Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 42342
تاریخ انتشار : 23 دی 1392 9:43
تعداد بازدید : 1437

تأثیر برنامه های رادیو و تلویزیونی بر کودکان

تأثیر برنامه های رادیو و تلویزیونی بر کودکان عنوان سخنرانی دکتر حسن رضی در اولین همایش دین، رسانه، کودک ، اتحادیه رادیو و تلویزیون های اسلامی در قم است

کمیته معارف دینی اتحادیه رادیو و تلویزیون‌های اسلامی، دومین اجلاس خود را تحت عنوان "دین، ‌رسانه و کودک" در تاریخ 10 و 11 اردیبهشت ماه 90 در در مدرسه علمیه امام خمینی (ره) قم برگزار کرد. متن زیر سخنرانی دکتر حسین رضی در این همایش با عنوان"تأثیر برنامه‌های رادیو و تلویزیونی بر کودکان" می باشد.

بِسمِ الله الرحمنِ الرحیم.با توجه به این که وقت گذشته، دوستان هم از صبح خسته شده اند و ما سخنرانی بعدی را هم داریم، لذا من سعی می کنم مباحثم را خیلی فشرده عرض کنم.
در مورد تأثیر برنامه های رادیو و تلویزیون بر کودکان بحث های زیادی صورت گرفته که از جنبه های مختلف تأثیر رسانه ها بر کودکان، صحبت شده است، که فکر می کنم خود این موضوع می تواند موضوع یک همایش دو روزه باشد.اما من سعی می کنم در وقت محدودی که دارم فقط یک چارچوبی را عرض کنم.
ما در بحث رسانه ای و رادیو و تلویزیونی و هر فرآیند ارتباطی دیگر، عناصری را در یک فرآیند ارتباطی داریم. همه ی ما با این آشنا هستیم که برای این که پیامی ارسال شود ابتدا یک مبلغ یا فرستنده پیامی وجود دارد، بعد یک مخاطب و دریافت کننده پیام هست. پیامی باید منتقل شود. با ابزاری این پیام باید منتقل شود. به شیوه ای باید تهیه و ارسال شود. با هدف معینی این پیام باید به مخاطب منتقل شود و بعد از انتقال، تأثیری بر مخاطب دارد.
عناصر دیگری هم وجود دارد: مثل زمان، مکان، بحث رمز و کد، پارازیت، منتهی از بین این ها، بحث تأثیر بحث بسیار مهمی است. چون بحث تأثیر و هدف، دو روی یک سکه هستند. ما اساساً پیام ارتباطی را با هدف تأثیر گذاری منتقل می کنیم و به مخاطب می فرستیم و اگر بحث تأثیر نباشد عملاً کار ارتباطی و رسانه ای کار لغوی است.
حالا ببینیم تأثیر چیست؟ تعاریف مختلفی وجود دارد. اما یک تعریف ساده می تواند این باشد که “تغییری که بعد از ارسال پیام در ذهن مخاطب ایجاد می شود”. یعنی اگر این فرآیند ارتباطی اتفاق نیفتد، آن تغییر در ذهن مخاطب ایجاد نخواهد شد.
بنابراین برای اندازه گیری تغییر باید برویم در ذهن مخاطب، میزان تغییری که در او ایجاد شده را بررسی کنیم. این تغییر در سطوح مختلفی است که من الان نمی خواهم وارد بحث آن بشوم.
نکته ی دیگری که به طور جدی وجود دارد، بحث نظریاتی است که در حوزه ی تأثیر وجود دارد. در طول تاریخِ حوزه ارتباطات و رسانه، ما شاهد سه دسته از نظریات و تئوری های ارتباطی در حوزه تأثیر هستیم.
دسته ی اول از این نظریات، نظریاتی است که معتقد است که رسانه ها تأثیر بسیار زیادی بر ذهن مخاطبین دارند. از این دسته نظریات و نمونه هایش می شود به نظریه ای که تحت عنوان «گلوله ی جادویی» معروف بود اشاره کنیم. می گفتند: اگر پیامی منتقل شود، در ذهن مخاطب مثل گلوله می نشیند و تأثیر می گذارد، یا نظریات «سوزن تزریقی» که ما همان طوری که آمپول را در بدن تزریق می کنیم و تأثیر می گذارد، پیام رسانه ها هم همین گونه می توانند موثر باشد.
