Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 34272
تاریخ انتشار : 1 مهر 1392 13:13
تعداد بازدید : 1336

طلایه داران سینمای دفاع مقدس

بررسی عملکرد سینماگران و فیلمسازان مطرح در حوزه ی فیلم دفاع مقدس

طلايه داران سينماي دفاع مقدس

فيلم سازان موفقي كه با آثار خود توانستند سردمدار سينماي دفاع مقدس باشند.

مرور فهرست فیلم سازان برجسته سینمای دفاع مقدس که آثاری ماندگار در این حیطه دارند این وجه را برجسته می‌کند که بیشتر آنها امروز به تجربه در دیگر گونه‌های سینمایی روی آورده‌اند.

سینمای دفاع مقدس در دورانی که پاسخی روشن برای چرایی به حاشیه رفتن و مهجور واقع شدن آن وجود ندارد، همچنان مقطع طلایی و قله‌های ماندگار خود را مدیون فیلمسازانی است که با ساخت آثاری شاخص هنوز یاد این دوران را در ذهن تماشاگران زنده نگه داشته‌اند.
هر چند بیشتر این فیلم سازان از عرصه دفاع مقدس خداحافظی کرده و یا حداقل تمرکز گذشته را بر این گونه سینمایی ندارند اما این نکته غیر قابل انکار است که بخش عمده امیدواری‌ها به احیا سینمای دفاع مقدس، به واسطه تجدید خاطره این فیلم‌ها و نزدیک شدن به حسی نوستالژیک است که مخاطب قصد تکرار آن را دارد.  

 

مرحوم رسول ملاقلی‌پور

مرحوم رسول ملاقلی‌پور نخستین فیلم بلند خود را سال ۶۳ با نام "نینوا" ساخت و به سینمای حرفه‌ای راه یافت. این فیلم محصول سال‌هایی است که به درستی باید روحیه وطن‌پرستی و فرهنگ شهادت‌طلبی برجسته می‌شد. "بلمی به سوی ساحل" ، "پرواز در شب" و "افق" محصول سال‌های بعد بودند که از امتیاز زاویه نگاه خاص فیلمساز به مضامین در حال کلیشه شدن بهره بردند.
"نجات‌یافتگان" و "سفر به چزابه" سرآغاز نگاه انتقادی فیلمساز به این مقطع و جامعه پیرامون بود و مهمتر از آن ورود دنیای ذهنی و متوهم قهرمانان ملاقلی‌پور به پرده نقره‌ای. "هیوا" را باید شاعرانه‌ترین فیلم ملاقلی‌پور و هنرمندانه‌ترین شکل تلفیق دنیای واقعی و فراواقعی در مجموعه آثار او دانست که با الهام از شخصیت واقعی همسر شهید حمید باکری به تصویر درآمد.


"نسل سوخته"، "قارچ سمی"، "مزرعه پدری" و "میم مثل مادر" بقیه آثار کارنامه مرحوم ملاقلی‌پور هستند که سه فیلم آخر به طور مشخص‌تر به دفاع مقدس می‌پردازند. "قارچ سمی" و "مزرعه پدری" دو فیلمی هستند که دنیای واقعی و ذهن متوهم قهرمان به گونه‌ای در هم ادغام شده که این وجه به ساختار بصری فیلم هم وارد می‌شود.
 
ابراهیم حاتمی‌کیا

 

ابراهیم حاتمی‌کیا فیلمسازی را سال ۶۴ با "هویت" آغاز کرد. او سه سال بعد "دیده‌بان" را ساخت و سال بعد از آن "مهاجر" که هر دو از شاخص‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای دفاع مقدس هستند. "وصل نیکان" با مضمون موشکباران زمان جنگ ساخته شد که هم نام فیلم و هم موضوع آن باعث شد برخی "وصل نیکان" را پاسخ حاتمی‌کیا به "عروسی خوبان" محسن مخملباف بدانند.

 

از کرخه تا راین" اولین فیلم حاتمی‌کیا در دوره پس از پایان جنگ است. فیلمی با محوریت یک قهرمان جانباز که به تدریج کشمکش‌های درونی او به روابط دنیای پیرامونش وارد شده و او را در سرزمین غریب به یک کلیسا می‌کشاند تا گلایه‌اش را به خدا بیان کند. فیلمی که وجوه ملودرام آن به درستی پررنگ شد تا همراهی مخاطب را در موقعیت خطیر قهرمان بگیرد.

