Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 41557
تاریخ انتشار : 11 دی 1392 13:7
تعداد بازدید : 1223

جستاري در باب هنر

آیت الله هادوي تهراني؛ دين و هنر دين و هنر دو عامل اساسي در فرهنگ و تمدن بشري هستند. دو عنصري كه تأثيراتي ماندني بر تاريخ و تفكر آدمي گذاشته ‏اند. مكتوب حاضر تلاشي در راستاي كشف رابطه اين دو امر و نحوه تأثير و تأثّر آن دو در يكديگر است.

استاد هادوي تهراني؛ دين و هنر دين و هنر دو عامل اساسي در فرهنگ و تمدن بشري هستند. دو عنصري كه تأثيراتي ماندني بر تاريخ و تفكر آدمي گذاشته‏ اند. مكتوب حاضر تلاشي در راستاي كشف رابطه اين دو امر و نحوه تأثير و تأثّر آن دو در يكديگر است.

دين، هنر و فلسفه هنر بحث دين و هنر نه در چارچوب مباحث خاص ديني جاي مي‏گيرد و در زمره معارف ديني محسوب مي‏شود و نه در عِداد بحث‏هاي هنري قرار مي‏گيرد. اين پژوهش در حوزه فلسفه هنر جاي دارد. فلسفه هنر از قبيل فلسفه ‏هاي مضاف است كه در مقابل فلسفه مطلق قرار دارد.

 فلسفه مطلق، فلسفه مضاف

در فلسفه مطلق يا همان فلسفه بحث از موجودات از آن جهت كه وجود دارند، است. به بيان ديگر، فلسفه به كشف حقايق هستي مي‏پردازد و آن‏ها را مورد مطالعه و كندوكاو قرار مي‏دهد. به اين دانش، متافيزيك يا مابعدالطبيعه يا ماوراءالطبيعه نيز مي‏گويند.

اگر فلسفه به امر ديگري اضافه شود، فلسفه مضاف حاصل خواهد شد. دامنه فلسفه‏ هاي مضاف دايم در حال گسترش است؛ فلسفه اخلاق، فلسفه رياضي، فلسفه دين، فلسفه علم، فلسفه فقه،... و اين رشته هم‏چنان ادامه دارد. در يك فلسفه مضاف، آنچه فلسفه به آن اضافه ‏شده، از بيرون مورد مطالعه قرار مي‏گيرد. پايه‏ها و پيش‏فرض‏ها و مباني آن كاوش مي‏شود. مفاهيم اساسي و تصورات بنيادي در آن تبيين مي‏گردد. روابط داخلي بين اجزا يا انواع آن مورد پژوهش قرار مي‏گيرد. ارتباط آن با امور خارج از آن مطالعه مي‏شود. تاريخ تحوّل آرا در آن پي‏گيري مي‏شود و روش‏ هاي به كار گرفته شده در آن، مورد داوري و ارزيابي قرار مي‏گيرد.

 فلسفه هنر

با توجه به آنچه پيرامون فلسفه ‏هاي مضاف بيان شد، در فلسفه هنر، مباني هنر و آنچه هنر بر مبناي آن شكل مي‏گيرد و هويت پيدا مي‏كند، ضرورت و ماهيت هنر، مفاهيم اساسي در هنر مانند: زيبايي، فرم، نهاد، ارتباط هنرهاي مختلف با يكديگر، رابطه هنر با امور خارج از آن مانند: فلسفه، دين، جامعه ‏شناسي، روان‏شناسي،... تاريخ تحوّلات هنري، زمينه و علت اين دگرگوني ‏ها و سبك ‏ها و روش ‏هاي هنري، عوامل پيدايش، گسترش و افول اين سبك‏ها مورد مطالعه قرار مي‏گيرد. با اين وصف، فلسفه هنر گستره گسترده ‏اي از مباحث را شامل مي‏شود كه يكي از آن، رابطه هنر با امور ديگر مانند دين است.