این نظریات برای دورانی است که رسانه ها تازه ظهور و بروز پیدا کرده بودند و ما، در صحنه واقع، رویکرد بسیار قوی و شدیدی را از ناحیه ی مخاطبان داشتیم. بعد از این دوره با فراگیر شدن رسانه ها و تنوع آن ها ما شاهد افول این نظریات هستیم.
خیلی از اندیشمندان ارتباطات عقیده پیدا کردند که رسانه ها تأثیرات خیلی محدودی دارند. برای این که رسانه های دیگری هم در صحنه ی واقع به وجود آمدند که این رسانه ها می توانستند تأثیراتی متضاد به جا بگذارند. بنابراین همدیگر را خنثی می کردند.
در دوره جدید (بعد از دهه هفتاد میلادی) با توجه به این که رویکرد حوزه تکنولوژی و بحث رسانه ها خیلی مورد توجه بود و رسانه های جدید به خصوص شبکه های ماهواره ای تلویزیونی ایجاد شده بودند، دوباره ما شاهد بازگشت به آن تئوری های دسته ی اول هستیم، یعنی معتقد بودند که کما کان رسانه ها تأثیرات بسیار عمیقی دارند.
خود این نظریات را اگر بخواهیم بحث کنیم، بحث مفصلی است. دسته ی اول بیشتر مبتنی بر محتوای رسانه است. دسته دوم به ویژگی های فردی مخاطب و گزینش گری او توجه می کند و دسته ی سوم به هر دو عامل.
ما، در بحث از کودکان می توانیم این سیر تحول نظریات را در مراحل رشد کودک کاملاً ملاحظه کنیم.
یعنی رسانه ها در مراحل اولیه رشد کودک آثار شدیدی بر او دارند، در مراحل بالاتر شاهد کاهش این آثار هستیم و در مراحلی که به بزرگ سالی نزدیک می شویم باز ما شاهد یک نوع توجهی از جنس دیگر به رسانه ها هستیم و آن گزینش گری برای رفع نیاز های مختلفی است که مخاطبان دارند.
نکته دیگر، در بحث نظری این است که ما در حوزه ارتباطات و انتقال پیام نظریاتی داریم که بر مراحل انتقال پیام مبتنی است، که گاهی اوقات در یک مرحله منتقل می شود و تأثیر می گذارد و گاهی اوقات در دو مرحله.
ما، در مورد کودکان به خصوص به این جنبه ی دو مرحله ای خیلی باید توجه کنیم. گاهی اوقات فرد، مستقیم در معرض تأثیر رسانه است، گاهی اوقات به واسطه ی افراد دیگر. با توجه به این که پدر، مادر، مربی، هم سالان و همه افرادی که در اطراف کودک هستند توان تأثیر گذاری بر او دارند، می توانند به عنوان یک حلقه واسط بین رسانه و کودک عمل کنند، این جنبه باید به طور جدی مورد توجه ما قرار گیرد.
در برنامه سازی برای کودک ما گاهی اوقات برنامه برای کودک می سازیم، گاهی اوقات برنامه درباره کودک می سازیم که هر دو این ها با توجه به تحقیقاتی که صورت گرفته، مخاطبان بزرگ سال زیادی دارد. به خصوص آن دسته از برنامه ها که درباره کودکان ساخته می شود. یعنی ما نحوه ی تربیت کودک، نحوه ی آموزش کودک، نحوه ی تعامل با کودک را می خواهیم به پدر و مادر آموزش دهیم و این از نکاتی است که به طور جدی در برنامه سازی برای کودک باید مورد توجه قرار گیرد.
ما، در تقسیم بندی ای که در بحث تأثیر می توانیم داشته باشیم، دسته بندی های متفاوتی داریم. گاهی اوقات تأثیر رسانه، تأثیر مستقیم است، مثل چیزی که ما آموزش می دهیم و کودک یاد می گیرد. گاهی اوقات تأثیر غیر مستقیم است، مثل این که ما، یک برنامه ای را در قالب سرگرمی یا داستان داریم تعریف می کنیم، که به طور غیر مستقیم کودک از آن چیزی می آموزد و آن را یاد می گیرد.
