Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 42340
تاریخ انتشار : 22 دی 1392 18:46
تعداد بازدید : 1144

ارتباطات جهانی؛ بوم شناسی فرهنگی

پروفسور حمید مولانا در مقاله"ارتباطات جهانی؛ بوم شناسی فرهنگی" به ارتباطات در نظام های مدرن سیاسی و تعاملات فرهنگی پرداخته است

پروفسور حمید مولانا در مقاله"ارتباطات جهانی؛ بوم شناسی فرهنگی" به ارتباطات در نظام های مدرن سیاسی و تعاملات فرهنگی در ماهنامه پگاه حوزه پرداخته است.

ارتباطات، به عنوان زیر بنای محیط فرهنگی، هم در سنت های شرقی و هم در سنت های غربی، نسبت به اندیشه سیاسی و اجتماعی، محوریت داشته است. آنچه در این تفسیرها (از سنت های مذکور)، نهفته و آشکار بوده، عبارت است از ایده توازن بوم شناختی در رابطه با فعالیت های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی.

ظهور نظام های مدرن سیاسی و تعاملات فرهنگ های مختلف از طریق گسترش سازمان های اجتماعی و زیر ساخت های تکنولوژیکی و اقتصادی جهانی و رو به رشد، ابعاد جدیدی را به ارتباطات جهانی و اجتماعی افزوده است. اکنون بیش از هر زمان دیگری، ضروری است که تنش جهانی، نه تنها از حیث ساختارهای آشکارا اقتصادی، ژئوپلیتیکی و نظامی، بلکه به همان میزان از حیث منازعات اطلاعاتی و ارتباطات فرهنگی، به بحث گذاشته شود. دوران پس از جنگ سرد، ابعاد فرهنگی سیاسی جهانی را به برجسته ترین وضعیت آن رساند. آینده فرهنگ ما نیز ذاتاً با نگرش ما نسبت به محیط ارتباطی پیوند دارد و به اعتقاد من، در حوزه های اطلاعات و ارتباطات است که باید در پی کشف علل زیر بنایی مخمصه محیطی فرهنگی خود باشیم.

تقلیل گرایی مکتب محافظه کار واقع گرایی سیاسی، و نیز تقلیل گرایی اقتصاد سیاسی که بیش از چهار دهه بر عرصه های دانشگاهی و سیاست حاکم بود، در پاسخ گویی به سؤالات بسیاری درباره تحولات گوشه و کنار دنیا، ناتوان از آب درآمد؛ وانگهی سنت معرفت شناختی تحقیق که براساس آن، قلمرو ایده ها از قلمرو موضوع تفکیک می شود، نه تنها از حیث تاریخی برای سنت علم و فلسفه غربی، سنتی خاص بود، بلکه موجب ایجاد دو گانگی ای گردید که سد راه تدوین مفاهیم و نظریه های دارای ماهیت عملی شد. مهم تر آن که تضعیف مشروعیت دولتی، و تحول سیاسی ای که به دنبال وقایع اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق رخ داد و با بحران اقتصادی در غرب و چالش های ناشی از فرهنگ غیر غربی ترکیب شده بود، هدایت «اجتناب ناپذیر» مسائل بشری به دست قدرت های غربی را مشکل سازتر کرد.

امروزه با حرکت غرب به سوی الگوی «جامعه اطلاعاتی»، برداشت ها از عدالت که نخبگان قرن های نوزدهم و بیستم، از جامعه مدنی انتزاع کردند، با مشکل مواجه شده است. در حیطه بین المللی، این استدلال معمول رایج می شد که اگر کسی خواستار صلح است، باید برای جنگ آماده شود. نظام های دولت ملت های مستقل که درک اندکی از جامعه داشتند، در فضای کثرت گرایی، برای قدرت و منافع واگرا می جنگیدند. برای اکثر افراد بشر از حیث ملی و بین المللی، فرهنگ به نحو فزاینده ای به کالایی بدل می شد که به صورت بسته بندی شده وارد می گردید. در واقع بین ناسیونالیسم ملت های کوچک و اتحاد قدرت های بزرگ، تعارضی در حال شکل گیری بود؛ از این رو، در حالی که ملل کوچک در حال تقلا در برابر استیلا بودند، سلطه با پوشش جهانی شدن، مورد تأکید قدرت های بزرگ بود. هم واقع گرایی و هم مادی گری تاریخی، توجه خود را به این تعارض معطوف کردند!. در سطوح ملی و بین المللی نیز مرز بین حقوق مدنی و حقوق دولتی مبهم می شد.

