسش هايش چه باشد؟ اين نخستين چيزهايي است كه بايد توجه كنيم. نخست بايد به سراغ جامعه برويم. آقاي فلان، پرسش هاي ديني شما چيست؟ فضايي كه بخواهد تأثير روحاني را نشان بدهد، كجاست؟ فضايي كه به دل آدم بچسبد و تأثير روحانيت را نشان بدهد، از نظر دكور چگونه است؟ به طور طبيعي، يك فضاهايي وجود دارند كه اين فضاها، مشخص شده است مثل مسجد، ولي شما براي گفتوگو با يك روحاني دكور را انتخاب مي كنيد كه پيش تر در همين دكور مثلاً با خواننده ورزشكاري مصاحبه شده است، نمي توانيد بگوييد فضا در تضعيف صحبت هاي اين روحاني از نظر معنوي اثر ندارد.
حالا مي خواهيم با اين روحاني صحبت كنيم و ببينيم اين روحاني چرا به اين دنياي پر از سختي وارد شده است. اينجا حتي معلوم مي شود نماهاي دوربين شما هم بايد چگونه باشند. مي گويند چون مي خواهي به حريم خصوصي فردي وارد شوي، بهترين جا خانه او است. چون مي خواهي واكنش او را ببيني، بايد نماهاي بسته از او بگيري. وقتي مجري از او مي پرسد، صورت فرد را نشان بدهد تا ببيند او نسبت به قضيه چه واكنشي نشان مي دهد، به همين دقت جلو مي رود.
فيلم مستندي درباره نفت هست كه سرگذشت نفت را از نخستين روز كشف، تا به امروز بررسي مي كند. حتي به ايران و دوران مصدق هم اشاره شده است. همچنين رفتن مصدق و آمدن شاه را هم نشان مي دهد.

محقق برنامه، دو كار انجام مي دهد:
1. پل رابط ميان كارشناس محتوا و برنامه ساز است؛ يعني در حقيقت، مترجمي است ميان كسي كه مي خواهد محتوا را تعيين كند و كسي كه زبان برنامه سازي را مي داند، تحقيق مي كند و درمي يابد اين برنامه از نظر پژوهشي، به چه چاشني هايي نياز دارد. شخصي كه در محيط دانشگاهي درباره ابن سينا تحقيق مي كند، شايد فكر نكرده باشد چه لباسي مي پوشد؟ چه شكلي است؟ چگونه حرف مي زند؟ در حالي كه وقتي تحقيق تلويزيوني ميشود، تمام مسئله همين است. فلسفه ابن سينا يك بعد است. يك بعد آن هم تصوير خواهد بود.
برنامه نفت از اينجا شروع مي كند كه نفت براي اولين بار در كجا كشف شد؟ اول خريدار نداشت؛ چون كسي نمي دانست كه نفت به چه درد مي خورد. تنها مصرف آن را در مسائل پزشكي، مانند داروها، چراغ ها و... مي دانستند، ولي بعدها در جنگ جهاني براي استفاده در موتور و ماشين به كار برده شد و رفته رفته جزو كارهايي كه سياست دنيا را مي چرخاند، به شمار آمد. همه فيلم مي خواهد اين را بگويد كه پشت پرده نفت، كساني هستند كه دنيا را به خاطر نفت مي چرخانند. رئيس جمهور امريكا هيچ كاره است.
يك قسمت فيلم درباره مسجد سليمان است. سازنده، اين قسمت را به گونه اي آغاز مي كند و چاشني هايي به فيلم مي افزايد كه شما را با خود همراه مي سازد؛ يعني كاري مي كند كه شما مانند فيلم داستاني جذب مي شويد. امروزه در فيلم هاي مستند، يكي از مهم ترين كارهايي كه محقق تلويزيوني بايد در كنار تحقيق علمي و آكادميك انجام دهد، يافتن اين چاشني هاست. من در پايان نامههاي بسياري از بچه هايي كه درباره شخصيت مذهبي تحقيق مي كنند، به آنها مي گويم كه اين افراد، سواي بعد مذهبي و فلسفيشان، نكته هاي زيبايي هم در زندگي شان داشته اند كه اينها خوراك و اصول برنامه سازي است. اگر اينها را ناديده بگيريد، نمي توانيد به كمك تحقيق خشك و صرف بر بيننده اثر بگذاريد.
در فرآيند برنامه سازي، محقق برنامه بايد اصولي را بداند. اگر تحقيق برنامه قوي بود، برنامه خوبي مي شود؛ يعني پشتوانه تحقيق، يك اصل براي برنامه سازي است. نمي توان گفت يك تحقيق آكادميك صرف بتواند به يك برنامه قوي تبديل شود. هرگز اين گونه نيست زيرا گزارش تحقيقي كه به برنامه ساز مي دهيم، شيوه دارد؛ درسي است به نام شيوه نوشتن گزارش تحقيق براي تهيه كننده و كارگردان.
فرايند علمي برنامه سازي در تلويزيون به اين صورت است كه شما يك محتوا داريد كه اين محتوا در مرحله اول به آيتم ها تجزيه مي شود. براي مثال، يك جايش را كارشناس اول ميگويد، جاي ديگرش را كارشناس دوم مي گويد، يك جا عكس مي گويد، يك جا تصوير و موزيك و... .
در مرحله بعدي كار ريزتر مي شود و به واحدهايي كه در اصطلاح به آن سلول برنامه اي مي گويند، مي رسد كه اين سلول ها هر كدام، 6 ضلع دارند و كوچك ترين واحد يك برنامه به شمار مي آيند.
در مرحله بعدي، اين سلول ها بايد به گونه اي كنار هم چيده شوند كه بيننده را به سوي يك نقطه اوج ببرند، يعني بيننده را جذب كنند تا او نتواند هر لحظه كه خواست، تلويزيون را خاموش كند.

 
كارشناس 1

عكس

تصوير دوربين

بازسازي

در مرحله آخر، ديواره ميان اين يونيتها بايد از ميان برود و يك دست شوند. مانند كار آشپزي است كه وقتي غذا درست شد، بايد به آن چاشني افزود. در برنامه سازي شش تا چاشني وجود دارد: چاشنيهاي عاطفي، اطلاعات، كمدي، جذابيتهاي فردي، كشمكش و رقابت.
يك محقق برنامه اي، اين چاشني ها را در تحقيقش پيدا مي كند. تمام اينها، فرآيندي است كه در برنامه سازي استفاده ميشود.

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.