Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 45343
تاریخ انتشار : 22 بهمن 1392 21:3
تعداد بازدید : 1257

مردم شناسی اجتماعات دینی

کتاب "مردم شناسی اجتماعات دینی" تالیف دکتر عبدالله گیویان توسط دانشگاه امام صادق(ع) منتشر شده است.

کتاب "مردم شناسی اجتماعات دینی" تالیف دکتر عبدالله گیویان توسط دانشگاه امام صادق(ع) منتشر شده است.

مزیت این کتاب آنست که صرفا به مباحث نظری و سیر تاریخی آنها محدود نیست، بلکه بر مطالعات موردی و موارد خاص هم تاکید داشته است. به همین سبب مترجم کتاب، سعی کرده هم مباحث نظری را در مقالات معتبر انسان شناسی انتخاب و ترجمه کند وهم مباحث مطالعات موردی را. این کتاب مجموعه از ده فصل است که نیمه اول آن مباحث نظری است و نیمه دوم نیز مطالعات موردی.

مقدمه:

انسانشناسی دین، یکی از مهمترین شاخه های علم انسان شناسی است. از همان آغاز شکل گیری این علم، یکی از مهمترین وجوه فرهنگ های بیگانه برای محققین کلاسیک و موسیونرها، باورها و آداب و مناسک دینی مردم بومی بود. در دوران روشنگری نیز یکی از مهمترین مساله های ذهنیت اروپایی در مواجهه و فهم دیگری، مساله مذهب بود. محقق اروپایی مسیحی، دیگران را با مقیاس و معیار فرهنگ خودش می فهمید. به همین سبب هم مهمترین و بنیادی ترین چارچوب های فهم دین حتی مذهب جوامع غیر مسیحی برای محققان غربی انسانشناسی، از دل تجربه مسیحیت غربی سربرآورد. انسان شناسی کلاسیک، به دلیل خصیصه ذاتی اش در خودانتقادی و خود-بازتابندگی، در جریانی مداوم سعی داشته بتواند “دیگری”ها را از چشم خودشان بفهمد و برای “خودی”های اروپایی ترجمه کند.

تاریخ فرهنگ علم انسان شناسی مبتنی است بر تلاشی برای فهم دیگری محلی و بومی. به همین سبب در گستره علوم اجتماعی می توان گفت انسان شناسی بیش از همه با فرهنگ های غیر غربی سنخیت داشته و برای فهم آنها ساخته و پرداخته شده است. در این میان موضوع دین،یکی از مهمترین و در عین حال پیچیده ترین مباحث تحقیقات انسان شناسی درباب دیگری هاست. تحقیقات انسان شناسی دین، به دنبال فهم دین در زمینه فرهنگی خودش و آنگونه که توسط دینداران در تجربه دینورزی شان وجود دارد، می باشد. شاید در تعارف اولیه دین در علوم اجتماعی، تلاش برای ارائه تعریفی جامعه شناختی از دین و خروج از سیطره گفتمان های الهیاتی، سبب شد که خدا و جامعه یکی انگاشته شوند، اما در تحولات بعدی این علم، رویکردی فرهنگی تر و همدلانه تر نسبت به دین شکل گرفت.

چالش مطالعه الهیاتی و انسان شناختی، در نوع نگاه آنها به دین و رویکردشان در تحلیل امر دینی است. به همین سبب در الیهات، قدسی بودن  و تقدس یک ویژگی ذاتی و هستی شناختی است که فی نفسه در امور وجود دارد. البته طبق معمول پیروان هر دینی در نهایت دین و خدای خودشان را برتر می دانند. رویکردهای علوم اجتماعی و به ویژه انسانشناسی، سعی کرده اند رابطه عمیق امر اجتماعی با صورت بندی امر دینی را مورد تأکید قرار دهند. گیرتز در نقد دورکیم و جمله معروف او در باب اینکه خدا، نمادی از جامعه است، آنرا نادرست دانسته و می گوید که باید گفت انواع خاصی از ایمان و مذهب در انواع خاصی از جوامع شکوفا شده و شکل می گیرند. از نظر گیرتز فارغ از آنچه که خدا را هرچه بدانیم، مذهب یک نهاد اجتماعی است، عبادت و پرستش یک فعالیت اجتماعی است و ایمان یک نیروی اجتماعی است… دینداری به مثابه یک پدیده اجتماعی، فرهنگی و روانشناختی، صرفاً به معنای دانستن یک حقیقت یا آنچه که به عنوان حقیقت می تواند در نظر گرفته شود، نیست، بلکه تجسم بخشیدن به آن، زندگی کردن با آن، و خویشتن را بطور نامشروط بدان اختصاص دادن است (Geertz,1968:16-19). از دیدگاه انسان شناسی در هیچ جامعه ای مذهب سیطره کامل بر همه وجوه زندگی ندارد. اعتقاد مذهبی تأثیرش بر شعور جمعی از طریق سیطره کامل یا جابجاکردن آن بر اساس معیارهای خاص خودش نیست، بلکه از طریق تبدیل شدن اعتقادات مذهبی به بخشی از آنست.