مفهوم محیط، چار چوب جدیدی به دست می دهد که در آن می توان، روابط پیچیده بین ارتباطات، فرهنگ و جامعه را تجزیه تحلیل کرد. در کانون این بحث، ایده جامعه بوم شناختی قرار دارد؛ برای مثال رابرت نیسبت تأکید دارد که جامعه بوم شناختی، اساسی ترین هدف جامعه سنتی در اندیشه غربی است. این الگو برای جست و جوی جامعه، یک تلاش ریشه ای نیست، بلکه تلاشی صلح آمیز و غیر سرکوب گرانه است که گرایش طبیعی انسان ها را نشان نمی دهد.

سه معنا برای «بوم شناختی» مطرح می شود. این واژه که از ریشه یونانی oikos گرفته شده، ناظر به خانواده است و نیز بر وابستگی های متقابل و مسالمت آمیز جامعه خانوادگی دلالت ضمنی دارد. این همان معنایی است که ارسطو واژه را oikosدر آن به کار می برد.

معنای دوم، از کاربرد امروزی و پست مدرن eclogy ناشی می شود. این واژه در این فضا به وابستگی های متقابلی نظر دارد که در میان موجودات زنده، و بین موجودات زنده و محیط زیست آنها یافت می شود. واژه eclogical، اخیراً معنای سومی به خود گرفته است؛ این بعد سوم، اخلاقی بوده و به حفظ و احیای محیط مربوط است؛ به گونه ای که بتوان از وابستگی های متقابل و در معرض خطر بین انسان ها و سایر موجودات زنده محافظت کرد یا اگر از بین رفته اند، آنها را تجدید کرد.

تمامی این سه معنا، در سنت مشترک غربی پدیدار است. نخستین تعبیر از جامعه بوم شناختی در غرب، نظام رهبانی است که در قرن ششم با فرقه «سنت بندیکت» از اهالی نرسیا آغاز می شود. رهنمودهای بندیکت برای روابط درون جامعه رهبانی و روابط آن با محیطی که آن را احاطه کرده، در کتاب وی تحت عنوان Thc ruleآمده بود. تعبیر دوم در سنت ادبیات غربی، در مورد مدینه فاضله آمده که در کتاب «سر توماس مور» تحت عنوان utopia مطرح شده است. این کتاب که هنوز هم نفوذ خود را حفظ کرده است، در اوائل قرن ششم، در انگلستان تألیف شد. سوم آن که تب مدینه فاضله در جریان توسعه جوامع آتوپیایی، در قرن نوزدهم در اروپای غربی و ایالات متحده آشکار شد. در این جوامع، اعم از دینی و سکولار، همان نوع واکنش به مشکلات اجتماعی را که در صومعه های قرن ششم و قرون پس از آن ابراز می شد، می توان مشاهده کرد.

سرانجام این که تب بوم شناختی را می توان در فلسفه آنارشیسم نیز یافت. این فلسفه ای است که با «ویلیام گادوین» در انگلستان، «پییر ژوزف پرودا» در فرانسه، «پیتر کروپاتکین» در روسیه و «جوسایا وارن» و «بنیامین تاکر» در ایالات متحده مرتبط است. نوشته های آنار شیستی بیشتر بر تجدید از طریق کشف و نه انقلاب تأکید دارند.