هنر چيست؟ براي بررسي رابطه دين و هنر، ابتدا بايد دانست هنر چيست؟ ما چه چيز را هنر مي‏ناميم؟ براي پاسخ به اين پرسش بايد در نگاهي پديدارشناسانه Phenomenologic به آنچه در خارج، نام هنر بر آن نهاده شده، نظر كرد و سپس از منظري تحليلي Analytical به يافتن تفسيري براي هنر پرداخت تا هر چه بيش‏تر شامل اين پديدار شود. حال اگر به همين شيوه عمل كنيم، خواهيم ديد در هنر عواملي چهارگانه دخالت دارند:

1. هنرمند؛ 2. كار هنري؛ 3. پيام هنر؛ 4. مخاطب.

هنرمند، سازنده كار هنري و خالق آن است. پس ميان اين دو عامل، نسبت آفرينش وجود دارد. كار هنري همان چيزي است كه ما به عنوان مصداق هنر به آن اشاره مي‏كنيم؛ يك تابلوي نقاشي، فيلم، يا قطعه‏اي موسيقي يك كار هنري است.

كار هنري بر پيام هنر حكايت دارد و آن را بازنمايي مي‏كند. رابطه كار هنري با مخاطب، برانگيختن احساس، عاطفه يا تخيّل اوست. همين احساس، عاطفه يا تخيّل اگر مقصود هنرمند باشد، پيام هنر است و هنرمند از طريق قرارداديِ عمومي Convention پيام خود را منتقل مي‏سازد. از سوي ديگر هنر، ابعاد مختلفي دارد:

1. از ساختي زباني برخوردار است؛ 2. در آن آفرينش و خلاقيت به‏ چشم مي‏خورد؛ 3. از زيبايي بهره ‏مند است.

پس براي شناخت هنر بايد عوامل چهارگانه، روابط بين آن‏ها و ابعاد مختلف هنر را بررسي و مطالعه كرد، ولي قبل از آن بايد به سؤال ديگري پرداخت كه پاسخ به آن، راه را براي شناخت حقيقت هنر هموارتر مي‏كند.

تاريخ پيدايش هنر

اگر با اين سؤال برخورد كنيم كه هنر در چه زماني و در كجا پديد آمد و ظهور كرد و در پيشينه هستي آدمي، كندوكاو كنيم، خواهيم ديد هنر همزاد انسان است. هيچ زمان و زميني نمي ‏توان يافت كه اثري از هنر در آن نباشد. گويا آدمي با هنر آفريده شده، با هنر زيست كرده و با هنر از اين جهان به ديار ديگر شتافته است. اين همراهيِ انسان با هنر حكايت از ارتباط جوهري هنر با انسان دارد. اگر هنر امري عارضي براي انسان بود، هرگز چنين تلازمي با آن پيدا نمي‏كرد. مي‏بايست چيزي در جوهر و گوهر آدمي باشد كه هنر از آن سرچشمه گرفته و ظهور كرده باشد. پس براي شناخت دقيق هنر، بايد انسان را شناخت و در حقيقت او كاوش كرد.