این تأثیرات غیر مستقیم، گاهی اوقات بسیار مهم تر از تأثیرات مستقیم است. مثل شیوه زندگی، که آهسته آهسته خواسته های افراد در طول سالیان، شکل می گیرد و بعد در بزرگ سالی هر فردی دارای یک منطق و یک نوع نگاه نسبت به زندگی است.
این تأثیرات غیر مستقیم رسانه است که آرام آرام در طول زمان شکل گرفته است. گاهی اوقات ما، تأثیراتمان، تأثیراتی است که از قبل برنامه ریزی شده، هدف مند است، گاهی اوقات تأثیراتی است که ما اساساً نمی خواستیم، اما اتفاق افتاده است. این بستگی دارد به زمینه هایی که کودک در آن زمینه رشد و نمو می کند و زمینه ای است که کودک به لحاظ ذهنی دارد در آن زندگی می کند.
توجه به زمینه هایی که کودک در آن زندگی می کند در فهمی که کودک و تأثیری که کودک از رسانه می پذیرد خیلی موثر است.
کار سختی که مخصوصا شبکه های ماهواره ای دارند، این است که برای مخاطبین با زمینه های متفاوت در جوامع متفاوت برنامه سازی می کنند. ما گاهی اوقات در یک جامعه هدف معین، داریم کار می کنیم، فهم زمینه های ذهنی کودکان خیلی راحت تر است. اما وقتی در سطح بین المللی داریم کار می کنیم، مثل عمده شبکه هایی که الان در جلسه حضور دارند، ما در این جا کارمان خیلی سخت و پیچیده است. یعنی گاهی اوقات برنامه ای، پیامی، در یک جامعه تأثیری را به جا می گذارد که در جامعه دیگر ممکن است تأثیر معکوس به جا بگذارد، بنابراین برای فهم این تأثیرات هدفمند، خواسته، نا خواسته، غیر هدفمند، ما نیازمند تحقیقاتی در سطح میدانی هستیم، باید به جامعه مراجعه کرد، تأثیرات را سنجید و این معمولاً یکی از حلقه های مفقود شده فعالیت های رسانه ای است که به دنبال تأثیرات واقعی پیام ارسال شده در سطح جامعه نمی روند که ببینند این پیام چه تأثیری گذاشته، بلکه همین که این پیام از نظر عده ای که دست اندرکاران یا دانشمندان آن حوزه، پیام مفیدی باشد به نظر، مثبت جلوه می کند، در حالی که نیاز به تحقیقات میدانی و عینی به طور جدی وجود دارد.
گاهی اوقات در حوزه تأثیر، ما با مخاطبانی سر و کار داریم که این ها مخاطبان مستقیم هستند. یکی از نکات جالبی که در تحقیقات برنامه های کودک در جمهوری اسلامی ایران با آن مواجه شدیم این بود که در صد بیشتری از مخاطبان برنامه های کودک را بزرگ سالان تشکیل می دادند. این مطالعات واقعی است. ما برنامه کودک را برای بچه ها تولید کردیم، اما در عمل، آن مجموعه ای که بیشتر برنامه کودک نگاه می کنند، بزرگ سالان هستند، نه کودکان! کودکان می بینند، اما در صد کم تری از مخاطبان هستند. پس در برنامه های کودک ما یک مخاطبان مستقیمی داریم که تأثیر مستقیم روی آن ها می گذاریم، یک مخاطبان غیر مستقیم هم داریم.
گاهی اوقات افرادی اساساً مخاطب ما نیستند اما این برنامه ها را می بینند و تأثیر می پذیرند. این در مورد کودکان هم صدق می کند. الان کودکان طبق تحقیقات بین المللی بین دو و نیم تا سه و نیم ساعت در روز، تلویزیون تماشا می کنند. از این دو و نیم ساعت تا سه و نیم ساعت، حجمی برنامه های کودک است و حجمی برنامه هایی مربوط به بزرگ سالان است.