نیسبت، پنج رکن عمده برای جامعه بوم شناختی تعیین می کند. این ارکان در هر یک از چهار نوع جامعه ای که پیش تر اشاره شد، وجود دارند. نخستین مورد از این ارکان، «ایده طبیعت» است. در جامعه بوم شناختی مفهومی پر رنگ از رکن طبیعی آن ، به عنوان گونه ای از تعامل متقابل بشری وجود دارد؛ از این رو با تصنعی بودن جامعه اطراف آن مغایر است. واژه طبیعت در اینجا، در اشاره به چیزی بیشتر از یک امر بیولوژیکی و فیزیکی صرف به کار رفته است و حتی به سرشت ذاتی و فطری یک موجود یا نحوه رشد در طول زمان اشاره دارد. علاوه بر گرایش دیر پای بشر به فضائل «طبیعی» در قبال فضائل «تصنعی»، گرایش به طبیعت نیز موجب پیدایش اشتیاق به یافتن و کشف کردن می شود یا گونه هایی از روابط را بین افراد انسان پدید می آورد که هماهنگی بیشتری با چگونگی وجود اصلی آنها (پیش از آن که حوادث و شرور بشری جایگزین آنها شده باشد) دارد. همین کاربرد اخیر ایده طبیعت است که در اینجا مد نظر است. در تمامی گونه های جامعه بوم شناختی، اعتقاد راسخی وجود داشته، مبنی بر این که جامعه بزرگ تر از نیروهایی رنج می برد که سرشت حقیقی آن را ضایع کرده است. پس این مهم است که انسان ها طبیعت را از طریق ایجاد جوامعی عاری از فسادها و تباهی های جامعه بزرگ تر احیا کنند.

این مفهوم از طبیعت، نه تنها فلاسفه مرتبط با سنت جامعه بوم شناختی، بلکه تمامی اندیشه غربی را تحت تأثیر قرار داده است؛ برای مثال آدام اسمیت، در پی باز سازی یک نظام اقتصادی اروپایی محض، در چار چوب «سیستم طبیعی» بود که اعتقاد داشت، شالوده سنت گرایی ها، سنت ها و قوانینی را تشکیل می دهد که تاریخ بر جای گذاشته است.

رکن دوم جامعه بوم شناختی، «زندگی شبکه ای» است. این همان معنای بنیادین بوم شناختی است؛ به همان صورت که امروزه به کار می رود ؛ هم در تفکر علمی و هم در تفکر غیر تخصصی. اگر چه این مفهوم، پیش از وی نیز وجود داشته؛ ولی این ایده را چارلز داروین رواج داد. از ارسطو به بعد، اعتقاد به پیوستگی اشیا در دنیا یا همان «زنجیره بزرگ وجود» وجود داشته است. این ایده در سنت بوم شناختی ظاهر شده است. در کتاب The Ruleسنت بندیکت، به خاک، خواستگاه ها و گونه های حیات که بر روی آن وجود دارد، توجه شده است. این ایده که بین بشریت و طبیعت، پیوندی وجود دارد نیز در کتاب The ruleیمور و نوشته های آنارشیست هایی چون کروپاتکین وجود دارد.

رکن سوم، «همکاری» است. همکاری، ماهیت بوم شناسی رهبانی بود. خصومت با نظام های فرد گرا و رقابت طلب نیز در جوامع آتوپیایی قرن نوزدهم یافت می شود. نکته چهارم آن که نیسبت، به ارتباط آزاد اشاره دارد؛ منظور وی گروه ها، انجمن ها و جوامعی است که ـ تا آنجا که از لحاظ انسانی امکان دارد ـ از اقتدار خودسرانه یا اعمال زور عاری هستند. معنای این امر، این نیست که برخی گونه های معتدلی از اقتدار یا انواع سودمندی از مقررات، باید کنار گذاشته شود. نکته اینکه جامعه بوم شناختی، قرار است که خود انگیخته و آزاد باشد. درست نیست که بگوییم آنار شیست ها اقتدار را محکوم می کنند؛ اما آنارشیسم نسبت به تمامی انواع نظم و اقتدار که در حد امکان از رضایت خود انسان به آن ناشی نمی شود، دیدگاهی بسیار مبهم ندارد؛ از این رو، اشکال نظم باید بسیار خود خواسته و مطلوب باشد. نکته مهم دیگر، تمایل به قدرت غیر متمرکز است ؛ همان گونه که پرودا می نویسد: «ارتباطات خود را چند برابر کنید و آزاد باشید». در جامعه بوم شناختی، چنین حرمتی برای تنوع و تمرکز زدایی وجود دارد. در واقع این تأکید مارکسیستی بر قدرت غیر متمرکز در جریان انقلاب سال 1917 روسیه و پس از آن بود که به شکاف قطعی بین کمونیست ها و آنارشیست ها منجر شد.

