Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 42016
تاریخ انتشار : 17 دی 1392 13:46
تعداد بازدید : 961

جلوه هاي هنر ديني در اسلام

دکتر محمد رضا تقی دخت در روزنامه جام جم به "جلوه های هنر دینی در اسلام" پرداخته است؛ سخن گفتن از همه ادياني که بشر از روزگاران اوليه تا امروز به آن ها گراييده و در پرتو حضور آن ها، زيست معنوي داشته است، آسان نيست.

دکتر محمد رضا تقی دخت در روزنامه جام جم به "جلوه های هنر دینی در اسلام" پرداخته است؛ سخن گفتن از همه ادياني که بشر از روزگاران اوليه تا امروز به آن ها گراييده و در پرتو حضور آن ها، زيست معنوي داشته است، آسان نيست.

معناي کلي و عمومي « تعبد (Devotion)و «پرستش (worship) که جوهر مقوم دين و دين پذيري است ، در همه روزگاران پيش از اين وجود داشته است ؛ اما آن چه از زمانه تاريخ مند شدن حيات بشري در بعد اجتماعي و مذهبي برجاي مانده است ، تا امروز، چندين دين و شريعت است که به نسبتي که ما در آن هستيم (حوزه هنر ديني) باز بايد از اين تعداد نيز، تعدادي را حذف نمود؛ چرا که هر شريعت يا آييني ، به صرف داشتن آموزه هاي ديني ، آثار هنري نداشته است تا آن آموزه ها را در آنها منعکس کند و اگر بر اين سخن ، ظن بي گماني و بي اطلاعي را نيز بيافزايم ، بايد گفت اگر سيستم و نظام هنر ديني خاصي هم داشته است ، به روزگار ما نرسيده و ما از آن بي اطلاعيم ؛ اين سخن شايد به قضاوت عادلانه نزديک تر باشد.

آن چه در ميان آموزه هاي مختلف تمامي اديان به چشم مي خورد، تشابه و (گاه) تضاد آموزه هاي معنوي آن هاست.

اما آن چه در مجموعه ميراث هنري يک آيين مورد بررسي قرار مي گيرد، اگر چه گاه در بعضي آيين ها به عنوان ((متغير)) متفاوت مي کند، در سياهه کلي آن ، وجهي مشترک است.

تجلي مفاهيمي که از اين پس برمي شمريم در آثار هنري اين آيين ها، به صورت ((اصل )) وجود دارد و اگرچه شايد در هر آيين ، ظاهري متفاوت داشته باشد، بنايي است که معاني رمزها(Symbols) را به اشاره در اختيار متعبدان به اين آيين ها قرار مي دهد.

به يقين مي توان گفت که هيچ آييني تاکنون بر خاک شکل نگرفته است ، که اصل «پرستش » را به عنوان اولين اصل موضوعه خود برنگزيده باشد. در واقع ، اصل پرستش ، مبناي شکل يافتن همه آيين ها(الهي و غير الهي) بوده است.

آيين هاي غير الهي (بت پرستي ، ماده پرستي و...) نيز، اگرچه وقتي با قالب ها و معيارهاي سنجشي آيين هايي که خداوند را به عنوان خالق و منظم جهان (آسمان و زمين) مي دانند سنجيده مي شوند، بوي شرک يا کفر مي گيرند، اما در نفس خود، نوعي «پرستش جاهلانه خداوند»هستند؛ يعني تلقي «اثر» به جاي « موثر».

به همان يقيني که گفتيم هيچ آيين بدون پرستشي وجود نداشته و ندارد و در واقع هيچ آييني (مذهبي) نيست که تعريف نسبت ميان «خلق» و«خالق» را به عنوان اولي بر خود فرض نداند، به همان يقين مي توان گفت هيچ آييني نيست که در آن «عبادتگاه» يا «معبد» به عنوان «خلوتگاه خالق و مخلوق = عابد و معبود» وجود نداشته باشد.

مفهوم «حرم» که تا امروز استعمال هاي فراواني از آن صورت گرفته است ، شايد لفظي قابل اطلاق برعبادتگاه هاي همه اديان و مذاهب باشد.

پيروان هر آييني ، بلافاصله بعد از پذيرفتن آن آيين ، به مفهوم «عبادت» و «پرستش» پي مي برند و اين مفهوم در «حرم » يا معبد تجلي پيدا مي کند.