ما تقریباً در عمده شبکه هایمان حجم برنامه های کودکمان به دو، سه ساعت نمی رسد و به طور متوسط کمتر است! مخاطبین کودک از بین برنامه های مربوط به بزرگ سالان هم دارند برنامه هایی را انتخاب می کنند و تماشا می کنند. این الگوی تماشای تلویزیون باعث شده مخاطب ما از برنامه هایی که مربوط به بزرگ سالان هستند هم تأثیر بپذیرند. این نکته ای است که باز باید در تعامل با کودکان در حوزه ی رسانه به آن توجه کرد.
یکی از تقسیم بندی هایی که ما در حوزه ی تأثیر داریم و سخنران محترم قبلی هم تا یک حدی اشاره کردند و برای ما هم در برنامه سازی دینی مورد توجه است، سطوح تأثیر در کودکان در حوزه های مختلف است.
گاهی اوقات ما روی عقاید و اعتقادات کودک تأثیر گذاریم که این معمولاً از یک سنی است که کودک می تواند تشخیص دهد و از جهت رشد عقلی به یک سنی رسیده که می توانیم این تعاملات را با او داشته باشیم. یک بخش از آن در حوزه احساسات و عواطف است، که این معمولاً از سنین پایین می تواند شروع شود و یک سطح دیگر، سطح رفتار است که ما در برنامه های کودک می توانیم روی رفتار کودکان تأثیر بگذاریم که این دو حوزه اخیر یعنی احساسات و رفتار، می تواند از سنین کاملاً پایین شروع شود و تا سنین بالا هم ادامه پیدا کند.
من در بحث کودک نمی خواهم وارد تعریف بشوم، فرض می کنیم که همه ی ما اتفاق نظر داریم به این که کودک چه هست؟و چه سنی را در بر می گیرد؟ اما در مطالعاتی که مربوط به کودکان است (این مطالعات در کشورهای مختلف در سطح جهانی صورت گرفته) کودکان دلایل متعددی برای تماشای تلویزیون دارند، که این دلایل، دلایل متعددی است. من خیلی نمی خواهم به آن ها بپردازم. چگونگی تماشای تلویزیون در کودکان و الگوی تماشا، ترکیبی است از الگوی انفعالی و فعال. ما اگر در بزرگ سالان بیشتر الگوی فعال را داریم، در کودکان ترکیب است. یعنی کودک همین که یک چیزی توجهش را جلب می کند، متوجه آن می شود، یعنی یک صدا، یک تصویر جالب، می تواند کودک را پای تلویزیون میخ کوب کند. این خصوصیت، خصوصیتی است که می تواند در برنامه های کودک و ساخت برنامه های کودک، مورد توجه قرار گیرد، اما به مرور، خصوصیت فعال در کودک فعال تر می شود یا قوی تر می شود و کودک هر چه به سمت بزرگ سالی می رود و سنش افزایش پیدا می کند، آرام آرام به یک نوع گزینش گری دست می زند و سعی می کند آن چه که نیازهای او را برطرف می کند به آن برنامه ها توجه کند.
پس در این جا هم بحث نیاز کودکان و هم ذهنیت کودکان می تواند پایه اطلاعاتی خوبی برای ساخت برنامه ها باشد و ما باز برای دریافت ذهنیت کودکان به صورت دقیق نیازمند انجام تحقیقاتی هستیم.
تماشای تلویزیون در کودکان، در حوزه های مختلف از جهت موضوعی تأثیر گذار است:
در جامعه پذیر کردن کودکان، این که کودک آماده شود برای ورود به جامعه، تعامل با دیگران، شناخت خودش، تعریف نقش برای خودش و دیگران. گاهی اوقات تلویزیون می تواند رفتار خشونت آمیز را در کودکان تقویت کند. گاهی اوقات باعث تقلید می شود. گاهی اوقات باعث بی قیدی نسبت به آن رفتار خشونت آمیز می شود. گاهی اوقات باعث می شود که در کودک یک نوع حساسیت زدایی صورت گیرد و دیگر نسبت به اعمال خشونت آمیز، حساسیت نشان ندهد. این تأثیراتی است که برنامه های خشونت آمیز کودک می تواند در کودکان داشته باشد.