سرانجام این که سنت بوم شناختی به سادگی در تمام ابعاد زندگی معتقد است و نسبت به سازمان ناآرام، پیچیدگی بیش از حد فرهنگ و ازدیاد بی ثمر مقررات، انزجار دارد. این دیدگاه متضمن زندگی توأم با ریاضت یا کف نفس نیست؛ برای مثال، بندیکت تا آنجا که ممکن باشد، بر یک زندگی نرمال اصرار دارد، و اگر تحول مستمر سرشت معنوی و ذهنی انسان مد نظر وی بوده، پس تأکیدی عمیق و صریح بر سادگی مطرح است.

در اندیشه شرقی و به خصوص در سنت تمدن و تاریخ اسلامی، مفهوم بوم شناختی، به عنوان توازنی میان افراد بشر، محیط طبیعی و حق الهی مورد بحث شعرا، متفکران و فلاسفه بی شماری واقع شده است. تحلیلی سطحی برخی از این آثار، تصویری کلی چگونگی نگاه متفکران اسلامی در ادوار میانی، نسبت به جوامع، به عنوان نظام های بوم شناختی به دست می دهد.

کتاب ابن خلدون در قرن چهاردهم، نشان دهنده روی گرداندن از تفکر جهانی(که ارسطو گرایان مسلمان آن را بسط داده اند) در تلاش برای یافتن قوانینی به منظور تسلط بر زندگی اجتماعی است. وی به عنوان یکی از پیشتازان عرصه تاریخ و جامعه شناسی، وابستگی ایدئولوژیی به شرایط زندگی و زمان را مد نظر قرار داد. وی از جبر گرایان محیطی ای بود که خود را از یک سو، از ایدئالیسم ذهنی و از سوی دیگر، از عقل گرایی بوم شناختی رها کرد. از نظر وی «عصبیّه» (وحدت و انسجام گروهی) نیرویی است که تا حد بسیار زیادی تحول جامعه بشری را تعیین می کند. به گفته وی، تبلیغات نمی تواند بی احساس گروهی عینیت یابد. ابن خلدون تاریخ را به عنوان حلقه ای تلقی می کند و با تئوری خود، رو در روی دیدگاه رایج در اروپا قرار دارد که تاریخ را یک تحول خطی پیشرو می داند.

خلاصه این که تأکید مدل ابن خلدون بر فرهنگ، به عنوان کلیت حیات بشری است. وی معتقد است که شرایط آب و هوایی و عوامل جغرافیایی، تأثیر فراوانی بر زندگی بشر و نحوه تطور فرهنگ دارد. انسان ها به عنوان موجوداتی بشری، محصول شرایط اقتصادی ای هستند که تطور فرهنگ را معین می کند، و از نظر وی، کار کردن بشر، مبنای تمام ارزش هاست. ابن خلدون به عنوان یک اقتصاددان سیاسی نخستین کسی بود که بیان کرد، بهای کالاها را هزینه تولید، عرضه و تقاضا تعیین می کند. نظریه محیطی ای که ابن خلدون در بحث خود پیرامون جغرافیا و اقتصاد، از آن جانبداری می کند، می تواند د رمورد محیط صادق باشد. وی معتقد بو دکه محیط اجتماعی برجسته ترین تأثیر را بر افراد بشر دارد.

یکی از اصول بوم شناسی، اصل محیط کل نگر است که از بررسی نظام های زنده به دست می آید. این اصل که عبارت است از اصل محیط «کل گرا»، از چند قرن پیش، توسط بسیاری نویسندگان کاملاً پذیرفته شده بود، نویسندگانی نظیر سعدی شاعر ایرانی قرن سیزدهم که جامعه را سیستمی استثنایی می دانست که د رآن، همه چیز ـ مستقیم یا غیر مستقیم ـ بر همه چیز تأثیر می گذارد و هیچ چیز به تنهایی عمل نمی کند. دو اصل دیگر بوم شناسی ـ اصل دگرگونی بیولوژیکی و اصل باز یافت و توزیع منابع ـ به تفصیل در نوشته های مولانا جلال الدین رومی، متفکر برجسته صوفی بیان شده است، آنجا که می گوید:

«شما در ابتدا جماد بودید، بعداً به نبات تبدیل شدید، سپس به حیوان بدل شدید؛ این امر چگونه می تواند بر شما پوشیده باشد؟ پس از آن شما انسان شدید، و علم، عقل و ایمان پیدا کردید: به جسم نگاه کنید که بخشی از تلی از خاک است که به این خوبی رشد کرده است!»