 حقيقت انسان

در باب هويت آدمي، مسالك و مكاتب گوناگوني در مباحث انسان‏شناسي Antropology كهن و معاصر مطرح شده است، ولي بسياري از آن‏ها در اين نكته با هم اتفاق‏ نظر دارند كه انسان داراي دو بُعد است: بُعد مادي و بُعد غير مادي. از اوّلي به جسم، بدن، تن، و طبيعت ياد مي‏شود و دومي را جان، روح، نفس و فطرت مي‏نامند. البته جسم، منشأ گرايش‏هاي طبيعي آدمي و جان، سرچشمه تمايلات فطري و خواسته‏ هاي معنوي اوست. در اين ميان چون روح آدمي در ارتباط با جسم قرار دارد و در عمل به آن نيازمند است ـ هر چند ذاتش مجرّد و غيرمادي و بي‏نياز از جسم است ـ تحت تأثير تمايلات جسماني و اميال مادي قرار مي‏گيرد. در واقع زندگي انسان صحنه كارزار دايمي بين طبيعت و فطرت اوست. كشش‏هاي طبيعي از يك سو او را به خود مي‏ خواند و تمايلات فطري از سوي ديگر او را دعوت مي‏كند. آدمي با انتخاب خود در هر لحظه و در هر عمل مسير طبيعت يا فطرت را برمي‏گزيند و در طي زندگي با انتخاب‏ هاي مكرّر خود هويت و شخصيت خويش را رقم مي‏زند. اگر فطرت او بر طبيعتش غلبه كند از فرشتگان بالاتر مي‏رود و اگر به عكس، طبيعتش بر فطرت غالب شود، از چارپايان و درندگان و شياطين پست‏تر مي‏شود.

از اين‏رو صدرالمتألهين شيرازي معتقد است: «انسان» نوع اخير نيست و خود داراي انواعي است كه از رهگذر انتخاب آدمي تحقق مي‏يابند. اين انواع عبارتند از: مَلك (فرشته)، بهيمه (چارپا)، سَبُع (درنده) و شيطان. انساني كه فطرت را بر طبيعت خود غالب سازد، «انساني فرشته» خواهد بود كه از فرشتگان برتر و مسجود آن‏ها است و اگر طبيعت بر فطرت غلبه كند، در صورتي كه شهوت غالب باشد، «انساني چارپا» است كه از بهايم و چارپايان عادي پست‏تر است: اولئك كالأنعام بل هم أضلّ. اگر غضب در او غالب شود، «انساني درنده» يا «انساني گرگ» خواهد شد كه از درندگان ديگر، درنده‏خوتر است و اگر مكر و حيله و شيطنت در حيات او غلبه يافته باشد، «انساني شيطان» خواهد بود كه از شياطين در شيطنت، پيشي خواهد گرفت.

البته آنچه انسان انتخاب مي‏كند، ابتدا صفتي قابل زوال در آدمي پديد مي‏آورد كه از آن به «حال» ياد مي‏شود و اگر تكرار يافت، صفتي راسخ و مستحكم حاصل مي‏شود كه به آن «ملكه» گويند. ملكات آدمي است كه در عالم ديگر تجلّي مي‏كند و بهشتي، يا دوزخي بودن او را رقم مي‏زند.

 هنرمند

هنرمند، انساني است كه مانند ساير آدميان از رهگذر انتخاب، شخصيت خود را رقم مي‏زند و در هر لحظه با اختيار و اراده خويش مسير فطرت يا طبيعت را طي مي‏كند. او آفريننده اثر هنري است و در لحظه آفريدن، حال و هواي خودش را در حد توان و مهارت فني و هنري خود در اثر خويش بروز مي‏دهد. اگر فطرت او را به سوي خويش كشيده و سرپنجه هنر او در كف معنويات قرار داشته باشد، اثري آسماني و هنري متعالي و قدسي پديد مي‏آورد و اگر طبيعت در او غلبه كند، گرفتار هواي نفس باشد و دست‏هايش به قدرت حيوانيّت حركت كند، هنري زميني و غيرمقدّس و بلكه پليد شكل مي‏ گيرد و روي مي‏نمايد.

اگر هنرمند در هنگام خلق اثر هنري آزادانه عمل كند، خود باشد، نه ديگري، هنرش آيينه تمام‏نماي حالت او در آن لحظه خواهد بود. البته در صورتي كه از مهارت كافي هنري برخورد باشد و بتواند احساس و خيال خود را به كمك هنر بيان كند. و اگر خود نباشد و به ديگران توجه داشته باشد و بخواهد خواسته مخاطب يا سفارش دهنده را تأمين كند و اين خواسته با تمايل دروني او هماهنگي نداشته باشد، نگاه تيزبين در اثرش نوعي دوگانگي و آميزش ناهمگون را خواهد يافت كه از تأثير آن اثر مي‏كاهد و آن را در مرتبه پايين آثار هنري قرار مي‏دهد.

