Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 41722
تاریخ انتشار : 14 دی 1392 17:1
تعداد بازدید : 1066

تأملي درباب اخلاق و هنر

دكتر محمد اخگري رئيس دانشكده توليد راديو و تلويزيون دانشگاه صدا و سیما در نشریه آينه خيال شماره 8 به بررسی رابطه اخلاق و هنر پرداخته است.

دكتر محمد اخگري رئيس دانشكده توليد راديو و تلويزيون دانشگاه صدا و سیما در نشریه آينه خيال شماره 8 به بررسی رابطه اخلاق و هنر پرداخته است.
در باب اخلاق و هنر سخن بسيار رفته و مناقشات و مجادلات فراواني درباره اين دو در طول تاريخ انديشه بشر رخ داده است، برخي بر آن بوده اند كه هنر، خلاقيت آزاد و آفرينشگري هنرمند است و اخلاق به گونه اي هنر را محدود مي‌سازد و لذا هنر و اخلاق راه و روشي جداگانه مي‌پيمايند. از ديگر سوي برخي هنري را متعالي دانسته و ستوده اند كه در جهت رشد و تعالي بشر باشد كه از منظر آنان هنر با اخلاق پيوندي ناگسستني مي‌يابد . علاوه بر اين درباره آنكه آيا زيبايي با اخلاق نيز رابطه دارد و آيا اخلاق پسنديده در ساحت زيبايي به شمار است، بحث‌هاي فراوان رفته كه در اين نوشتار به اجمال بدان‌ها مي‌پردازيم.

بسياري از حكما و فلاسفه هنگامي‌كه سخن از هنر مي‌رود، اين موضوع را با زيبايي پيوند مي‌دهند. افلاطون براي زيبايي سرچشمه اي سرمدي قائل است. ايده زيباي مطلق از نظر او ايده پديده‌هاي وابسته به كل است. زيبايي از نگاه افلاطون ، زيبايي طبيعي است كه در آن ايده زيبايي بيان شده است، هنر نيز تقليد از طبيعت است.
دنياي ايده‌ها مظهر كمال است و نظامي‌هماهنگ دارد. زيبايي در مكالمه‌هاي افلاطون فقط در آثار هنري مجسم نمي‌شود. آنچه ما امروز اثر هنري مي‌خوانيم براي افلاطون يكي از نتيجه‌هاي كار و توليد آدمي‌است كه در حد «تخنه» (Tekhne)يا فن جاي مي‌گرفت و هيچ تفاوتي با ديگر فرآورده‌هاي فن آوري انساني نداشت. افلاطون بارها در آثارش زيبايي را از ديدگاه سودمندي بررسي كرده است. در رساله «ضيافت»، افلاطون زيبايي را با عشق توصيف مي‌كند و آن را معلول عشق مي‌خواند. به نظر افلاطون هنر و آفرينش زيبايي محصول از خود به در شدگي هنرمند در لحظه آفرينش هنري است. در آثار افلاطون برداشتي كاركردگرا از اثر هنري ارائه مي‌گرددو به همين سبب اثر هنري بر اساس سود و زيانش مورد داوري قرار مي‌گيرد. افلاطون معتقد است كه شاعر(هنرمند) بايد در اشعار خود مطلبي را بياورد كه به حكم قانون، شايسته و زيبا و خوب باشد.

يكي از حكماي باستان كه از نظر اخلاقي به موضوع هنر مي‌نگرد، سقراط است. او معتقد است كه انسان به دنبال زيبايي روح و فضيلت است. از اين رو در انديشه سقراط وحدت زيبايي و نيكي نمود يافته است. از نظر سقراط زيبايي چيزي است كه سودمند باشد و به همين سبب در دوره باستان از همه مهارت‌ها ذيل عنوان " تخنه" به معناي هنر ياد مي‌شود.