در باب مطالعات دین در ایران می توان چند جریان کلی را مورد بررسی قرار داد. جریان اول، مطالعه دین نهادین و وجوه تاریخی آنست. جامعه شناسی اسلام در ایران هم از نظر گستره زمانی و مکان تحقیق و هم از نظر موضوعی، رویکردی کلان دارد. از سوی دیگر به دلیل سیطره مذهب، مطالعات علوم اجتماعی به دلیل ماهیت انتقادی شان، درنهایت چندان مقبولیتی در ایران نداشته  وندارند، به همین سبب این گونه مطالعات در ایران تاکنون نتوانسته اند سنت مفهومی و نظری و ادبیات تحقیقی خاص خود را شکل بدهند و هنوز هم بیشتر ادبیات آنها مبتنی است بر تحقیقات غربی ها.

در دسته دوم، مطالعات انسان شناختی در ایران به دلیل موقعیت حاشیه بودگی در علوم اجتماعی و سایه سنگین جامعه شناسی پوزیتیویستی، نتوانسته اند نقش خود را در فهم عمیق و همدلانه تجربه مذهبی در حیات فرهنگی ایرانیان ایفا کنند. با این وجود همانطور که در ابتدا اشاره شد، انسان شناسی و به ویژه انسان شناسان به دلیل تربیت خاص رشته ای شان، از لحاظ عملی قابلیت بیشتری برای فهم بهتر و نسبتا درست تر (در تعاریف خاصی از آن) از دین و دینورزی ایرانی دارند.

با این وجود هنوز ادبیات انسانشناسی دین در ایران به شدت محدود است. در چند سال اخیر چند منبع بطور پراکنده ترجمه و تالیف شده اند که در این مجموعه نوشتارهای معرفی منابع انسان شناسی دین، آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

معرفی مردم شناسی اجتماعات دینی:

یکی از کتاب های بسیار مناسب برای آشنایی با انسان شناسی و متون نظری و تجربی آن، کتابی است با عنوان “مردم شناسی اجتماعات دینی”. این کتاب مجموعه ای از مقالات و فصول کتاب های مختلف است که توسط عبدلله گیویان ترجمه در انتشارات دانشگاه امام صادق منتشر شده است. مزیت این کتاب آنست که صرفا به مباحث نظری و سیر تاریخی آنها محدود نیست، بلکه بر مطالعات موردی و موارد خاص هم تاکید داشته است. به همین سبب مترجم کتاب، سعی کرده هم مباحث نظری را در مقالات معتبر انسان شناسی انتخاب و ترجمه کند وهم مباحث مطالعات موردی را. این کتاب مجموعه از ده فصل است که نیمه اول آن مباحث نظری است و نیمه دوم نیز مطالعات موردی.

به نظر می رسد برای آشنایی دانشجویان این کتاب، بیش از سایر کتب انسان شناسی دین در ایران قابلیت آموزشی دارد. زیرا دانشجو صرفا با سیری از مباحث نظری آشنا نمی شود، بلکه متن تجربی انسان شناسی در مطالعات دین می تواند عملا او را در چگونگی و سیر مراحل مطالعه انسان شناختی دین در فرهنگ ها و در سطوح خاص کمک کند.

این کتاب در کنار سایر مجموعه منابع نظری انسان شناسی دین، میتواند سهم مهمی در گسترش ادبیات انسان شناختی دین در ایران باشد. برخلاف جامعه شناسی که یا درگیر افول دین و سکولاریسم  است و یا درگیر احیای دین، ویژگی خاص انسان شناسی دین فهم همدلانه دین و تاکید بر استقلال نسبی پارادایم دین در مقابل پارادایم علم و هنر و …. به همین سبب به نظر می رسد در تجربه کشورهایی با سنت دینی و فرهنگی غنی، انسان شناسی به دلیل تاکیدش بر تجربه عمیق لایه های معنایی فرهنگی و دینی، می تواند سهم زیادی در فهم درست میراث مذهبی ایران فارغ از تعصبات علمی و مذهبی داشته باشد.