در هنر بازاري مشكل هنرمند نگاه او به خريداران و طالبان و مشتريان است كه او را از خويش دور مي‏كند و در وانفساي خود و ديگري، او را بهت و حيرتي جانكاه مواجه مي‏سازد كه توان خلق اثري ارزشمند را از او مي‏ ستاند. در هنر اصيل، هنرمند با خويشتن خويش به صحنه آفرينش هنري گام مي‏ نهد و آنچه مي‏آفريند يكدست و هماهنگ مي‏شود. اگر خود او آسماني باشد هنرش آسماني و اگر زميني باشد هنرش زميني خواهد شد.

 اثر هنري

اثر هنري آفريده هنرمند است و هنرمند، مانند هر خالق ديگري، تا جايي خالق و آفريننده است كه با اراده و اختيار خود به آفرينش مي‏پردازد. از اين رو، اثر هنري آفريده ارادي هنرمند است و آفرينش نمي‏تواند غيرارادي باشد. البته اراده هنرمند ضرورتا تابع يك محاسبه عقلي و انديشه منطقي نيست. يعني چنين نيست كه همواره هنرمند قبل از آفريدن يك اثر هنري بيانديشد و تصميم بگيرد كه چه مي‏خواهد بگويد و سپس به خلق اثر بپردازد. بلكه در بسياري موارد چشمه ذوق و احساس هنرمند آن چنان فوران مي‏كند كه گويا او تحت تأثير يك قدرت قاهر به آفرينش مي‏پردازد. نقّاش، قلم‏ مو به دست مي‏ گيرد، رنگ‏ها را بر بوم رقم مي‏زند و فرم ‏ها را مي‏آفريند، تركيبات را توليد مي‏كند، ولي گويا هيچ تصميم نمي‏گيرد، اما در واقع او در همان لحظه تمام اين اعمال را با اراده و اختيار انجام مي‏دهد و در هر آن مي‏تواند از آنچه انجام مي‏دهد، اجتناب كند يا به كاري ديگر و انتخابي ديگر بپردازد، پس او با اراده عمل مي‏كند، هر چند مقدمه اراده او يك محاسبه منطقي نيست، بلكه غليان يك احساس يا خيال و يا كشف و شهود است. آثار ماندگار هنري تجلي شيدايي هنرمنداني هستند كه تحت تأثير يك احساس عميق آن سويي به آفرينش هنري پرداخته‏اند و توانسته‏اند كاري را خلق كنند كه سال‏ ها و قرن‏ ها پس از مرگ آن‏ها نيز بيننده يا شنونده را تحت تأثير عميق قرار دهد و همان احساس روحي هنرمند را در هنگام آفرينش اثر در آن‏ها بازآفريني كند.

پس در هر كار هنري تا آن‏جا كه هنرمند به اراده خود به آفرينش مي‏پردازد، هنر ظهور مي‏كند و هر قدر از نقش عنصر اراده كاسته و بر عامل تصادف و شانس تكيه شود، آفرينش هنري كاهش و هنر تنزّل و تقليل پيدا مي‏كند. در ادامه خواهيم گفت: زيبايي نيز رخ بر مي‏تابد. ما هيچ‏گاه نقش زيبايي كه دست تصادف و در برخورد آب و گِل و باد و آتش رقم زند، به‏عنوان يك اثر هنري نمي‏توانيم تلقّي كنيم. هنر، آفرينش ارادي هنرمند است. همين هنر است كه در اين جُستار، ما، جوياي يافتن نحوه ارتباط آن با دين هستيم.

