Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 41550
تاریخ انتشار : 11 دی 1392 11:34
تعداد بازدید : 1080

هنر ديني

آیت الله جوادی آملی؛ ما تلاشمان در هنرها بايد اين باشد كه اولاً وقتي با زبان فطرت كه بين المللي است سخن مي‏ گوييم آن معارف دين را از پرده بيرون بياوريم و ترسيم بكنيم

ما تلاشمان در هنرها بايد اين باشد كه اولاً وقتي با زبان فطرت كه بين المللي است سخن مي‏ گوييم آن معارف دين را از پرده بيرون بياوريم و ترسيم بكنيم؛ يعني معقول را محسوس بكنيم، نه متخيّل را محسوس بكنيم. معقول و دلپذير را محسوس بكنيم، نه موهوم را دلپذير بكنيم.

مثلاً همين جريان يوسف عليه ‏السلام، اين قصه است و قرآن طوري اين قصه را هنرمندانه ارائه كرده است كه جز درس عفاف چيزي از آن بر نمي‏آيد. قرآن داستان «زيبايي» را طوري ترسيم مي‏كند كه نتيجه آن عفاف است. اين مي‏شود «هنر ديني» اين، معقول را محسوس كردن است، نه متخيّل را محسوس كردن، نه موهوم را محسوس كردن.

ممكن است هنرمندي تا سقف خيال و وهم پرواز بكند آنگاه هنرش ديگر ديني نخواهد بود، چون وقتي چيزي عقال‏پذير نبود دين‏پذير هم نيست. آنچه از منابع غني و قوي دين به شمار مي‏رود عقل است نه وهم. اگر هنرمند فقط به دنبال زيبايي باشد معياري براي چنين هنري نيست. او زيبايي را اين طور تشخيص مي‏دهد و ديگري آن طور، طاووس خود را زيبا مي‏داند، به همان مقداري كه هزارپا خود را زيبا مي‏داند. عندليب آواز خود را زيبا مي‏داند همان طور كه حمار و زاغ صوت خود را زيبا مي‏دانند. اين معياري ندارد. اما اگر فطرت باشد، معارف غيب را به صورت محسوس در مي‏آورد، كه هم ادراكات حسي تأمين شود، و هم نيروهاي ادراكي و به دنبال آن نيروهاي تحريكي. و بعد وضو بگيرند و به امامت عقل نمازي عاقلانه بخوانند. آنگاه عقل به دنبال وحي، نماز عاشقانه مي‏خواند. بعد سراسر آن مي‏شود هنر و زيبايي.

انسان از كسي كه چهره زيبا دارد يا آهنگ زيبا دارد اما ادب ندارد مي‏رنجد، همان‏طور كه از مزبله مي‏رنجد، يعني بيني‏اش را مي‏گيرد و گاهي بزرگاني از كنار اشخاصي مي‏ گذشتند ممكن بود بيني خود را بگيرند و بگويند چه بوي بدي دارد اين شخص. وجود مبارك پيغمبر صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله‏ وسلم از جايي عبور مي‏كردند، ديدند كسي حالش بهم خورده و افتاده است و عده‏اي اطراف او جمع شده‏اند. مرد صرع داشت؛ حضرت فرمود اين كيست و چيست؟ عرض كردند ديوان ه‏اي است كه حالش بهم خورده است. فرمود او مجنون نيست. عرض كردند اگر او مجنون نيست پس مجنون كيست؟ فرمود او مريض است و او را بايد درمان بكنند. مجنون كسي است كه «تؤثر الحيوة الدنيا» دنيا را به آخرت ترجيح مي‏دهد و آن كسي كه عمر كوتاه را بر زندگي ابد ترجيح مي‏دهد، چنين آدمي ديوانه است.