فهرست مطالب کتاب:

بخش اول با عنوان «مطالعات نظری»،  شامل پنج فصل اول کتاب می باشد و حاوی مقالاتی که خصلت های نظری یا روش شناختی آن ها بارزتر است را مورد بررسی قرار داده است. فصل اول با عنوان «رویکردهای مردم شناختی به مطالعه دین»، با مروری بر تاریخ و توسعه رویکردهای مردم شناختی مطالعه دین و با اشاره به تحول موضوع مردم شناسی در طول زمان آغاز شده است. در ادامه نویسنده با تحلیل تحولات روش شناختی در مطالعه دین و فرهنگ در میان مردم شناسان به تاثیر ماکس وبر بر مردم شناسی از طریق کلیفورد گیرتز اشاره می کند.  همچنین نویسنده در ادامه به گرایش ها و رویکردهای متفاوت مردم شناختی در مطالعه دین می پردازد و ضمن تاکید بر آرای گیرتز و تاثیر او بر مردم شناسان بعدی به رویکردهایی همچون رویکرد فمنیستی در مطالعه مردم شناختی دین اشاره می کند.

فصل دوم با عنوان «رویکرد تفسیری کلیفورد گیرتز به دین»، به معرفی آرای گیرتز و این که او را به چه معنا می توان تفسیرگرا خواند به نگارش در آمده است.

فصل سوم با عنوان «ساختار دین به عنوان مقوله ای مردم شناختی»، در تلاش است این موضوع را بررسی نماید که اگر از منظر فلسفه روشنگری و حتی اگر در بستر تحولات فرهنگی غرب دین و سیاست یا دیگر فعالیت های بشری از یکدیگر جدا بوده باشند نباید در فهم دین بطور عام و در فهم اسلام بطور خاص این پیشفرض را صحیح فرض کرد و نقطه عزیمت تحلیل قرار داد. او به شکل خاص در این مقاله تلاش می کند شیوه هایی را بررسی کند که “از طریق آن ها تعمقات نظری در جستجوی جوهر دین، ما را به جداسازی مفهومی دین از قلمروی قدرت فرامی خواند”. او این کار را با تدقیق در آرای گیرتز شروع می کند.

فصل چهارم با عنوان «نظریه پردازی ایمان: مسدله خودی / غیرخودی در مطالعه ایمان دینی»، به دنبال پاسخ گویی به سئوالاتی از این قبیل است: این چه کیفیتی است که مشرب دینی را از غیر آن متمایز و مشخص می کند؟ چگونه است که می توان پدیده ای را “ایمان دینی” نامید؟ ایمان از نوع عقیده است یا از جنس عمل؟ چه کسی استحقاق دارد آن را تعریف و فهم کند؟ آیا این الزاما معتقدان به یک عقیده اند که می توانند ایمان به آن اعتقاد را درک کنند یا الزاما باید از موضعی بیطرفانه نسبت به تعریف ایمان دینی اقدام کرد؟

نویسنده فصل پنجم با عنوان «دین و دیاسپورا»، تلاش دارد موضوع دین را در میان اقلیت های پراکنده در نقاط مختلف دنیا را مطالعه کند. بر همین اساس تلاش می کند تا با مرور بر نکات مهم تعبیرهای معاصر از مفهوم دیاسپورا نشان دهد چگونه این مفهوم که به خاطر خلط شدن با مفاهیمی چون “مهاجرت”، “اقلیت”، و “فراملی گرایی” دچار اغتشاش شده است می تواند برخی دگرگونی های دینی را توضیح دهد. دست آخر وی می کوشد برخی الگوهای تغییر در دین را در ارتباط با مفهوم دیاسپورا توضیح دهد.

بخش دوم با عنوان «مطالعات موردی»، فصول ششم تا دهم را به شرح زیر شامل شده است. فصل ششم با عنوان «موضوعات و روش های فمنیستی در مردم شناسی دین»، می کوشد نشان دهد که حوزه ای مستقل برای مطالعه زن و دین در قلمرو مردم شناسی دین وجود دارد، اگر چه نگارنده فکر می کند مردم شناسی دین خود مفهومی مبهم است و به مجموعه فعالیت های متنوعی برمی گردد. هدف از گنجاندن این مقاله آشنایی پژوهشگران ایرانی با پیشینه و ادبیات نظری، نحوه استدلال، و دغدغه های این گروه از محققان و فعالان اجتماعی (social activists) است.

فصل هفتم با عنوان «مهاجرت و زیارت»، به بررسی تاثیر آیین حج به عنوان یک آیین محوری بر تصوری که مهاجران ترک اروپایی از بازگشت به وطن دارند می پردازد. نویسنده به خوبی نشان می دهد که چگونه منظومه عقاید مردم، به مثابه دینی که زیسته می شود و نه اعتقاداتی که صرفا در متون دینی مندرج است، در هیات نمادها و رفتارها تجلی می یابد و به حیات فردی و جمعی آنان شکل می دهد.