به اين قرينه ، معابد در واقع اولين مکان هايي هستند که روح مذهبي هر آيين - که عبارت باشد از حضور رمزي خداوند در زمين - در آنها تجلي پيدا مي کند. در ساختن «خانه خداي» نيز هر آييني براساس آموزه هاي خاص خود و فلسفه خود عمل مي کند. اما بيش ترين تجلي اين آموزه ها، در معماري معابد مقدس (حرم ها) ظهور مي يابد. هنر ساختن معابد، شايد اولي ترين هنر ديني باشد؛ دليل اين ترديد نيز تقدم رتبي «سرودهاي روحاني » برساخت معابد است.

«سرودهاي روحاني» که در هر آييني صورت متفاوت دارند، چون آموزش دهنده مفاهيم اصلي آن آيين هستند، به نوعي تقدم دارند. اما از سوي ديگر، چون رمز ساختن معبد، ايجاد مکاني براي «خلوت» با خداوند است و در اين خلوت است که انسان مورد خطاب واقع مي شود و مي شنود و مي گويد، تقدم «معبد» يا «حرم» جلوه مي نمايد. به هر روي ساختن معبد يا حرم ، در همه آيين ها، اصولي مشترک دارد که برخي از آنها به اين قرار است:

اصل داشتن محراب

محراب در واقع جاي تجلي و حضور رمزي خداوند و ساکن کردن آن وجود نامتناهي در زمين است. در آيين مسيحيت ، ساختمان هاي کليسا (در معابد مسيحي قديم اين مسئله بيش تر به چشم مي خورده است) منطقه بازي دارد که جايگاه حضور رمزي خداوند در تمثال يا پيکره «مسيح مقدس» يا «باکره مقدس به همواره فرزند او» است.

در اين منطقه باز، که معمولا نقش محراب مساجد را در سنت اسلامي دارد، زواياي منعطف هندسي با بلنداي قابل توجه وجود دارند که بر هر يک نيز نقشي رمزگون از «صليب مقدس» (توجه داشته باشيم که هندسه کلي معابد مسيحي نيز تقريبا در اساس آن ، «صليب گون») يا پيکره هاي مقدس مذهبي وجود دارد.

روبه روي اين منطقه باز، جايگاه نيايش «پدر مقدس» يا «روحاني آيين مسيح» است و «سرود خوانان مذهبي » نيز تقريبا بر آستان همين منطقه مي ايستند. در واقع محراب در سنت مسيحي و ساير سنت هاي ديني ، خلوتگاه پاک و خالص خداوند است و جايي که براي خداوند در نظر گرفته مي شود. در سنت بودايي و هندي نيز شکل ديگري از محراب وجود دارد.

حرم هندي يا بودايي ، در واقع غير از اين که محل خلوت با خداست ، نوعي مرکزيت نيز دارد؛ يعني در آموزه هاي هندي و بودايي ، معبد مرکز جهان معنوي نيز محسوب مي شود (اصلي که در سنت اسلامي در بناي کعبه مقدس تجلي يافته است) و نيايشگران در آن عمارت (که شکلي ضرورتا محدود به يک مربع که از تربيع يک دايره - که سمبول جهان است - به دست آمده دارد) به نيايش پروردگار مي پردازند و «تاملات» خويش را در آن خلوتگاه انجام مي دهند. حرم در سنت اسلامي در قالب «مسجد» ظهور يافته است.

مساجد اسلامي که به ادعاي برخي ، در معماري وامدار شکل اصلي کليساها و معابد قديمي زرتشتيان است ، محرابي متفاوت دارد.

محراب در سنت اسلامي (و به نحو کم رنگ تر در سنت مسيحي) محل تجلي نور خداوند است و حضور رمزي او در قالب کلماتي که هم خوانده مي شود و هم گاه بر ديواره هاي محراب نگاشته مي شود.

افزون بر اين شکل محراب در مساجد اسلامي ، در واقع نوعي «در» و «ورودگاه» به عالم ديگر است و جايگاه حضور «امام » يا «پيشوا» و خواندن و گفتن آموزه هاي مقدس (در سنت مسيحي ، جايگاه خواندن سرود مقدس).

