Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 43082
تاریخ انتشار : 2 بهمن 1392 14:33
تعداد بازدید : 987

دانشگاه، آکادمی هنر و اخلاق علمی و مشکل نخبگان فکری

استاد نصرالله قادری در یاداشت "دانشگاه، آکادمی هنر و اخلاق علمی و مشکل نخبگان فکری " به مشکل نگاه به آکادمی هنر پراخته است

استاد نصرالله قادری در یاداشت "دانشگاه، آکادمی هنر و اخلاق علمی و مشکل نخبگان فکری" به مشکل و نوع نگاه به آکادمی هنر و نظام آموزشی در ایران پراخته است.

1. تولد «آکادمی/ Academy» در یونان با هدف ترویج و تشویق بی‌طرفانه علم هم‌ذات بود. اگر آکادمی را یک مؤسسه دانشجویی تصور کنیم، آکادمی آریستوکلس (پلاتون که به افلاطون شهرت دارد) قدیمی‌ترین دانشگاه در غرب است. واژه لاتین «universitas» ابتدا در عصر یونان باستان و روم احیا شد. اما اگر آکادمی را تنها یک مؤسسه آموزش عالی تعبیر کنیم آنگاه می‌توانیم دانشگاه شانگیانگ در چین را که پیش از سده 21 قبل از میلاد گشایش یافته بود، قدیمی‌ترین آکادمی بنامیم. آکادمی افلاطون در سال 387 قبل از میلاد در مجاورت آتن با نام آکادیموس تأسیس گردید و به دانشجویان خود فلسفه، ریاضیات و ژیمناستیک آموزش می‌داد. آکادمی به شکل باستانی، یعنی مجموعه‌ای از اندیشمندان. از بدو تولد تا امروز، آکادمی تغییر و تحولاتی را در ذات خود پذیرفته و در این سیر دچار صعود و سقوط‌هایی شده است. در عصر حاضر جنبش در حال گسترشی به نام آکادمی عصر سوم (Aᴈu) در حال گسترش است که شامل گروه‌های کوچک، مستقل و خودمختار از اندیشمندان بازنشسته می‌شود که برای خودشان تحقیق و پژوهش می‌کنند و به فربه‌تر شدن علم یاری می‌رسانند و هیچ‌گونه مدرک یا گواهی به دانشجو نمی‌دهند. اما از همان ابتدا در کنار «تعلیم»، «تربیت» هم جزء انفکاک‌ناپذیر این سیستم بوده است. «ماکس پلانگ» می‌گوید: «بر سردر معبد علم نوشته‌اند: هر که به درون گام می‌نهد باید «ایمان» داشته باشد». و «انیشتن» معتقد است: «احساس عرفانی شاه فنر تحقیقات علمی است... و هر که با «تأمل» آشنا نباشد و به احساس «حیرت» دچار نگردد، روح علمی را فاقد است».