اگر كسي بتواند آن معارف را حسي بكند، اين مي‏شود هنر ديني. اين معيار است. از وجود مبارك پيغمبر صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله‏ وسلم، نقل شده است: «تعطروا بالاستغفار»، خود را با استغفار معطر كنيد (لاتفضحنكم روائح الذنوب) تا بوي بد گناه رسوايتان نكند. ممكن است كسي در مجلس نامحرمي نامحرمانه كاري را انجام بدهد و همه براي او كف بزنند و اين كار را زيبا بدانند، لكن پيغمبر صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله‏ وسلم مي‏فرمايد اين بوي بد دارد، يك وقتي بوي آن در مي‏آيد. فرمود خود را با استغفار معطر كنيد، تا بوي بد گناه شما را رسوا نكند. بعد هم فرمود: «طهّروا افواهكم فانّها طرق القرآن.» (پيامبر اكرم صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله‏ وسلم) مي‏فرمايد: دهن را پاك كنيد، دهن غير از دندان است. يك وقت كسي دندان را تميز مي‏كند، اين يك گوشه از دستورات ديني است. گاهي هم دهان را پاك مي‏كند. غذايي كه به اين فضا، يعني مجموعه دندان ها، لثه‏ ها، زبان و حلق وارد مي‏شود اگر ناپاك باشد آن را آلوده مي‏كند. حرفي كه از اين فضا بيرون مي‏آيد اگر آلوده باشد تباه مي‏شود. لذا فرمود دهن را پاك كنيد، براي اينكه قرآن مي‏خواهد عبور كند. شما وقتي مي‏خواهيد نماز بخوانيد حمد مي‏خوانيد؛ سوره‏اي از قرآن را مي‏ خوانيد؛ اينها همه قرآن الهي است.

بنابراين، محصول بحث اين است كه جمال، زيبايي است؛ و هنر زيبايي آفرين است؛ زيبايي دو قسم است: حسّي و عقلي؛ حسي به طبيعت برمي‏گردد و عقلي به ماوراء طبيعت. حس معيار خاص ندارد. چون مردم اقليم‏ هاي مختلف حواس مختلف و آداب و عادات و رسوم مختلف دارند، پس نمي‏شود براي آن حدّي مشخص كرد، هر كس براي خود برنامه‏اي دارد، سينمايي دارد، تئاتري دارد و هنري دارد، اما هنر بين المللي با زبان بين‏ المللي است؛ زبان بين المللي، زبان دل است. نه زبانِ زبان، نه زبان چشم، نه زبان گوش، نه زبان بويايي، نه زبان ذائقه. همان طور كه همگان هنر را مي ‏پذيرند. همگان هنر معنوي را هم مي‏پذيرند.

برخي از بزرگان اهل معرفت مي‏گويند سرّ پيشرفت هنرهاي تمثيلي و ترسيمي در مسيحيت اين است كه اصولاً در بخشي از دستورات ديني آنها اين هنر ظهور كرده است: در مادر شدن مريم عليها‏السلام جريان تمثيل و تمثّل جلوه كرده است، كه فرشته غيب براي او متمثّل شد. اين يك نمونه، و خود عيسي مسيح عليه‏السلام به عنوان معجزه از گِل، مجسمه ‏اي به صورت حيوان مي‏ساخت، نه تنها مجسمه ‏اي كه فقط بيرون بدن را نشان بدهد، بلكه حيوان‏گونه جسم مي‏ساخت. يعني دستگاه گوارشي داشت و دستگاه بيروني. بعد در آن مي‏دميد و آن زنده مي‏شد «واذ تخلق من الطّين كهيئة الطير باذني فتنفخ فيها فتكون طيرا باذني».

اين كارهايي كه قرآن كريم از عيسي مسيح عليه ‏السلام نقل كرد نشان مي‏دهد كه مثلاً زمينه شكوفايي هنر در مسيحيت چه بوده است. اين را بعضي از بزرگان اهل معرفت در كتاب تفسيرشان ذكر كرده‏اند كه مسلمانها اين بخش را ندارند. اما اين هم البته بايد ترميم و اصلاح بشود، چرا كه مسلمانها جامعتر و كاملتر از اين را دارند. اما درباره مجسمه ‏سازي كه بحث فقهي مبسوطي دارد كه ساختن آن نارواست، براي اينكه بوي شرك و امثال ذلك مي‏دهد.