به گفته رومی، تکامل خلاقانه با جماد آغاز می شود، ولی با آن پایان نمی یابد. به نظر وی تکامل متشکل از نیاز همواره فزاینده بشر به توسعه و ادغام فرهنگی در نظام های برتر است؛ به این ترتیب تکامل صورت می گیرد، البته نه آن گونه که طرفداران داروین گمان داشتند که از طریق انتخاب طبیعی منفعلانه و ماشین وار، بلکه آن گونه که رومی می گوید، از طریق نظام فرهنگی و ارتباطی که به زندگی کامل تر و برتر می انجامد. ارتباطات نیز مانند فرهنگ، به بعدی اساسی از تحول و ثبات اکوسیستم ها بدل می شود.

اکنون مدتی است که من استدلال می کنم، جریان نو آوری های تکنولوژیکی و اطلاعاتی را تا آنجا که به ارتباط بین افراد بشر و محیط آنها و میان مردم و کشورها مربوط می شود، می توان تحت عنوان آن چیزی توضیح داد که از آن به «تئوری یک پارچه ارتباطات به عنوان بوم شناسی» تعبیر می شود. من در اینجا واژه بوم شناسی را در معنایی وسیع به کار برده ام که تمام محیط های نمادین را که ارتباطات بشری و تکنولوژیکی در آن برقرار می شود، دربر گیرد.

از این رو، ابعاد اصلی این عرصه بدین شرح است:

1. محیط کالاها و اجناس، مانند اقلام صنعتی و کارخانه ای؛ نظریه ای که می گوید، صنعتی شدن موجب پیشرفت می شود، اکنون با مشکلات محیطی در مقیاس جهانی (مانند گرم شدن زمین، خطر لایه اوزون، خطر آسمانی باران های اسیدی، و نابودی جنگل ها) در بوته آزمایش قرار دارد. فرهنگ صنعتی که در آن کالاها و اجناس را تولید و توزیع می کنیم و سیستم اقتصادی ای که این فرهنگ را تغذیه می کند، خصیصه این عرصه بوم شناختی را تعیین می کند. از زمانی که هوا به زباله دانی درهم و بر همی برای زباله های صنعتی و موتورهای احتراقی درون سوز تبدیل شده، دست کشیدن از برداشتمان از معنای ارتباط با محیط طبیعی ساده تر است تا این که بخواهیم، همچنان به قوت خود باقی باشد. توانایی ما در تولید مجموعه متنوعی از کالاها و اجناس نیز با مصرف گرایی و واپس زدگی محیطی در آمیخته است.

2. محیط خدمات که بانک داری، بیمه، و تعلیم و تربیت را در بر می گیرد؛ شیوه و نظام هایی که ما از طریق آنها ارائه و دریافت خدماتی، نظیر تعلیم و تربیت، بهداشت، سفر، تأمین سرمایه، بانکداری و مراقبت از کودکان را سر و سامان می دهیم، سمت و سو و کیفیت ارتباطات ما را تعیین می کند؛ برای مثال، بخش بانکی در بسیاری کشورها، با افزایش استفاده از کرات های پلاستیکی برای پرداخت های جزئی که جایگزین روابط سنتی بین بانک ها و فروشگاه ها شده، در حال تغییر شکل است. در عین حال، موانع سنتی بین بازارها و کشورها در حال برچیده شدن است. توانایی برقراری ارتباط ارزان قیمت و مطلوب، تغییر در کانون «تجربه آموزشی» در داخل و بین نهادها، نامشخص بودن مرزها بین نهادهای آموزشی و سایر نهادها، مانند نهادهای کار و تعلیم و تربیت، تفریحات و تعلیم و تربیت، در حال ایجاد تغییراتی عمیق در بوم شناسی فرهنگی ماست. در موارد بسیاری، آموزش و پرورش، از نهادی خود پژوه، به نهادی متمایل به خدمت رسانی تبدیل شده و جهت گیری آن به صورتی است که ویژگی های یک صنعت «متمایل به کالاها» را به خود می گیرد.