ارسطو نيز در كتاب «فن شعر» به موضوع هنر مي‌پردازد. از نظر ارسطو ، هنر تقليد زيبايي طبيعت و يك فرآيند آفرينندگي است. در هنر بايد واقعيت چنان ماننده سازي شود كه توهم خود واقعيت را برانگيزد. از منظر ارسطو،هنر يك نيروي خاص توليدي است كه خرد راهبر آن است. ارسطو هنر را نتيجه خرد مي‌داند بنابر اين هنر آفرينش عقلاني چيزي بر اساس هدفي است.

سقراط ، افلاطون و ارسطو بر نظم و تناسب در اثر هنري تأكيد دارند و اثر هنري را خواه تقليدي از تقليد ايده باشد- آن‌گونه كه افلاطون معتقد است -و خواه بازآفريني و بازسازي بخردانه باشد- آن‌گونه كه ارسطو مي‌انگارد –با سودمندي و نيكي پيوند مي‌دهند و بنابراين در نزد آنان به نوعي هنر با اخلاق گره مي‌خورد. فلوطين نيز كه از حكماي باستان به شمار مي‌رود، در اين موضوع با آنان هم‌داستان است كه زيبايي و نيكي عين يكديگرند. او زيبايي را با روح انساني ممزوج مي‌داند و زيبايي را زندگي راستين روح مي‌شناسد و معتقد است براي دست يابي به زيبايي و نيكي، هنرمند بايد سالك درون خويش گردد و تا روح را از آلودگي‌ها پاك نكند و صيقل ندهد و در آيينه روح تأمل ننمايد، صفايي حاصل نگردد و زيبايي را نخواهد ديد. بنابر اين از ديدگاه وي نيز هنر با اخلاق و عرفان پيوند مي‌خورد.

از منظر متفكران قرون وسطي نيز ميان زيبايي و نيكي رابطه اي مستحكم برقرار بود، هرچند برخي از متفكران اين دوره ميان زيبايي و نيكي تمايز قائل مي‌شدند. رابرت گرستسته (Robert Grosseteste) زيبايي را به خدا نسبت مي‌داد و مي‌نوشت:چنانچه كسي خواهان دست يافتن به زيبايي و نيكي باشد، بايد گفت كه زيبايي و نيكي هردو يك چيز واحد است. خداي متعال نيكو ناميده مي‌شودزيرا كه به هر چيز هستي عنايت مي‌كند و از آن‌جا كه نيكوست ، پيوسته مي‌افزايد، تكامل مي‌بخشد و محفوظ نگاه مي‌دارد. اما خداي متعال هم‌زمان، در هر چيزي زيباست و اين چيزها خواه به تنهايي و خواه در كنار هم زيبا هستند. از منظر متفكران قرون وسطي، زيبايي كامل و ماوراي طبيعي ، خداست و شناخت زيباي كامل ومطلق ما را به عقل نزديك مي‌كند.

در دوران جديد نيز برخي از تعاريف حكماي باستان درباره زيبايي و هنر مورد استفاده قرار گرفت . به عنوان مثال در نظر باوم گارتن(Baum Garten)كه بنيان‌گذار زيبايي شناسي خوانده مي‌شود، زيبايي با توازن بين نظام اجزا نسبت دارد و عالي‌ترين تحقق زيبايي در طبيعت است و تقليد از طبيعت عالي‌ترين مسئله هنر است.
پس از رنسانس، انسان به عنوان محور هستي مطرح شد. از اين رو نگاه به زيبايي نيز تغيير يافت. اين تغيير نگرش بدان معنا بود كه سه حوزه حقيقت، نيكي و زيبايي از يكديگر جدا و مستقل شدند.

