Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 44247
تاریخ انتشار : 13 بهمن 1392 22:36
تعداد بازدید : 2683

بابانظر؛ خاطرات شهید محمد حسن نظرنژاد

کتاب بابانظر؛ خاطرات شهید محمد حسن نظرنژاد، بابانظر بیش از 140 ماه در مناطق جنگی بود. در بستان چشم و گوش چپ خود را از دست داد. در فکه کمرش شکست. در فاو قفسه سینه اش شکافت، گازهای شیمیایی به ریه اش رسید و... وقتی جنگ تمام شد، 160 ترکش به بدن او خورده بود که تنها 57 ترکش از سر تا پایش بیرون زد اما 103 ترکش همچنان در پیکر قوی و نیرومند او که روزی از پهلوانان خراسان بود، به یادگار ماند. آن روزها برایش 95 درصد مجروحیت نوشتند.

بابانظر بیش از 140 ماه در مناطق جنگی بود. در بستان چشم و گوش چپ خود را از دست داد. در فکه کمرش شکست. در فاو قفسه سینه اش شکافت، گازهای شیمیایی به ریه اش رسید و...
وقتی جنگ تمام شد، 160 ترکش به بدن او خورده بود که تنها 57 ترکش از سر تا پایش بیرون زد اما 103 ترکش همچنان در پیکر قوی و نیرومند او که روزی از پهلوانان خراسان بود، به یادگار ماند. آن روزها برایش 95 درصد مجروحیت نوشتند. بعد جنگ در یک ارتفاع کوهستانی تنگی نفس می گیرند و به درجه رفیع شهادت نائل می شوند.

 كتاب خاطرات شهيد محمدحسن نظرنژاد از فرماندهان جنگ با نام بابانظر منتشر شد.

  كتاب بابانظر، حاصل گفت وگوي 36 ساعته سيد حسين بيضايي با شهيد نظرنژاد در سال 1374 و اوايل 1375 است كه به شكل ويديويي ضبط شده و اكنون از سرنوشت آن فيلم ها خبري در دست نيست، اما كلمه ها و جمله هاي آن مصاحبه ها پس از ضبط، روي كاغذهاي سفيد آمده و ماندگار شده اند.

 براي تدوين خاطرات اوليه از قلم مصطفي رحيمي سود جسته شده و همه پانوشت هاي كتاب هم از متن خاطرات به پايين صفحه ها آمده كه گفته هاي خود شهيد بابانظر است.
شكل روايت كتاب از ابتدا تا انتها به صورت اول شخص مفرد و از زبان شهيد محمدحسن نظرنژاد است كه به صورت خطي، از زمان تولد آن شهيد در سال 1325 در يكي از روستاهاي اطراف مشهد شروع و به ابتداي سال 1375 (چند ماه قبل از شهادتش) ختم مي شود.
در همان ابتداي كتاب، شهيد نظرنژاد به پيشينه خانوادگي خود در خطه خراسان مي پردازد: "پدربزرگ مادري و پدري ام هر دو روحاني بودند. آن ها در ماجراي كشتار مسجد گوهرشاد فعال بودند و پدربزرگ پدري ام پس از وقايع مسجد گوهرشاد و به قدرت رسيدن رژيم پهلوي، به سمنان تبعيد شد. پدرم نقل مي كرد مدت زيادي در تبعيد بوده و بالاخره همان جا مريض شده و جان سپرده است. پدربزرگ مادري ام در منطقه اي به نام " سنگ بست " با رضاخان درگير شد ولي به خاطر كمبود وسايل نظامي شكست خورد. او مي گريزد و پس از مدتي دستگير مي شود و به سمنان تبعيد مي شود. پدربزرگم ملاعلي محمد پس از دو سال از تبعيدگاه فرار مي كند و به زادگاهش برمي گردد. مدتي پنهان مي شود. نقل كرده اند، به علت آزار و اذيت و غذاي نامناسبي كه در آن مدت به آن ها داده بودند، مريض مي شود و پس از مدتي در زادگاهش جان مي دهد. "


فعاليت هاي انقلابي وي در سال هاي پاياني حكومت رژيم پهلوي از ديگر بخش هاي اين فصل است كه در پايان به روزهاي انقلاب و پيروزي آن منتهي مي شود و نقش شهيد بابانظر در اين ميان قابل توجه است.

فصل دوم كتاب به فعاليت هاي انقلابي شهيد بابانظر در سال هاي اوليه پس از پيروزي انقلاب اسلامي مي پردازد كه مبارزه با گروهك هاي ضد انقلابي در صدر اين فعاليت ها قرار دارد؛ مأموريت هاي انقلابي به سيستان بلوچستان و بندرانزلي در اين مقطع زماني اتفاق مي افتد.
او در 15 خرداد 1358 وارد سپاه پاسداران مي شود: "از جمله صد و شصت نفر اولي بودم كه براي ورود به سپاه امتحان دادند. كسي كه با من مصاحبه كرد، شهيد دكتر عبدالحميد ديالمه بود. "
از فصل سوم به بعد، خاطرات شهيد نظرنژاد به حضور وي در جبهه هاي جنگ عراق عليه ايران مي پردازد.نبرد آزادسازي سوسنگرد از جمله آن عمليات ها بوده كه در فصل سوم كتاب به تفصيل به آن پرداخته شده است.
فصل چهارم كتاب به حضور شهيد نظرنژاد در نبردهاي سال 1360 مي پردازد كه وقايع ارتفاعات الله اكبر از مهم ترين آن هاست.