3. محیط جنگ، به معنای تمامی سخت افزارها و نرم افزارهای امنیتی و جنگی، و زیر بنای جنگ جهانی دوم به بعد، محیط جنگ در صف مقدم ارتباطات بین المللی قرار داشته است. جنگ سرد و نیز جهان به اصطلاح «دنیای پس از جنگ سرد»، ابعاد بوم شناختی خاص خود را در چار چوب تبلیغات روانی، جنگ نه چندان شدیدی، بسیج عمومی، امنیت ملی، خلع سلاح، جنبش های صلح طلب، و حدود بیست پدیده نظامی دیگر مرتبط با آنها را پدید آورده است. تخریب محیطی ناشی از جنگ هایی چون ویتنام و جنگ خلیج فارس به همراه محیط نمادینی که برای توجیه اقدامات بازیگران بین المللی ایجاد شد، همگی عرصه بوم شناختی خاصی را پدید آورد که در آن ارتباطات و فرهنگ، در هم تنیده شده اند.

4. محیط اطلاعات، مشتمل بر فرایندهایی نظیر صنایع فرهنگی و رسانه های جمعی؛ تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات (از جمله رسانه های جمعی و تبلیغات) که با یکدیگر پیوند خورده اند، نه تنها به تخریبی جدید در ناحیه زمان و مکان جامعه و فرد منجر شده اند، بلکه محیطی را پدید آورده اند که شرایط و چگونگی اقدامات را تعیین می کند. رسانه های اطلاعاتی و ارتباطی، هم ظرفیت آلوده کردن محیط سمبلیکی را دارند، هم ظرفیت متبلو ر کردن و شفاف سازی مسائل را. میزان صدای تولیدی رسانه های مدرن و میزان فضای اشغال شده توسط اطلاعات مربوط به تکنولوژی ها، از تلویزیون گرفته تا رایانه، و از نوارهای ویدئویی گرفته تا نوارهای موسیقی، به شدت بر تنظیمات مکانی و زمانی در زندگی روزانه ما تأثیر داشته است.

در بررسی عرصه بوم شناسی رسانه و اطلاعات، این پرسش ها باقی می ماند: هنگامی که «شرطی سازی منفی» در فضای تمرکز مفرط بر خشونت و منفعت طلبی، اعتماد و رهیافت ما به زندگی را محدود می کند، چگونه می توانیم استفاده از رسانه را بیاموزیم؟ چگونه می توان بدون پدید آوردن «ثروتمندان» و «فقرای» اطلاعاتی، نظام های اطلاعاتی را برای همگان مفید و قابل دسترسی کرد؟ فضای ارتباطی و اطلاعاتی در تملک چه کسی خواهد بود؟ چه چیزی محیط های عمومی و خصوصی در محیط اطلاعات را از یکدیگر متمایز می کند؟ آیا وجه تمایز آنها فرد غنی یا فقر زده، یا ارباب و بنده است؟

5. محیط زیستگاه، متشکل از حوزه هایی چون جمعیت شناسی، مسکن، محیط فیزیکی، و آلاینده ها؛ رشد جمعیت، شهری شدن، معماری، برنامه ریزی شهری، نو سازی شهری، و حرکت افراد در مرزهای فرهنگی و بین المللی، در قالب مهاجران یا پناهندگان، فضای بوم شناسی ای را تشکیل می دهد که « قلمرو» ما را تشکیل داده، بر یکی از اساسی ترین شیوه های تعامل و ارتباط ما با یکدیگر تأکید می کند؛ خلاصه این که کاربرد فردی و اجتماعی مکان، نوعی محیط را ایجاد می کند که یکی از مهم ترین هسته های فرهنگ و ارتباطات را مشخص می کند.

6. محیط اخلاق و اصول اخلاقی که به مباحث هنجاری خاصی نظیر دین، آداب و رسوم، قوانین، و قراردادهای اجتماعی نظر دارد ؛ برداشت های جمعی و فردی ما از روابط میان سیاست و اخلاق، قانون و اصول اخلاقی، دین و دولت، از مهم ترین عرصه های بوم شناختی عصر ما را تشکیل می دهد. این عرصه بو شناختی خاص، شرایط و نحوه اقدامات اجتماعی، ملی و بین المللی ما را تعیین می کند؛ این عرصه، نه تنها درک ما از ایدئولوژی ها و اصطلاحاتی نظیر «دموکراسی»، «پیشرفت»، «عدالت»، «مساوات طلبی»، «آزادی» و «جامعه مطلوب» را مشخص می کند، بلکه به مشروعیت بخشیدن به جهت گیری های سیاست دولتی و عمومی کمک کرده، موجب ایجاد مخالفت، اعتراض، اختلاف و حتی انقلاب می شود.