محراب در سنت اسلامي و در اصل معماري بنا بسيار مهم است و نشانه اي از آموزه هاي مقدس ديني (با اندکي مشابهت در آيين مسيحي).

شکل اصلي محراب که شکل «در» است و «ورودگاه»، عمقي دارد و بلندايي «مقصوره » مانند، که در راس آن به يک نقطه تلاقي مي رسد.

اين نقطه تلاقي ، يعني منتهااليه بالايي محراب ، محل ساطع شدن رمزي نور خداوند است. در اطراف آن ، در عمق و بيرونه محراب ، کلمات مقدس با خطوط خاص نوشته مي شوند. در سنت اسلامي ، برخلاف سنت هند و بودايي و مسيحي ، تصوير يا پيکره اي مثالي از خداوند يا متعلقات معنوي او در مسجد وجود ندارد.

دليل آن هم اين است که اسلام قايل به اين اصل است که هيچ تصوير يا پيکره اي نمي تواند «وحدانيت» و «احديت » را حتي در نازلترين وجه آن بازتاباند و حضور خداوند تنها در کلمات مقدسي که از خود او به ما رسيده است ، مي تواند تجلي يابد.

در واقع هنر خوشنويسي و تذهيب در سنت اسلامي و در کار ساخت محراب معابد و حتي خود معابد، قرينه هنر «شمايل نگاري» در سنت مسيحي است. اصل ديگري که در ساخت محراب در سنت اسلامي (و با اندکي تامل در ساخت مسجد) مورد توجه قرار گرفته است ، مسئله «عمق» در محراب است که باعث انعکاس صوت مي شود.

عده اي معتقدند اين اصل نيز در سنت مسيحي وجود دارد، اما بعيد به نظر مي رسد «عمق » تا اين اندازه و با اين مفهوم مورد توجه مسيحيان بوده باشد؛ همان طور که در ساخت محراب مسيحي ، مقصوره يا نيمدايره عمقي بالاي محراب نيز که نشانه اي رمزي از «طاق آسمان » است ، مورد توجه و تامل چنداني نبوده است.

انعکاس صوت که اثر وضعي عمق در محراب است و محصول هنر معماري اسلامي ، رمزي است از خطاب خداوند به انسان و در واقع خوانده شدن از سوي او وبازگشت صدا و بازخواني آن. رنگ ها نيز او وجوه فارق و متفاوت ساخت محرابها هستند.

در سنت هاي مسيحي و هندي ، ترکيب رنگ ها از يکي دورنگ سفيد، خاکستري و رنگ هايي از همين طيف ها جلوتر نمي رود. به ندرت مي توان محراب هايي را در سنت مسيحي يافت که رنگ هاي الوان در آن ها به کار رفته باشد.

رنگ سفيد و نوع سنگ ها و پيکره هاي معمولا تراشيده شده ، در واقع حکايت کننده ازهاله مقدس و نوراني است که برگرد محراب گسترده شده و «حرم» را در خويش گرفته است. در سنت اسلامي و هندي اما رنگ هاي ديگري نيز در ساخت محراب به کار مي رود.

مثلا رنگ آبي که رمزي است حکايت گر از آسمان.

.. يا زرد (اصفر) که رنگي است حاکي از تلالو نور مقدس يا نور خورشيد. به هر روي محراب در سنت هاي مذهبي يادشده ، جلوه اي است از تجلي رمزگونه خدا و نشانه اي از آن چه آموزه هاي مقدس در معماري هر آيين وارد ساخته اند تا اصل پرستش به عنوان يک اصل پشتوانه براي هنر مذهبي هنرمندان آن آيين درآيد.

اصل داشتن شبستان و ورودگاه

در هيچ يک از آيين هاي مختلفي که تا امروزه بشر آن ها را به تجربه دريافته و درک کرده است ، ورود به حرم و خروج از محدوده «تجربه بي واسطه روحاني»، بي مقدمه و موخره فرض نشده است.

کمتر آييني مي توان يافت که در آن ، انسان پرستنده به ساحت حرم پاي گذارد بي آن که قبل از ورود، واجد آمادگي هاي روحي و جسمي شود.