گاهی اوقات کارکرد رسانه اگر در بخش آموزش مورد توجه قرار گیرد، می تواند رفتار خوب به کودک آموزش دهد. چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم.
یکی از دغدغه ها و نگرانی های جدی در حوزه کودکان این است که آیا رسانه بر میزان مطالعه کودکان تأثیر می گذارد؟ بله، تأثیر گذاری اش از این جهت است که آن مجموعه از کودکان، که دسترسی به کانال های متعدد تلویزیونی دارند، کم تر مطالعه می کنند. اما به یک نکته می شود توجه کرد و این نقیصه را برطرف کرد و آن این که خود رسانه، به خصوص تلویزیون می تواند کارکرد آموزشی داشته باشد، یعنی بعضی از چیزهایی که کودک به دلیل عدم مطالعه از دست می دهد، در حوزه تلویزیون می شود آن را به کودک منتقل کرد و این ضرورت، توجه به کارکرد آموزشی رسانه را به طور جدی برای ما نشان می دهد.
یک نکته دیگر در این حوزه و نکته آخر در این بخش، تأثیر والدین است بر الگوی تماشای تلویزیون! والدین می توانند تأثیر گذاری رسانه ها را بر کودکان کاملاً جهت دهند و این چیزی است که ما در بحث برنامه سازی برای کودکان و آموزش والدین به طور جدی باید روی آن کار کنیم. گاهی اوقات نقش والدین از نوع هدایت گر محدود کننده است. ساعت های تماشای تلویزیون را محدود می کند. گاهی اوقات از نوع هدایت گر ارزیابی کننده است، یعنی به کودک قدرت ارزیابی و تحلیل می دهد. این دائماً با بحث و گفتگو حاصل می شود. گاهی اوقات از نوع غیر متمرکز و غیر مستقیم است. مثل این که پدر و مادر ها گاهی اوقات خودشان می نشینند کنار بچه هایشان، با بچه ها تلویزیون تماشا می کنند یا به رسانه توجه می کنند.
این نقشی است که در تعامل با رسانه، پدر و مادر می توانند در هدایت فرزندانشان داشته باشند و تأثیر رسانه را کاملاً جهت دهی کنند، از تأثیرات مخرب کم کنند و به سمت تأثیرات مثبت آورند، چون این که ما کلاً تلویزیون یا رسانه را محدود کنیم یا ممنوع کنیم، به عنوان یک واقعیت امکان ندارد، اما باید سعی کنیم به نوعی آثار مخرب و منفی آن را کم کنیم و آثار مثبتش را افزایش دهیم.
نکته آخری که می خواهم عرض بکنم این است که ما در بحث تأثیر برنامه های دینی برای کودکان یا استفاده از مباحثی که در تأثیر رسانه ها بر کودکان مطالعه می کنیم، مطرح می کنیم و دریافت می کنیم این است که در برنامه سازی کودکان، از بُعد برنامه سازی دینی برای کودکان چه طور می توانیم استفاده بکنیم.
گاهی اوقات ما بعضی از کارکردهای رسانه را در تعارض با مباحثی که در دین برای ما تعریف شده به خصوص در حوزه تربیت ارزیابی می کنیم، مثلاً بحث سرگرمی. ما در بحث سرگرمی به عنوان یکی از اصلی ترین کارکردهای رسانه های جدید در حوزه دینی با آن تعریفی که در حوزه رسانه ها شده مشکل داریم. جمع کردن بین این دو جنبه، یعنی استفاده از رسانه ها با توجه به کارکرد قوی سرگرمی و این که در حوزه دین، سرگرمی در نهایت می تواند یک بخش کوچکی از زندگی کودک را شکل دهد، جمع کردن بین این دو، از مباحث اساسی است که باید به طور جدی به آن توجه کرد و این مسائل را باید در بحث و گفتگو و با کار عملی انشاءالله حل کنیم.

منبع: سایت شخصی دکتر رضی

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.