سیاست چیست؟ آیا باید آن را از اخلاق تفکیک کرد؟ دین چیست؟ آیا باید دین یا کلیسا را از سیاست جدا کرد؟ حاکمیت چیست و متعلق به کیست؟ آیا حکومت مسئول کم کردن فاصله بین فقیر و غنی است؟ آیا باید از نا برابری به عنوان منشأ قدرت تولید، رشد اقتصادی، و تلاش فردی برای نیل به برتری دفاع کرد؟ ویژگی های جامعه مطلوب یا اجتماع مطلوب چیست؟ آیا طبیعت واقعی انسان، تمامیت روابط اجتماعی وی است؟ خلاصه این که عرصه بوم شناختی که برداشت جمعی و ایمان ما را در ماهیت دین، اجتماع، قوانین، سیاست، و دولت تشکیل می دهد، جایگزین بینش اجتماعی ما می شود. این بعد نیز خود به سایر ابعاد بوم شناختی پیش گفته در تعامل است، و در نهایت روند تغییر در سطوح ملی و جهانی را تبیین می کند.

این عرصه های بوم شناختی شش گانه، فضایی نیستند؛ ولی رابطه ای و انضمامی اند؛ به این معنا که نه تنها ما با این محیط ها به عنوان مبناهایی مجزا و انفرادی تعامل داریم، بلکه تعاملات این شش بعد با یکدیگر و با افراد بشر، در قالبی انضمامی، مشخصه سیمای منحصر به فرد تمدن ماست؛ از این رو محیط های فرهنگ، اقتصاد و سیاست ما بی توجه به این پدیده یک پارچه، در چار چوب فرهنگ و ارتباطات قابل درک نیست؛ از این رو، تصور ما از نفس، جامعه، و جهان در حد بسیار زیادی، به واسطه این منظر بوم شناختی و تحت تأثیر نحوه درک ما از زبان، سواد، علوم، و به طور خلاصه، نحوه درک ما از واقعیت شکل می گیرد.

در چار چوب چنین دور نمای بوم شناختی منسجمی، جهان بینی ما تحت تأثیر دست کم سه عامل و بازیگر متمایز شکل می گیرد: دولت، گروه ها و نهادها، و افراد. برای مثال، هنگامی که پیوند میان محیط کالاها و اجناس، با محیط جنگ تلاقی کند، گروه صنعتی نظامی را پدید می آورد. تبلیغات بین المللی و مباحث سیاسی در حد بسیار زیادی نتیجه پیوندهای میان محیط جنگ و محیط اطلاعات هستند؛ همان گونه که رسانه های گروهی و گروه صنعتی نظامی عمیقاً نتیجه محیط اطلاعات و محیط اخلاق و اصول اخلاق هستند ؛ برای مثال طبیعت انظمامی معنای عباراتی نظیر دموکراسی یا حقوق فردی را به همراه معنای صنعت اتومبیل در نظر بگیرید. در این مورد، اتومبیل صرفاً ابزار نقل و انتقال و حرکت و حتی ثروت و آبرو نیست، بلکه به گونه ای بسیار مثال زدنی، به عنوان حقوق و آزادی عمل فرد تلقی می شود. به همین صورت عرصه های بوم شناسی هنگامی ایجاد می شوند که ارتش با امنیت، قلمرو خصوصی با قلمرو عمومی، اطلاعات با دانش، وابستگی با وابستگی متقابل، و پیشرفت با انحطاط پیوند یابد. دو گانگی و نیز ساده سازی و سر در گمی در سیاست بین المللی معاصر، دست کم از جنگ جهانی دوم به بعد را می توان با روابط و گفتمان قدرت های بزرگ در شرایط کاهنده ای نظیر سرمایه داری در برابر سوسیالیسم، لیبرالیسم در برابر وابستگی متقابل، و جهانی نگری در برابر ناسیونالیسم به تصویر کشید.