بر اساس مفروضه هاي معنوي بيش تر آيين ها، براي ورود به حرم و واقع شدن در «محدوده روحاني بي واسطه»، ابتدا بايد در محيطي بينابين قرار گرفت. جهان بيرون حرم و محدوده آن، جهاني است که تا حدود زيادي خالي از محرک ها و انگيزه سازي هاي معنوي است و مکان اصلي حرم نيز، جهان خالص پرستش و جايگاه مورد خطاب واقع شدن است ؛ يعني جهان ناب روحاني.

به همان سان که نمي توان شيشه را از ظرف آب سردي به يک باره خارج کرد و در ظرف آب گرم فرو برد، نمي توان توقع داشت ورود از جهان «بيگانه با معنويت» يا خالي از جواهر معنوي و روحاني، به جهان ناب روحانيت و محيط خالص پرستش (توجه کنيد : مکان رمزي حضور خدا در طبيعت) نيز بي مقدماتي ممکن باشد.

اين مقدمات بايد در محيط و جايگاهي بينابين و واسطي محقق شوند، تا پرستنده بتواند در حرم اصلي مورد خطاب واقع شود.

مکان وسط منظورشده در بيش تر حرم ها (تقريبا متعلق به همه آيين ها)، «شبستان » يا «محل ورود» است ؛ با شکل هاي مختلف و گاه متفاوت آن. نفس وجود شبستان در پيرامون حرم ، آن گونه که گفتيم ، غير از خصوصيت آماده سازي روحاني براي ورود به حرم ، واجد رمزي ديگر نيز هست.

پرستنده اي که در حرم امن مورد خطاب واقع شده است و کيفيت روحاني براي او حاصل شده است ، خروج بي واسطه اش از حرم و واردشدن به محيط طبيعي بيرون نيز، ممکن است خالي از مخاطراتي براي او نباشد.

او همان گونه که بايد (و لزوما اين گونه مي شود) قبل از ورود خود را آماده سازد و با تامل و مشاهده مولفه هاي روحاني ، براي ورود تمهيد مقدمه کند، براي خروج نيز بايد مقدماتي را به انجام رساند و يا حداقل در معرض آن ها قرار گيرد.

او نمي تواند بي واسطه به بيرون حرم پا گذارد، چرا که خطر از دست رفتن کيفيات روحاني حاصله ، براي او زياد مي شود و ممکن است به سان همان شيشه در معرض هواي نابرابر بشکند.

در واقع اصل داشتن محل ورود و شبستان براي ورود و خروج مرتبه اي و غير يکباره «به حرم » و «از حرم » است تا از نفسانيت پيش از ورود کاسته شود و روحانيت حاصله از حضور در حرم نيز - که محصول عبادت و پرستش و مکالمه با وجود مقدس ازلي است (به زبان آيين هاي مختلف ) - به اندازه بيش تري در جاي پرستنده نهادينه شود.

در آيين ساخت حرم ، شکل شبستان ها و ورودي ها بسته به مقتضيات و اصول آيين ها و اديان مختلف ، متفاوت است. در معابد مسيحي (کليسا) محل ورود يا شبستان ، بيشتر شکل ، جزيي ار اصل بنا را دارد.

گاه در کليساهاي قرون گذشته ، راهروهاي ورودي ،سردرها، محيطهايي ، شبيه پاگرد يا راهرو يا دالان مانند، ديده مي شد، که با تصوير و شمايل هاي نگاشته شده از مسيح و باکره مقدس و تصاوير مشابه ديگر، آذين يافته بود و در واقع نوعي حضور روحاني و فضاي متفاوت با بيرون را ايجاد کرده بود.

از آن گذشته در کليسا فاصله بين محل ورود تا مقابل جايگاه پدر مقدس ، (در شکل صليب گون کليسا، خط افقي جاي کوبش دستها بر صليب) خود فاصله اي شبستان گونه به شمار مي رود، در واقع مکاني براي ايجاد آمادگي روحاني و قرار گرفتن در حريم حرم.

افزون بر اين ، در کليساهاي مسيحي قرون جديد، استفاده از پيکره هاي تراشيده در ورودي ها و اصل مکان حرم نيز انگيزه اي ديگر براي حضور قلب بيش تر به شمار مي رود و در واقع قرار گرفتن در حرم و محيط امن گفتگو، از پس گذشتن از برابر تصاوير، شمايل ها و پيکره هاي مقدس به همراه استماع طنين غير هميشگي موسيقي و سرودهاي مقدس صورت مي گيرد.