2. اندامواره حقیقی آکادمی را «استاد» و «دانشجو» شکل می‌دهند. این دو همگام هم تلاش می‌کنند که فرهنگ علمی را در جامعه نشر دهند. «اخلاق علمی» در جان فرهنگ علمی خانه دارد و از «شخصیت علمی» متمایز است. اخلاق علمی یعنی اینکه انسان از تواضع برخوردار باشد و علم، استنباط، استنتاج، استدلال و تلقی علمی را در خود محصور ندارد. شخصیت علمی که اخلاق علمی دارد، علاوه بر اعتقاد به این مهم که امری مرتبط با «پندار» است، باید این باور را در «گفتار» و «کردار» خود نیز متجلی سازد. فردی که اخلاق علمی دارد، یقیناً شناخت خود را مطلق تلقی نمی‌کند، بلکه زوایای متفاوت و حتی متضاد علمی دیگران را نیز در صحنه علم دخیل می‌داند. باورمند به برقراری «دیالوگ» است. محصور در «انانیت» نیست. اهل «تعامل» است و زیستی عصری دارد. زندانی حصاری کوچک نیست. استاد و دانشجویی که فعالیت علمی و پژوهشی‌اش در آکادمی محل فعالیت‌اش یا حداکثر در آکادمی‌های کشورش خلاصه شود، ممکن است وضعیت خود را رضایت‌بخش تلقی کند. او تنها زمانی به ضعف‌هایش پی می‌برد که با جهان در ارتباط باشد. دیالوگ برقرارکند و باور داشته باشد که هیچ روشی بهتر از داشتن وجه مقایسه نیست. فردی که اخلاق علمی دارد از سیاست‌زدگی پرهیز می‌کند. تعامل با جهان فقط در سیاست خلاصه نمی‌شود. به‌عنوان نمونه فردی که نمی‌تواند «غرب سیاسی» یا «شرق سیاسی» را از غرب یا شرق علمی، فرهنگی، تکنولوژیک و فلسفی تفکیک کند، بی‌تردید در دایره سیاست‌زدگی گرفتار شده است. سرزمینی که علم و تکنولوژی را در دایره خود محبوس می‌سازد و از نشر آن ممانعت به‌عمل می‌آورد فاقد روح علمی است. او سلطه‌گری است که در پی استعمار، استثمار و استعمار جوامع دیگر است. «جامعه بسته»ای هم که ذهن سیاست‌مدارانش در دوران مبارزه شکل گرفته و عموماً ابعاد سیاسی حیات را می‌بینند، فاقد روح و اخلاق علمی هستند. این هر دو مانع رشد و تعالی روح علمی می‌شوند و به تبع آن آکادمی را از ماهیت‌اش جدا می‌سازند. فعالیت آکادمی باید منجر به «تحول» فکری و فرهنگی جامعه بشری شود. و این «تحول» بی«تحمل» امکان‌پذیر نیست. تحمل در این راه بدل به امر مقدسی می‌شود که باید آن را آموخت. تحمل، باور قلبی، فلسفی و درونی می‌خواهد و این مهم در طول زمان و با آموزش و تمرین و ممارست به‌وجود می‌آید. تحمل موجب برقراری دیالوگ و تبادل دانش است و از این طریق می‌توان به ضعف‌ها و کمبودها پی برد و آنها را برطرف نمود. متأسفانه آکادمی در جهان معاصر در چنبره سیاست‌زدگی گرفتار آمده است و به فرمان حاکمیت‌ها از تعامل و تبادل دانش سر باز می‌زند. این امر باعث اضمحلال اخلاق علمی می‌شود. درحالی‌که شخصیت علمی حیات دارد.