مخاطب

هنر، ظهور هنرمند است و ظهور براي ديگري است. هر چند هنر اصيل در هنگام خود بودن هنرمند روي مي‏نمايد، ولي هر هنري مخاطبي را مي‏طلبد؛ مخاطبي كه هنرمند قصد انتقال احساس يا خيال يا به‏طور كلي پيام خود را به او دارد. حال اين به مخاطب در مواجهه با هنر با مخاطب زبان عادي متفاوت است. در حالي‏كه مخاطب زبان عادي مفاهيم گوينده را از طريق الفاظ و عبارات او درك مي‏كند. مخاطب هنر از طريق نمادهايي كه هنرمند به كار مي‏گيرد به احساس يا خيال خاصي دچار مي‏شود و با تمام وجود تحت تأثير هنر و زيبايي اثر هنري و خلاقيت هنرمند آن قرار مي‏گيرد.

ميزان تأثير اثري هنري بر مخاطب، تابع توانايي فني هنرمند، شدت احساس و خيال او در هنگام آفرينش، خود بودنش در آن لحظه و بالاخره آشنايي مخاطب با نمادهاي آن هنر يا آن سبك هنري است. گستره مخاطبان اثر هنري به لحاظ كليّت و عمق احساس و عاطفه و خيال برانگيخته شده در آن‏ها به لحاظ كيفيت، يكي از معيارهاي ارزيابي اثر هنري محسوب مي‏شود.

 پيام هنر

هنرمند، احساس يا تخيل يا مطلب خاصي را مي‏خواهد بيان كند و دست به هنر مي‏زند. هنر، ظهور اوست براي ديگران. پس او براي مخاطب پيامي دارد. يعني احساس يا تخيّل يا مطالب خاصي را مي‏خواهد بيان كند. براي رسيدن به اين هدف او از ابزار هنر استفاده مي‏كند؛ نمادهايي را به كار مي‏گيرد تا پيام را برساند. ميان او و مخاطب در اين نمادها بايد نوعي توافق باشد. از اين رو، ناگزير است قرارداد يا سنت خاصي را رعايت كند. اگر اين قرارداد قومي باشد، او مي‏تواند با قوم خود ارتباط برقرار كند و در اين رابطه با وضوح و صراحت بيش‏تري پيام خود را برساند. اگر از قرار داد ملّي بهره گيرد، با ملّت خود رابطه برقرار مي‏كند و اگر قرارداد او ديني باشد، هم‏كيشان او از هنرش بهره مي‏برند و اگر از نمادهاي انساني بهره گيرد، با تمام آدميان مرتبط مي‏شود. البته وضوح نمادهاي انساني گاهي كم‏تر از نمادهاي قومي يا ملّي است و در هر حال ميزان توانايي هنري هنرمند و قدرت او در به كارگيري نمادها و تركيب و آفرينش نمادهاي نويَش نقشي اساسي در ايجاد ارتباط با مخاطبان دارد.

 هنر و زبان

هنر، ساختي زباني دارد. در واقع، هنر يك زبان است. زبان از دو بخش عمده تشكيل مي‏شود:

1. نماد؛ 2. پيام.

رابطه بين اين دو بخش دلالت و حكايت است. نماد در زبان متعارف همان الفاظ و عباراتي است كه آن زبان را تشكيل مي‏دهد. و پيام، در چنين زباني، همان مفاهيمي است كه توسط الفاظ و عبارات بر آن دلالت مي‏شود. پس مثلاً در زبان فارسي «آب» يك نماد و مايع مزبور پيام آن است. البته خود صداي «آب» نماد است و آنچه به صورت نقش «آب» بر صفحه كاغذ نقشه مي‏بندد، به نوبه خود نمادي براي آن نماد است، يعني نوشتار «آب» نمادي است كه پيام آن صداي «آب» (لفظ آب) مي‏باشد. اين صدا خود نمادي است كه بر مفهوم مزبور يا مايع خاص دلالت داردو در زمان عادي انتقال مفاهيم از طريق نمادهاي شنيداري به گونه‏اي صورت مي‏گيرد كه در اكثر موارد، گوينده و شنونده هيچ توجهي به نمادها ندارد و او تنها با پيام سر و كار دارد.