آن چه در ساخت معابد هندو و بودايي در مورد شبستان صادق است ، در واقع محيطهاي گاه سرسبز و آزادي است ، که با پيکره هاي تراشيده از سنگ ، تطهيرگاه ها و (معمولا) پله هايي که به معبد منتهي مي شوند. در واقع در سنت هاي هندو و بودايي معابد (حرم ها) فاقد دريچه هايي هستند که به بيرون راه يافته باشند.

درهاي کوچک تنها منفذ موجود در آنها است ، و شبستان يا محل ورود، به طور عموم فضاي نسبتا باز و آزادي ، است که در اطراف معبد وجود دارد و محل عبور و گذر از جهان بيرون به محيط اصلي حرم يا معبد است.

اسلام به عنوان آيين خاتم ، در مساله شبستان و محل ورود نمونه کامل تري از آن چه گذشت را به دست مي دهد. محققان هنر مقدس معماري اسلامي ، در آن چه تاکنون درباره مساجد نگاشته اند، همواره به تقسيم بندي فضا و محيط، در ساخت مساجد اسلامي توجه خاصي نشان داده اند.

در ساخت مساجد اسلامي عنوان حرم ، جايگاه مقدسي است که پيش تر به آن اشاره شد. اما شبستان در بناهاي اصلي مساجد (مثل مساجد جامع در کشورهاي مختلف و شهرها و حتي گاه در روستاها) مقدمه اي ضروري در ساخت مساجد به شمار مي رود.

شبستان يا محل ورود در سنت اسلامي ساخت مساجد، خلوت گاه اوليه مومن براي واقع شدن در حريم اصلي حرم است. اين ورودي ها که گاه بر اساس وسعت مساجد تا چند شبستان ازدياد پيدا مي کنند، مکانهاي «خرم» و «خنک» معنوي هستند و در واقع محل ورود به جهاني برتر از جهان بيرون است.

حتي در معماري مساجد شرق جهان اسلام (مثل الجزاير و مراکش) که پيچيدگي معماري آن ها نسبت به غرب جهان اسلام زيادتر است ، شبستان ها عظيم تر و باشکوه تر به چشم مي آيند.

در اين شبستان ها از تصاوير، شمايل هاي مقدس و پيکره هاي تراشيده از سنگ يا چوب خبري نيست ؛ چرا که احديت در عين انضمام با تمام هستي ، بر اساس ديدگاه نظري اسلام، امري است مجرد و منتزع از ماده ، که پرداختن آن در صورت يک شمايل يا پيکره مقدس ، از کمال آن مي کاهد در عوض از ابتداي ورود و سهل است که از ابتداي نظر کردن به مساجد اسلامي ، کلمات خداوند که نمونه و رمز حضور کلامي خداوند در زمين هستند و براساس ديدگاه اسلامي اين تنها نوع حضور و ظهور خداوند (غير از ديدگاه هاي متفرقه در اين زمينه) در زمين مي باشد، به چشم مي آيند که نوعي آميزش روحاني با اسليمي ها و طرح هاي ديگر پيدا کرده اند و در زمينه کاشي هاي صيقل خورده يا سنگ هاي رنگارنگ (معمولا با ترکيبي از رنگ هاي فيروزه اي: نشانه آسمان ، سبز: نشانه طبيعت و سفيد: علامت نور الهي ) نقش شده اند.

اگر در مسيحيت و بوديسم و هندو، اصل تصوير وجودي خدا به واسطه شمايل نگاري و پيکره سازي از مسيح و بودا و باکره مقدس ، تجلي مي يابد، در اسلام تصوير وجودي خدا، در کلام مقدس او و بازآفريني انتزاعي و معنوي اين کلام شکل پيدا مي کند.

و بدين سان مسلمان با درک حضور در شبستان پيرامون حرم و راز ونياز براي ورود به حرم و يا خروج از محدوده حضور و تکلم بي واسطه آماده مي شود و از نفس خود مي کاهد و براي مبارزه بر نفس آماده مي شود.

نقل کتابخانه دیجیتال تبیان از: http ://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=142160&t=rel

 

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.