فصل هشتم با عنوان «ایدئولوژی مسیحی و تصویر ارض مقدس»، از آنرو در این مجموعه جای گرفته است که می تواند هم الگویی عمومی برای مطالعه تاثیر جهان بینی دینی بر معنابخشی اعمال دینی فراهم کند، هم تفاوت معنایی یک عمل ظاهرا مشترک بین چند گروه متفاوت را برملا سازد، و هم قدمی تلقی شود برای ایجاد این آمادگی روانی و ذهنی در پژوهشگران ایرانی که می توان و می باید از فاصله ای نزدیکتر اختصاصات متفاوت “دیگری” مهم خود را وارسی کنند. نویسنده در این مقاله به دنبال پاسخ گویی به این سئوالات است: چه میزان از مطالعات ادیان دیگر در اجتماع پژوهشگران ما به مسیحیت اروپایی مربوط است؟ چه میزان از آن ها به منابع مربوط به دیگر ادیان اختصاص دارد؟ در واقع موضوع این مقاله زیارت ارض قدس است. این زیارت عملی واحد است که سه مذهب متفاوت مسیحی (ارتدوکس ها، کاتولیک ها، و پوتستان ها) با اطلاق معانی گوناگون به آن مبادرت می کنند. این امر یادآور رویکرد تفسیری ماکس وبر است که معتقد بود هم شکلی های صوری کنش های اجتماعی به منزله یکی بودن معنای آن ها نمی تواند باشد.

فصل نهم با عنوان «عوامل فرهنگی و تاریخی کاهش جمعیت پارسیان هند»، نشان می دهد که چگونه عوامل خاص فرهنگی می توانند در یک اجتماع دینی به تغییر در الگوهای باروری، شاید یکی از دنیوی ترین رفتارهای انسانی، منجر شود. نوعا تغییرات اجتماعی ناشی از صنعتی و مدرن شدن از جمله رشد سطح بهداشت و در نتیجه کاهش میزان مرگ و میر کودکان و بزرگسالان، رشد آموزش، و پیشرفت شیوه های نوین جلوگیری از بارداری از عوامل موثر بر کاهش میزان باروری در جوامع دانسته شده است. نویسنده در این تحقیق نشان می دهد که چگونه عوامل فرهنگی از جمله ازدواج های خارج از “اجتماع” می توانند به کاهش جمعیت منجر شود. نویسنده از ” فرصت زندگی و ملاقات مکرر با چند خانواده که وضعیت های متنوع اقتصادی – اجتماعی پارسیان را بر می نمایند” استفاده می کند تا بتواند اطلاعات حاصل از سرشماری ها و یافته های پیمایشی را معنا کند. همچنین برای “تعیین میزان تاثیر مهاجرت از روستا به شهر، آموزش، و موفقیت اقتصادی دو اجتماع شهری شده، تحصیل کرده و نسبتا مرفه اما با گرایش های دینی متفاوت –برهمن های ساراسوات (Saraswat Brahmins) و پیروان مذهب جین (Jains) از اهالی چیتراپور Chitrapur” را نیز مطالعه می کند تا نشان دهد “به رغم تشابه در توفیقات اقتصادی و تجربه زیست شهری این دو گروه ، هم از نظر جمعیت شناختی و هم از نظر اجتماعی، به شکلی متفاوت از پارسیان با زندگی در بمبئی سازگار شده اند.”

فصل دهم با عنوان «تحلیل عقاید و اعمال»، نمونه ای از مطالعه ای مردمنگارانه است که به جای طی مسافت های طولانی و پژوهش در میان مردمان سرزمینی در اقلیمی دیگر، حاصل مطالعه اجتماعی است که پژوهشگر خود به آن تعلق دارد. نگارنده در این مقاله نه از موضع یک بیگانه که در مقام یک خودی به مطالعه موضوعی چالش برانگیز اقدام می کند. وی به درستی به بسته بودن اجتماعات زرتشتی و مقاومت آن ها در برابر محققان اشاره و موقعیت ویژه خود را به عنوان یک محقق خودی معرفی می کند. نویسنده می کوشد تا “سرشت و علل پیچیده شدن و زوال تدریجی معاصر برخی مناسک زرتشتی” را وارسی کند و در نهایت نشان دهد “که این عقاید و اعمال جایگاهی گوهرین در دین زرتشتی دارند.” تلفیق مطالعات تاریخی، تدقیق در متون و استناد به تحولات تاریخی در کنار نگاه تفسیری به تغییرات آیین طهارت از ویژگی های این مقاله است.

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.