3. در جهان معاصر کشورهای دارای آکادمی و علم و تکنولوژی و هنر به جهت روح کاپیتالیستی و انگاره کلونیتالیستی حتی در زمانه پست‌کلونیالیسم، از ترویج علم در کشورهای دیگر جلوگیری می‌کنند. آنها تمدن را مختص خود می‌دانند. در این هنگامه و در این مقطع مکان، جایگاه آکادمی کجاست؟ در این زمانه که رقیب با انگاره جنگ تمدن‌ها، در لباس گفتگوی تمدن‌ها، با باور اینکه تمدن خاص اوست، با بهره‌گیری از «هنر» و ساقط کردن هنر در حد «وسیله» و «ابزار» تلاش می‌کند انگاره خود را به جهان تحمیل کند و دهکده‌ای بسازد که فقط یک کدخدا دارد؛ جایگاه آکادمی در این مقطع مکان و این مبارزه کجاست؟ بدیهی است که در این مبارزه وظیفه دولت به خدمت گرفتن آکادمی است. اگر بپذیریم که اندامواره آکادمی استاد و دانشجو هستند ـ حداقل در مبحث موردنظر ما یعنی هنر ـ متأسفانه استادان در اینجا از فراموش‌شده‌ترین اقشار جامعه هستند. یک آکادمیسین در جایی درست عمل می‌کند که سامان داشته باشد. چون با نظم و قاعده‌مندی و احترام آشنایی بیشتری دارد. استاد محقق و تولیدکننده فکر ذاتاً به سیاست‌زدگی علاقه ندارد و علاقه‌مند است که در حوزه تخصصی خود کار کند و گرهی را بگشاید. اگر نیروی دانشگاهی در مبحث مورد نظر ما کمتر وارد عرصه‌های تحقیق و پژوهش و تولید نظریه شده‌اند، به خاطر این است که شاید احساس می‌کنند برای تداوم حیات کاری خود بیشتر باید کار سیاسی بکنند تا کار فکری. متولیان امور هم‌چنین طلبی را ارایه نکرده‌اند. بدیهی است که استاد با شأن و مطمئن از تخصص خود رفتاری نمی‌کند که مورد توجه مسئولین قرار گیرد. این متولیان امور هستند که باید احساس نیاز کنند و به سراغ اساتید پژوهشگر و محقق بروند و آنها را در تصمیم‌گیری‌های خود سهیم کنند. اما متأسفانه این افراد فرهیخته فراموش شده‌اند و اگر تولید نظریه‌ای هم دارند، امری فردی و در خلوت است و تا دیرگاه آن را نشر نمی‌دهند. گاهی هم به بهانه‌هایی کاملاً محکمه‌پسند حذف می‌شوند. از ساحتی دیگر کاسبکاران و سیاست‌پیشگان فاقد اخلاق علمی بر کرسی‌های آکادمی تکیه می‌زنند و حاصل کار این می‌شود که دانشجوی ما فاقد روح تحقیق و پژوهش و نوآوری شیوه‌مند می‌شود. اگر در دایره هنر اساتیدی حاکمیت دارند که فاقد اخلاق علمی بوده و حتی شخصیت علمی هم ندارند و در خوشبینانه‌ترین حالت از اصحاب نهضت ترجمه هستند، بخش مهم این معضل به متولیان امور برمی‌گردد که احساس نیاز نمی‌کنند و در دایره حذف، اساتید پژوهشگر را به جهت شأن ذاتی که نخواسته‌اند مورد توجه قرار گیرند از مدار آکادمی خارج می‌سازنند. امروز اگر پژوهشی میدانی و بی‌طرفانه در آکادمی‌های هنر صورت پذیرد و به دور از نگرش‌های سیاسی و حزبی به وضعیت استاد و دانشجو عنایت شود، مشخص خواهد شد که اساتید حقیقی کجای این مدار قراردارند! و یا آشکارمی‌شود که چرا مدیر گروهی که شهره به بی‌دانشی و اعمال غیراخلاقی است در این جایگاه قرار گرفته است. نگرش‌های قومی و قبیله‌ای و تعصب‌های بومی باعث تداوم حیات او و حذف استاد حقیقی است. فرهنگ ارتشی است که در سکوت می‌جنگد و به تعبیر بزرگان هیچ اندیشه‌ای در جهان ماندگار نخواهد شد، مگر اینکه با هنر همنشین شود. ضروری‌ترین کار دراین مقطع مکان و زمان توجه ویژه به این مهم است که وضعیت استاد و دانشجو به دور از نگرش‌های حزبی و سیاسی و در چهارچوب برنامه‌های کلان فرهنگی با منظری اسلامی پرداخته شود، تا این امر مهم از نابسامانی به سامان برسد و آکادمی هنر شأن ذاتی خود را به دست آورد. در این مسیر باید از متفکران حقیقی مدد گرفت. متفکران به دلیل رویکرد خاصی که به آموزه‌ها و اندیشه‌ها دارند و به دلیل آزاد بودن نسبی از اراده معطوف به عمل، تمایلات ایدئولوژیک ـ و نه عقیده ـ و سیاست‌زدگی و عمل‌گرایی، و نیز به دلیل مطالعه سایر سنت‌های تاریخی و استفاده از تجربیات انسان در افق گسترده وسیع‌تری از حیات بشری، در قیاس با اهل سیاست، فعالان سیاسی، نامتفکران و عوام، نسبتاً بیشتر از نتایج و لوازم اندیشه‌ها و حرکت‌ها آگاهی دارند. اینها باعث خواهند شد که اساتید حقیقی به آکادمی بازگردند و تعلیم همنشین تربیت شود.