با گسترش روابط بین المللی و تبدیل آن به انبوهی از ساختارها و منافع مختلف که دامنه آنها از ابعاد سیاسی تا نظامی، از جنبه های اقتصادی تا فرهنگی را شامل می شود، مسئله محیط ارتباطات، و محیطی که یک ساختار جدید در آن ریشه می دواند، نقش برجسته ای می یابد. افزایش علائق در عرصه ابعاد اخلاقی و وجدانی روابط بین الملل، محوریت نظام های ارزشی و توجه معطوف به محیط نمادین ناشی از تکنولوژی اطلاعات را نشان می دهد. تلاش های معنوی، دینی و ایدئولوژیکی اخیر هم ضرورت و هم عمق رویا رویی های فرهنگی در روابط بین الملل را برجسته می کند.

طی حدوداً نیم قرن گذشته جریان غالب رسانه های ملی و بین المللی، ابزارهایی بودند برای جهانی کردن جنگ سرد و پس از آن نیز برای تنش زدایی، و علت عمده نیز این بود که آنها و صاحبان قدرت، برداشت یکسانی از نظام بین المللی داشتند. هیچ تضمینی وجود ندارد که این برداشت مشترک این دو کانون (رسانه ها و قدرت های اصلی)، در بحث از پیدایش نظم جهانی، تفاوت اساسی داشته باشد. از جنگ جهانی دوم به بعد، مورخان و نظریه پردازان توسعه، معمولاً در پی مدل های خود برای ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در تاریخ غرب، و عمدتاً در پیشینه سندروم مدرنیته بوده اند. در عوض، امروزه رفتار اجتماعی و دگرگونی های اجتماعی در هر نظامی، در واقع باید در چار چوب خودش درک و برنامه ریزی شود. برای درک این دگرگونی ها، باید توجه عمده خود را به جهان بینی های این جوامع، توصیف های خود آنها از دنیای درون و برونشان، و به شرایطی که افراد، گروه ها و ملت ها در آن شرایط گزینه های خود را تبیین می کنند، معطوف کرد. امروزه مسائل بوم شناختی و فرهنگی در حال گسترش مرزهای سیاسی و اقتصادی هستند، تا بدانجا که اطلاعات و ارتباطات به کانون های تحلیل تبدیل شوند.

سؤال مهم برای بسیاری جوامع این است که آیا جامعه ارتباطی اطلاعاتی در حال ظهور،، جامعه ای اخلاقی و وجدانی است یا صرفاً مرحله دیگری از روند از پرده برون افتادن صحنه هایی از دگرگونی است که در آنها غرب، مرکز و بقیه جهان، در حاشیه قرار دارند؛ برای مثال در سرتاسر تاریخ اسلامی، به خصوص در قرون اولیه، اطلاعات نه یک کالا که یک نیاز اخلاقی و وجدانی بود. آیا نظم جهانی در حال ظهور، نوعی «نظام شبکه ای» است که در آن احتمالاً نژاد پرستی جدیدی در حال تحمیل خط مشی ابزارهای دقیق افراطی است که در اثر آنها، با مشکلات اقتصادی، به عنوان مشکلات تکنیکی برخورد خواهد شد، و شهروندان نیز جای خود را به متخصصان خواهند داد؟ آیا تکنولوژی های جدید اطلاعاتی از تمرکز در تصمیم گیری و فرو پاشی جامعه جانبداری خواهند کرد که به جایگزینی اشکال زندگی اجتماعی با فرد گرایی خشن منجر خواهد شد؟ آیا جامعه اطلاعاتی د رجایگاهی است که موجب تغییرات کیفی در اشکال سنتی ارتباط شود، و در نهایت ساختارهای اجتماعی را دگرگون کند و آیا چنین ساختارهایی مستلزم اصول اخلاقی جدید است؟ از این رو به نظر می رسد که گفتمان و مفاهیم نظم جهانی، اکنون در کانون سیاست های جهانی، هم از ورود بوم شناسی ارتباطی جدید استقبال می کند و هم کلید کنترل بیشتر اطلاعاتی را در دست دارد.

منبع:حوزه نت

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.