ايمانوئل كانت فيلسوف معروف آلماني كه نظريات او درباب زيبايي تا روزگار ما نيز تأثيرگذار بوده اند، زيبايي را اين‌گونه تعريف مي‌كند:"زيبا آن است كه لذتي را بيافريند رها از بهره و سود، بي مفهوم و همگاني كه چون غايتي بي هدف باشد."
كانت ميان امر مطبوع، امر خير و امر زيبا تفاوت قائل مي‌شود و بدين شيوه ميان هنر و اخلاق جدايي مي‌افكند. البته در ميان انديشمندان اين دوره بودند كساني كه منظور از هنر را "نيكي" مي‌دانستند و ميان هنر و اخلاق پيوند برقرار مي‌نمودند. زولتسر(1720-89) مي‌گويد: تنها آن چيز كه متضمن خوب است،مي‌تواند به عنوان زيبا شناخته شود. به عقيده او هدف تمام زندگي بشريت، خوبي حيات اجتماعي است. اين خوبي، از راه آرا و تدابير اخلاقي به دست مي‌آيد و هنر بايستي تابع اين مقصد باشد. زيبايي آن است كه اين آرا و تدابير را برانگيزد و تربيت كند. مندلسن(1729-86) نيز همين عقيده را دارد. به عقيده وي هنر زيبايي را كه با احساس مبهمي‌ادراك مي‌گردد، به مرحله شيئي حقيقي و خوب ترفيع مي‌دهد. ليكن منظور از هنر ، كمال اخلاقي است.

جريانات ادبي در دوران پس از روشنگري يعني قرون هفدهم و هجدهم نيز از اين انديشه‌ها درباب هنر و اخلاق متأثر بودند. كلاسيك‌ها شاعران و نويسندگان را دعوت مي‌كردند تا آثار خود را در خدمت اجتماع و اخلاق و پيشرفت انديشه بشري بگمارند و هنر را وسيله اي براي راهبري بشر مي‌دانستند. اما در مقابل اين گروه و انديشه آنان در همين دوران نظريه اي مطرح گرديد كه بيشتر در مكتب پارناس نمود پيدا كرد. بنجامين كنستان نخستين كسي است كه در يادداشت‌هاي خود در فوريه سال 1804 هنر را براي هنر و بدون هدف توصيف مي‌كند. حداقل دو شرط از چهار شرطي كه كانت براي زيبايي بيان كرده بود،بنيان و اساس عقيده "هنر براي هنر" بود. يكي از شرايط زيبايي از نظر كانت آن بود كه لذت حاصله از درك شيئي خالي از هرگونه نفع و غرض باشد. شرط ديگر آن بود كه غائيت بدون غايت باشد. يعني متناسب بودن يك اثر با مقصود، بي آنكه هدف و غايتي در ميان باشد.

بندتو كروچه فيلسوف ايتاليايي نيز در كتاب خود با عنوان «كليات زيبايي شناسي» مي‌كوشد تا ميان اخلاق و هنر تمايز قائل شود. او هنر را شهود معنا مي‌كند اما مراد او از شهود متفاوت از آن چيزي است كه عرفا بدان معتقدند. او در اين باره مي‌نويسد: اين تعريف كه هنر عبارت از شهود است متضمن يك نفي ديگر نيز هست. به اين معني كه اگر هنر را شهود بدانيم و اگر شهود را معادل معني اصلي كلمه تئوريا به معناي تماشا و مشاهده تلقي كنيم، نمي‌توانيم بگوييم كه خاصيت هنر سودمند بودن آن است ، زيرا نتيجه اي كه از يك چيز سودمند حاصل مي‌شود،بالنتيجه جلب لذت و دور كردن رنج است و حال آنكه هنر ذاتاً هيچ ارتباطي با مفيد بودن و يا با خوشي و رنج ندارد. كروچه سپس به شكلي واضح تر جدايي هنر را از عمل اخلاقي بيان مي‌كند: اين تعريف كه هنر عبارت از شهود است، متضمن نفي سوم هم هست. به اين معني كه هنر يك عمل اخلاقي نيست. اخلاق يك نوع عمل است كه هرچند با لذت و سودمندي و رنج ملازمه دارد وليكن عين چيز سودمند يا لذت بخش نيست بلكه در يك دايره معنوي بالاتري دور مي‌زند و حال آنكه شهود يك عمل نظري و بنابراين نقطه مقابل كار عملي است. كروچه اراده نيكو را شرط هنرمندي نمي‌داند و لذا قضاوت اخلاقي را درباره آن نمي‌پذيرد.