4. نظام آموزشی ما در دایره هنر تحت سلطه نهضت ترجمه است. از ساحتی دیگر این نظام، نظامی «مدرک‌گرا» و نه «علم‌گرا» است. متر و معیار سنجش استاد «مدرک» اوست و نه «دانش». و آکادمی بدل به مؤسسه‌ای برای صدور مدرک و گرفتن پست و مقام یا رتبه آکادمیک شده است. دانش، تألیف، پژوهش و تولید علم جایگاه شایسته خود را ندارد. به همین جهت نظام آموزشی ما، مواد خام قابل توجهی به دانشجو منتقل می‌کند، بدون اینکه از او فکر کردن و تجزیه و تحلیل را طلب کند. بسیاری بر این باورند که آکادمی‌های هنری ما دبیرستان‌های بزرگی هستند که مواد خامی را منتقل کرده و در تربیت دانشجو نقشی ندارند. و این مواد خام به جهت اینکه زایش هنر تئاتر در غرب بوده است، عمدتاً ترجمه ناقصی از محل تولد این هنر است و اساساً بومی نشده است و شخصیت مستقل قایم‌به‌ذات‌ملی ندارد. به همین جهت دانشجو وقتی فارغ‌التحصیل می‌شود، احساس نمی‌کند در کنار مواد خامی که آموخته است، دارای شخصیت مستقلی نیز هست. نظام آموزشی ما در «نوع نگاه» به دانشجو مشکل دارد و می‌اندیشد که باید قالبی بسازد که همه در آن قالب بگنجند و هر که از قد و اندازه قالب بیرون زد باید حذف شود. سالیان درازی است که ما به شایسته سالاری نمی‌اندیشیم. طیف عظیمی از اهالی آکادمی که حل‌المسایلی فکر می‌کنند و به فکر شوکت و عظمت کشور هستند و خود را نه در چهارچوب‌های راست و چپ، تعریف می‌کنند، به‌کار گرفته نمی‌شوند. این در شرایطی است که در کشورهای در حال توسعه، افراد فکری و خلاق جای افراد کارچاق‌کن را به‌تدریج تصاحب می‌کنند.

یکی از دلایل این حذف‌ها ـ چه استاد و چه دانشجو ـ به این جهت است که مفاهیم پیچیده در فرهنگ ما شکلی پوپولیستی پیدا کرده‌اند و آنهایی که مار می‌کشند بر آنهایی که مار می‌نویسند ارجح‌اند. ما در حال حاضر نیازمند اساتید شجاع، با دانش، با تقوا و متعهد و متخصصی چون استاد شهید مرتضی مطهری هستیم که از برقراری دیالوگ با ایدئولوژی مخالف هراسی ندارد و آنقدر به عقیده خود باورمند و معتقد است که از رقیب دعوت می‌کند تا در آکادمی، درس مربوط به ایدئولوژی خود را خود تدریس کند، تا در براقراری دیالوگ برای دانشجو مشخص شود که «حقیقت» چیست.

ما در دایره تئاتر و سینما باید دانشجویی را تربیت کنیم که از ساحت شخصیتی قوی باشد، هویت داشته باشد و معلومات او از دایره محفوظات و معلومات بگذرد و به مدار «معرفت» برسد. باید دانشجو را از این استرس‌های بیهوده درس‌خواندن که در نظام آموزشی فعلی ما بر مبنای حفظ‌کردن است، رها کرد و او را به مدار اندیشه، تجزیه و تحلیل و تأویل و تبیین و تولید نظریه رهنمون شد. آکادمی‌های هنر ما بیشتر مراکز آموزشی هستند تا تربیتی. آکادمی باید به محل رشد علم تغییر ماهیت بدهد و نه مرکز تولید انبوه محفوظات. و این مهم در گام اول وابسته‌ِ دلبستهِ پیوستهِ به استاد است. در آکادمی‌های ما چند نفر به معنای عمیق کلمه در کسوت استادی در پی پژوهش و تولید نظریه هستند؟ و در گام بعدی سیستم پذیرش دانشجو باید تغییری صوری و ماهوی پیدا کند تا دانشجوی واقعی پای به آکادمی بگذارد.

قواعد ثابت توسعه‌یافتگی به ما نشان می‌دهد که هیچ جامعه‌ای بدون نخبگان منسجم علمی نتوانسته است حتی به درجه‌ای اندک از پیشرفت دسترسی پیدا کند. مهم‌ترین وظیفه آکادمی تعلیم و تربیت نخبگان منسجم علمی است.

5.اگر متولیان امر بپذیرند که آکادمی هنر در ایران به جهت تعامل با جهان و ماندگاری اندیشه ملی ـ مذهبی نیازمند «تحول» اساسی است، برای آنکه به یک شیوه تئوریک جهت دست‌یابی به این امر برسیم باید سه مدار را مطالعه کنیم:

الف: مدار بین‌المللی. در اینجا باید وضعیت جهان را بررسی کنیم و اینکه در این ظرف بزرگ، ما چه نوع مظروفی می‌خواهیم باشیم. جایگاه گذشته ما در این مدار کجا بوده است. اکنون کجاست و در آینده کجا می‌خواهیم باشیم.

ب: مدار دوم شناخت منطقه‌ای است. منطقه‌ای که ما در آن زیست می‌کنیم و جایگاه ماضی ما در این منطقه و هویت اکنونی ما در اینجا، و تحولاتی که اطرافیان ما به‌دست آورده‌اند.