ما اگر بتوانيم از راه صحيح بشريت را به سمت هنر معقول ببريم، نيازهاي هنردوستانه آنها را تأمين مي‏كنيم و جامعه ديگر از ما توقع هنر كاذب ندارد؛ اگر ما هنر صادق را ارائه كرديم قطعا اين طور مي‏شود. مثل اينكه همين الان علما و روحانيون، قشر كمي هم نيستند، هزاران نفرند كه از خواندن غزل هاي پيام‏دار خيلي بيشتر لذت مي‏برند تا از خواندني ها بي‏پيام. به اين چيزها گوش هم نمي‏دهند. خود ما هم همينطور هستيم، اما وقتي مي‏بينيم غزلي از حافظ يا سعدي مي‏خواند كه پيام دارد كاملاً گوش مي‏دهيم. ما هم از همين مردم هستيم و همين لذايذ را داريم، ولي وقتي كه دين آدم را هدايت كرد به سمت ديگري، اين طور مي‏شود.

يك درس خوانده، يك عالم از يك غزل دلپذير پندآموز بيش از آن لذت مي‏برد كه ديگري از يك ترانه. اين هست، مطمئن باشيد يك متدين از خط خوبي كه سوره‏اي از قرآن را ترسيم كرده است بيشتر لذت مي‏برد تا ديگري از خط خوبي كه تصنيف را نگاشته است. وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه‏ السلام به نويسنده‏ اش دستور داد: «الق الدوات» ليقه بگذار؛ «بسم اللّه‏» را اين چنين بنويس؛ بين حروف فاصله بگذار. اين زيبايي خط در اسلام ترسيم شده است.

بنابراين، ما اگر بتوانيم جامعه را به سمت يك هنر معقول هدايت كنيم نيازهاي آنها را تأمين كرده‏ايم. نمي‏دانم شما در آن شبها و روزهاي عمليات در خط مقدم جبهه بوده ‏ايد يا نه؟ در آنجا ترانه و آهنگ ها نبود، مرثيه سيدالشهدا عليه‏ السلام بود.  اين هنر است، هنري كه بتواند انسان را از زن و بچه و زندگي و همه و همه منصرف بكند و جان بر كف در اختيار خدا قرار دهد. چه هنري بالاتر از اين است؟ هنري كه باعث شود كسي يك لبخندي بزند يا كفي بزند، اينكه هنر نيست. هنر اين است كه انسان از كلّ هستي بگذرد. اين با مرثيه تأمين مي‏شود و كشور ما اين را نشان داد. اين كشور هشت سال با هنر مرثيه اداره شد. من خودم در متن يك عمليات ديدم كه آنجا هر چه هست مرثيه است؛ سرودهاي ديگر در خطهاي دوم و سوم و چهارم است. خوب كدام هنر بالاتر از اين است كه انسان از همه چيزش بگذرد.

هنر اين قدرت را دارد كه موجب شود انسان سرِ خود را به دست گيرد و بگويد «چرا دست يازم، چرا پاي كوبم، مرا خواجه بي‏دست و پا مي‏پذيرد» پس اگر ما بتوانيم جامعه را به سمت هنر ديني و معقول ببريم، آن خلأ پر مي‏شود. البته در مرحله انتقال از هنر حسي به عقلي، از هنر غيرديني به هنر ديني، يك مقداري فاصله هست. بايد اين تلفات را تحمل كرد، ولي بنابراين باشد كه ما اين هجرت و انتقال را داشته باشيم.(1)

(1) از كتاب «هنر و زيبايي از منظر دين» انتشارات بنياد سينمايي فارابي ـ 1375. پژوهشنامه انقلاب اسلامي شماره 1

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.