بنابر آنچه گفته شد می توان رویکرد متفکران غربی را نسبت به مقوله اخلاق و هنر و رابطه آنها با یکدیگر به دو دسته تقسیم كرد. برخی از این متفکران تنها بر وجهه لذت جویی هنر تأکید می کنند و زیبایی را از نیکی و اخلاق جدا می دانند، اما برخی دیگر اخلاق را با هنر مرتبط می دانند و معتقدند هنر یکی از وسایل ارتباط انسان‌ها با یکدیگر و از موجبات ترقی آنها یعنی پیشرفت به سوی کمال است،و از این رو هنر نمی تواند بی هدف باشد و رسالت دارد. تولستوی در کتاب" هنر چیست؟" فصلی را به محتوای اثر هنری اختصاص می دهد و می نویسد هنر واسطه انتقال احساسات میان نسل‌های مختلف است و ارائه احساسات بهتری که برای نیکبختی بشر کاربرد داشته باشند، رسالت هنر است. بنابر این هراندازه محتوای هنر بهتر باشد ، به همان نسبت نیز این رسالت را بهتر انجام می دهد. تولستوی ارزیابی این احساسات خوب و بد را بر عهده شعور دینی می گذارد. تولستوی در باره مسخ هنر نیز به موضوع اخلاق می پردازد و می نویسد: نتیجه ارتباط غلط هنر با جامعه آن است که چون افراد طبقات عالیه بیش از پیش به تضاد بین زیبایی و خوبی برخورده اند،زیبایی را به عنوان کمال مطلوب شناخته اند و بدین‌سان خود را از چنگ تقاضاهای اخلاق رها کرده اند. این افراد به جای آنکه هنر خود را کهنه و منسوخ بدانند،اخلاق را منسوخ می دانند. او افرادی همچون اسکار وایلد را که با نفی اخلاق و ستایش هرزگی و فسق آن را به عنوان موضوع و مایه آثار خود برگزیده اند، نکوهش می کند.

درباره زیبایی و هنر اندیشمندان و فلاسفه اسلامی نیز سخن گفته اند و زیبایی را به زیبای مطلق نسبت داده اند. فارابي در اين باره مي‌نويسد:
"جمال و بهاءو زينت در هر موجودي به اين است كه برترين وجود ممكن درباره او اعطا شده باشد و به كمالات ممكن وجودي نايل شود. و چون بيان شد كه وجود موجود نخست،برترين موجودات است،بنابراين،جمال و زينت وي،هر نوع زيبايي و زينتي را در پرتو خود محو مي‌نمايد. و همين طور است وضع جمال و بهاء ذاتي او كه وجود آنها وجود ذاتي و از راه تعقل او است ذات خود را.»

هنر در نزد عرفا و اندیشمندان ایرانی معنایی فراتر از معنای امروزین آن داشته است و در سخن برخي از متفكران ايراني معناي هنر با سجاياي اخلاقي يكسان گرفته شده است. فردوسي در اشعار خود، هنر را شجاعت مي‌داند و حافظ نيز تقوي و دانش را هنر مي‌شمارد:
                                                     تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست                     راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش

در ادبيات عرفاني نيز هنر به معناي كمال و تقوي و انسانيت است. مولانا مي‌سرايد:
                                                     چون غرض آمد هنر پوشيده شد                         صد حجاب از دل به سوي ديده شد