ج: سومین مدار‌شناخت مسایل بومی است. و آن اینکه ما در حال حاضر چه توقعی از هنر داریم. و جدی‌تر آنکه آیا اساساً هنر را طلب می‌کنیم یا خود را نیازمند آن نمی‌دانیم.

در هر سه مدار، چون مبحثی میان رشته‌ای است باید علمای علوم دینی، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، روان‌شناسی، سیاست‌مداران و اصحاب فلسفه و منطق و حقوق و هنرشناس مشارکت کنند و دستاورد آنها در سه گام کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت، بدل به قانونی با ضمانت اجرایی و باورآزمون و خطا، میثاق ملی شود، تا از دایره تئوری در میدان عمل آزموده شود و بعد از صیقل خوردن به رویه‌ای اجرایی بدل شود. در این حرکت متأسفانه در فرهنگ ایران معضلی وجود دارد که باید آن را مرتفع کنیم. این معضل در میان همه گروه‌ها و مجموعه‌ها صدق می‌کند و آن فقدان «کار جمعی» است. باید بپذیریم که یکدیگر را نفی نکنیم و با نگاه تحقیرآمیز به علوم دیگر ننگریم. تئاتر غرب فلاسفه گرانقدری را برای تبیین خود دارد از ارسطو تاهگل، از هگل تا سارتر، از سارتر تا نیچه از نیچه تا کانت و مردم‌شناسان بزرگی چون سرجیمز فریزر، برانیسلاومالینوفسکی و اشتروس و روان‌کاوانی چون فروید و یونگ و الخ.

6.آکادمی هنر در ایران اگر باید متحول شود! نیازمند دکترین عقلانیت فردی، عمومی و دولتی است. یک کشور همیشه به مدیریت نیاز دارد و از ساحتی دیگر نیازمند انرژی‌های جمع‌شده است. تحقق هر امری (کارخانه ساختن، موفقیت فرزندان یک خانواده، شهری مدرن داشتن و...) و در مبحث ما آکادمی کیفی به پا کردن، محتاج نوعی انرژی مرکزی است؛ یعنی آنچه در فیزیک (جرم بحرانی یا اساسی / critical mass) می‌گویند. موفقیت عمدتاً تابع اهتمام و افق‌بینی و تشکل‌پذیری و دوری از سیاست‌زدگی و آرمان‌خواهی است. با توجه به حرکت پرشتاب جهان در دایره هنر، تردیدی نیست که ما نیز نیازمند «تحول» و «بازشناسی» هستیم. امید است در اولین گام، مسئولین امر اساتید متخصص متعهد را به کرسی‌های علمی خود بازگردانند و کاسبکاران و بی‌دانشان را از این دایره به جایگاه خود رجعت دهند. از یاد نبریم که استاد متخصص و متعهدی که شأن دارد، شناخته‌شده است، تألیف دارد، صاحب نظریه است به جهت مرتبت علمی و اخلاقی و شخصیت علمی و اخلاق علمی خود به سایلی نخواهد آمد. این مسئولین هستند که باید پی‌جوی او باشند. بجویید تا بیایید، آن را که باز نجویند، نیابند.

7. «آندره ژید» می‌گوید: «بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد، نه در آنچه می‌نگری!» ما اگر می‌خواهیم صاحب آکادمی شویم و نسل جوان مشتاق پر انرژی خود را تعلیم و تربیت کنیم باید عاشق باشیم. باید شجاعت حرکت اصولی را داشته باشیم و باید در این حرکت «اندیشه» را از یاد نبریم.

«عشق را سه قدم است. اول قدم «کشش»، دوم قدم «کوشش»، سوم قدم «کشش». از این سه دو اختیاری است و یکی اضطراری، در قدم «کشش» هم صفت مار باید بود که بی‌پای بپوید و بی‌دست بجوید. در قدم «کوشش» هم پای مور باید بود که چون داعیه عشقش در کار کشد، تن در بار کشد. و قدم «کشش» خود نه قدم اختیاری است بلکه قدم اضطراری است که سلطان عشق متهم نیست و چون عاشق محرم نه. ای جوانمرد! ندانسته‌ای که حجره عشق در او بام ندارد و صبح محبت را شام نه؟!» (مقامات حمیدی)

منبع: وبلاگ شخصی استاد نصرالله قادری

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.