 زبان

هنر نيز مانند هر زبان ديگري نمادهايي دارد و پيام‏هايي. اما نمادها و پيام‏هاي هنري با نمادها و پيام‏ هاي زبان عادي متفاوت است. نمادهاي هنري برخي انتزاعي هستند و گروهي چنين نيستند. سخن شيخ ‏الرئيس در منطق اشارات، اشارتي به همين نكته است كه مي‏گويد: نمادهاي انتزاعي مثل نواها و نغمه ‏هاي موسيقي، احساس يا خيال خاصي را بر مي ‏انگيزند و تأثيري عمومي و گسترده دارند. هر چند، هر چه شخص با سنت و قراردادي كه اين، از آن برگرفته شده، آشناتر باشد، حظّي افزون‏تر از آن خواهد بود. هنگامي كه يك موسيقي‏دان قطعه ‏اي از موسيقي را با بهره‏گيري از نمادهاي موسيقي سنتي ايراني مي‏سازد و در واقع از نمادهاي كهن براي انتقال احساس يا خيال خاصي بهره مي‏گيرد، او در اين قطعه، افزون برنمادهاي كهن، شايد، از نمادهاي تازه‏اي نيز كه خود آن‏ها رادر بستر همان قرارداد و سنت موسيقي ايراني آفريده است، استفاده كند. هر كه با اين قطعه برخورد كند، بهره‏اي از آن خواهد برد. ولي حظّ يك ايراني آشنا با موسيقي از شنونده عادي ايراني افزون‏تر خواهد بود. زيرا يك ايراني با پيشينه و زمينه فرهنگي اين موسيقي آشنايي بيش‏تري دارد تا يك غيرايراني و بدون شك آگاهي از ويژگي ‏ها و رموز موسيقي ايراني در استفاده بيش‏تر از آن نقش خواهد داشت.

در هنرهايي كه نمادها در آن انتزاعي نيست، آشنايي با سنت و قراردادي كه نمادها از آن برگرفته شد، نقش بيش‏تري در بهره ‏گيري از هنر دارد، تا جايي كه در هنرهاي وابسته به زبان عادي، مانند شعر، اين وابستگي به اوج خود مي‏رسد و آموزش نياز است و بدون آشنايي با زبان نمي‏توان بهره چنداني از آن هنر برد.

تفاوت ديگر زبان هنر با زبان عادي در نحوه تأثيرگذاري آن در مخاطب است. مخاطب زبان عادي، مفهوم را دريافت مي‏كند و اگر مفهوم احساس يا عاطفه خاصي را دربرداشته باشد، آن احساس و عاطفه را نيز تجربه خواهد كرد، ولي مخاطب هنر ـ در بالاترين سطح ـ كاملاً با هنرمند به نوعي همدلي و هم‏زباني مي‏رسد. اين امر باعث مي‏شود پيام هنر رسوخي استوار در جان مخاطب داشته باشد و تا اعماق وجود او ريشه دواند و او را تحت تأثير قرار دهد. اين تأثير شگرف به هنرمند توان تحوّل در انديشه و احساس به مخاطب را مي‏دهد. هنرمند مي‏تواند فكر و عاطفه مخاطب را دگرگون كند و ريشه ‏اي‏ ترين باورها را در او تغيير دهد. او را از سويي به سوي ديگر كشاند. از او انساني تازه بسازد. از اين رو، هنرمند مي‏تواند معمار تمدّن باشد و فرهنگي تازه را در جامعه گسترش دهد.

زبان هنر از يك سو با گستره مخاطبان و از سوي ديگر، با تأثيري عميق در آن‏ها عاملي اساسي در شكل‏ گيري تاريخ و تمدّن بشري بوده و هست و پيشرفت ابزارهاي نوين و فن‏آوري جديد، توانايي آن را افزوده است.

منبع: کتابخانه دیجیتالی تبیان

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.