خواجه عبدالله انصاري نيز ، تزكيه را به هنري پاك كننده تعبير كرده است:
«و يزكيكم» و شما را هنري و پاك مي‌كند.
بنابراين روشن مي‌شود كه انديشمندان مسلمان ، هنر را به معناي عام كلمه به كار برده اند و در تفسير آن از لفظ جمال و حسن با استناد به حديث نبوي "ان الله جميل و يحب الجمال" بهره گرفته اند، كه اين الفاظ با هنر عام ارتباط مي‌يابد و ارتباطي مستحكم با اخلاق دارد. انديشمندان اسلامي‌اخلاق عاليه انساني را نيز در شمار زيبايي قرار مي‌دهند و معتقدند كه زيبايي‌هاي معقول نيز به مانند زيبايي‌هاي محسوس و حتي بيشتر از آنها در انسان ايجاد لذت مي‌كنند. علامه جعفري علت جدايي زيبايي از اخلاق را در نزد برخي از متفكران غربي ناشي از حس گرايي افراطي مي‌داند كه آنها كوشيده اند وجود هر چيز حتي زيبايي را در محسوسات ختم كنند. حال آنكه به اعتقاد وي، حقيقت زيبايي امري معقول است. شهید مطهری نيز معتقد است که اخلاق مربوط به روح زيباست و بايد حس زيبايي را در بشر پرورش داد،چراکه چنانچه بشر زيبايي مكارم اخلاق و اخلاق كريمانه و بزرگوارانه را حس كند، دروغ نمي‌گويد و خيانت نمي‌كند. علت اينكه بعضي افراد دروغ مي‌گويند اين است كه زيبايي راستي را درك نكرده اند ، علت اينكه بشر خيانت مي‌كند اين است كه زيبايي امانت داري را درك نكرده است . بايد ذوق زيبايي او را پرورش داد تا گذشته از زيبايي‌هاي محسوس ، زيبايي‌هاي معقول ومعنوي را هم درك كند.

مطهري به جنبه‌هاي ذوقي ولذت بخش هنر نيز توجه كرده است. به اعتقاد وي انسان از راه هنر است كه احساسات وعواطف وادراكات و آرزوهاي خود را به نمايش مي‌گذارد. در باور مطهري زيبايي براي انسان موضوعيت دارد. لذت‌جويي از عوامل توجه انسان به زيبايي است . انسان زيبايي‌هاي طبيعت را دوست دارد و ازديدن آب صاف وزلال، دريا، منظره‌هاي خيلي عالي، طبيعي، آسمان، افق وكوه‌ها لذت مي‌برد. اين لذت فراتر از لذت جسماني است. لذت روحاني با فكر و تأمل توأم است و اختصاص به اشخاص تعليم يافته، متفكر و سعادتمند دارد.

در تفكر اسلامي‌جهان جلوه و مشكات انوار الهي است و هنرمند مسلمان نيز از اين منظر به هستي مي‌نگرد و لذا صنعتگري است كه هم عابد است و هم زاير و از اين روست كه هنر اسلامي‌عاري از خاصيت مادي طبيعت است. تفكر توحيدي و تنزيهي در نقوش و ابعاد هنر اسلامي‌متجلي است. از اين رو هنر اسلامي‌هنري است هدفمند -نه صرفاً هنر براي هنر- و مي‌كوشد تا مخاطبش را از جلوه‌هاي محسوس به معقول و از كثرت به وحدت ببرد و به تعبير علامه جعفري "هنر براي انسان در حيات معقول" است كه با اخلاق پيوسته است.

منابع
احمدي ، بابك، «حقيقت و زيبايي»، تهران، نشر مركز،1374
اكو، امبرتو، «زيبايي و هنر در قرون وسطي»، ترجمه فريده مهدوي دامغاني،تهران، تير،1381
تولستوي،لئون، «هنر چيست؟»، ترجمه كاوه دهگان ،تهران،اميركبير ،1352
جعفري، محمدتقي، «زيبايي و هنر از ديدگاه اسلام»، تهران، مؤسسه تدوين و نشرآثار علامه جعفري،1381
سيد حسيني،رضا، «مكتب‌هاي ادبي»، تهران، آگاه،1371
كروچه، بندتو، «كليات زيبايي شناسي»، ترجمه فؤاد روحاني،تهران،انتشارات علمي-‌فرهنگي،1381
مددپور،محمد، «حكمت معنوي و ساحت هنر»، تهران ،حوزه هنري،1371
مطهري ، مرتضي، «فلسفه اخلاق»، تهران ، انتشارات صدرا،1372.
- مقاله مذكور در آينه خيال شماره 8 منتشر شده است.

منبع: سایت فرهنگستان هنر

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.