 از رويدادهاي مهم در فصل پنجم كتاب هم مي توان به انجام عمليات فتح المبين در فروردين 1361 اشاره كرد كه شهيد نظرنژاد به تفصيل درباره آن توضيح داده است.
همچنين در ابتداي فصل ششم به مسئوليت تازه وي اشاره مي شود: "آذرماه 1361 رسماً به عنوان مسئول محور تيپ 21 امام رضا(ع) منصوب شدم. "
در فصول بعدي كتاب هم، شهيد نظرنژاد به ترتيب به نبردها و وقايع مهم جنگ در سال هاي بعد و نقش و حضور خود در آن ها مي پردازد و درباره هر يك از اين وقايع به تفصيل توضيح مي دهد.
در فصل هفتم، ماجراي حضور شهيد نظرنژاد در عمليات والفجر يك در منطقه ارتفاعات زبيدات و مجروحيت وي از زبان او روايت مي شود.
بعد از بهبودي اوليه، او دوباره به مناطق جنگي بر مي گردد كه شرح ان در فصل هشتم آمده است: "به پادگان نيروي هوايي امام رضا(ع) آمدم. ديدم اسم مرا آن جا يادداشت كرده اند و حاج باقر قاليباف منتظر است. با يك استيشن پاي هواپيما رفتيم و سوار شديم. ما به دزفول رفتيم. در دزفول، حاج باقر قاليباف گفت: من به منطقه مورد نظر براي عمليات مي روم. شما به سايت نزد بقيه بچه ها برويد. " (ص188)

 شرح وقايع عمليات خيبر از بخش هاي اصلي اين فصل است.
حوادث فصل بعدي (نهم) هم با عمليات شناسايي در منطقه شلمچه شروع مي شود و در ادامه به حضور شهيد نظرنژاد در مناطق جنگي كردستان براي شناسايي موقعيت هاي دشمن مي انجامد.
در فصل بعدي، او دوباره به مناطق جنگي جنوب باز مي گردد.
شهيد نظرنژاد در فصل يازدهم، حوادث ريز و درشت عمليات آبي خاكي والفجر هشت را از زواياي گوناگون، البته از زاويه نگاه خود توضيح داده است.
وي همچنين در فصل دوازدهم به عمليات آزادسازي شهر مهران اشاره مي كند كه خود در آن نقش داشته است.
اشاره به دلايلي كه منجر به شكست عمليات كربلاي چهار شده و فعل و انفعالات فرماندهان و نيروها در پيرامون آن هم از بخش هاي مطرح شده در فصل سيزدهم است كه ادامه اين روند در فصل چهاردهم آمده و درباره اتفاقات عمليات كربلاي پنج و وقايع اين مقطع از تاريخ هشت سال دفاع مقدس به تفصيل توضيح داده شده است.
توضيح درباره نبردهاي مربوط به فتح شهرك دوعيجي و حواشي آن هم از عمده خاطرات شهيد نظرنژاد در فصل پانزدهم است.

 راوي در ادامه باز هم به كردستان برمي گردد كه شرح آن در فصل شانزدهم كتاب آمده است؛ پاكسازي منطقه از وجود جاسوسان و انجام عمليات هاي نصر هفت در صخره ها و ارتفاعات دوپازا و بوالفتح (اطراف شهرك قلعه ديزه عراق) و نصر هشت در ارتفاعات الاغلو و قميش (اطراف رودخانه چومان مصطفي) از بخش هاي اصلي اين فصل است.
تخليه نيروها از فاو و جابه جايي بخشي از نيروهاي مستقر در حلبچه و حواشي آن ها هم خاطرات شهيد نظرنژاد در فصل هفدهم كتاب را تشكيل مي دهد.
سرانجام فصل هجدهم و پاياني كتاب كه وقايع آن مربوط به چند ماه بعد از پايان جنگ است، به مراحل مختلف معالجات شهيد نظرنژاد در كشور آلمان اختصاص دارد.
در اين فصل، راوي خاطرات خود از بيمارستان هاي كشور آلمان را تعريف مي كند كه براي مداواي جراحات بر جاي مانده از مجروحيت هاي مختلف در طول بيش از 140 ماه حضور در ميدان هاي نبرد به آن جا اعزام شده است

  خاطرات شهيد محمد حسن نظرنژاد از زبان او در كتاب بابانظر در اين جا به پايان مي رسد، اما دفتر زندگي او چند ماه بعد از روايت اين خاطرات در ارتفاعات كردستان به پايان مي رسد؛ سال ها پس از پايان جنگ، روز هفتم مرداد ماه 1375 سردار محمدحسن نظرنژاد در مقام مسئول عمليات لشكر 5 نصر خراسان راهي كردستان مي شود تا از واحدهاي لشكر بازديد كند. عكس ها و اسناد، بخش ديگري از اين كتاب است كه در آن، 11 عكس و 3 سند مربوط به مقاطع مختلف از زندگي شهيد محمدحسن نظرنژاد ارائه شده است.

 انتشارات سوره مهر كتاب بابانظر را در 520 صفحه منتشر كرده است. 

در خردادماه 1392مقام معظم رهبری دام ظله العالی سرزده از خانواده شهید نظرنژاد "بابانظر" در مشهد بازدید کردند(عکس های این دیدار و  رونمایی از کتاب بابانظر در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی)

برای دریافت نسخه pdf کتاب بابانظر( همینجا کلیک کنید)

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.