 

با فیلم "آژانس شیشه‌ای" در تضاد پیرامون قهرمان حاتمی‌کیا، یک تضاد بطئی و تدریجی با فرزند به عنوان نماینده نسل جدید شکل می‌گیرد. این تضاد در "موج مرده" اوج می‌گیرد و در "به نام پدر" به تکامل می‌رسد. عرصه هنگامی برای قهرمان تنگ و تنگتر می‌شود که تضاد رخنه در خانه و نزدیکترین وابسته‌اش می‌کند.

روبان قرمز" به نوعی نمادین‌ترین فیلم دفاع مقدسی حاتمی‌کیاست که با تمرکز بر سه شخصیت وجهی تازه از این قهرمان آشنا را برجسته می‌کند. قهرمانی که تنها راه برای غلبه بر تضاد با پیرامون را در تنهایی و انزوا می‌بیند و تنهایی برای او مفهوم وفادار ماندن به آرمان‌ها و در واقع فرار از واقعیت‌های دوران گذار را دارد.

 

در "موج مرده" به شکاف بین نسل دفاع مقدس و نسل پس از آن و چالش‌های برآمده از تغییر شرایط به گونه‌ای نمادین پرداخته می‌شود و آنچه بر جای می‌ماند پرسش‌های بی‌جواب هر دو نسل است. نسلی که مطالبات خود را به خاطر وفاداری به آرمان‌ها  می‌خواهد و نسلی که شاکی است از همه چیز و همه کس.

 

اما در "به نام پدر" مطالبات نسل جوان فقط جنبه ذهنی و مجازی ندارد، بلکه عینیتی به اندازه یک ساق پا دارد. ساقی که زمانی پای رفتن بوده و حالا جایش خالی است. باید پذیرفت که دختر تاوان اعمال پدر را پس می‌دهد، بدون آنکه در آنها دخیل یا قبولشان داشته باشد. اینجا قهرمان حاتمی‌کیا از همیشه تنهاتر و بی‌پناهتر است بدون آنکه بداند چه بسا دورانش به سر رسیده است.

 
کمال تبریزی

کمال تبریزی اولین سینمایی خود "عبور" را سال ۶۷ ساخت. "در مسلخ عشق" و "پایان کودکی" دو فیلم بعد این فیلم ساز هستند که به دفاع مقدس می‌پردازند. در "پایان کودکی" تبریزی زاویه نگاه خود به جنگ را از جبهه و خاکریز بیرون آورده و با پرداختن به وضعیت خانواده‌ای روستایی در معرض حمله دشمن قصه را محدود به این خانواده و عوارض و تبعات جنگ بر آنها می‌کند.

"لیلی با من است" نخستین کمدی ماندگار سینمای دفاع مقدس است. فیلمی که به جهت عبور از برخی خطوط قرمز که برای سینمای دفاع مقدس به نوعی تابو شده بود، ماندگار شد. ورود کمدی و طنز به حیطه جنگ تنها در زمان پس از جنگ و توسط یک سینماگر معتقد و مطمئن امکانپذیر بود که تبریزی از این امکان استفاده‌ای سهل نکرد.

 

تبریزی در "شیدا" جنگ را محملی برای شکل گرفتن عشق در این فضا و موقعیت خاص قرار می‌دهد. فیلم در عین حال نقدی ظریف به تغییر آرمان و معیار سنجش قابلیت آدم‌ها در دوران پس از جنگ دارد و با کنار هم قرار دادن آدم‌ها در آن روزگار و زمان حال پرسش‌هایی درونی را مطرح می کند که در آن مقطع مطرح کردنش اهمیت داشت.

 

"گاهی به آسمان نگاه کن" از اقتباس‌های موفق سینمای جنگ است که با محوریت دادن به قشر جانبازان و شهدا بدل به یک فیلم سوررئال دفاع مقدسی می‌شود. فیلمی که در زیرلایه‌های خود نقدی روانکاوانه را به آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف وارد می‌کند. تبریزی در باقی فیلم‌های کارنامه‌اش از این گونه سینمایی فاصله گرفت و به ساخت آثار معناگرا، کمدی فانتزی و طنز روی آورد.  ا

 

احمدرضا درویش

 

احمدرضا درویش سال ۶۸ فیلم "آخرین پرواز" را به عنوان اولین تجربه فیلمسازی در کارنامه خود ثبت کرد. فیلم با تکیه بر ماجراهای جاسوسی و گروگانگیری که در زمان جنگ باب بوده تلاش می‌کند مسئله خود را جهانی کرده و کمتر تصویری از جبهه و خاکریز و ... ارائه می‌دهد.

کیمیا" با قصه‌ای خاص و تأثیرگذار از تبعات جنگ ساخته شد. فیلمی که با شکل گرفتن هسته اولیه قصه در زمان حمله به خرمشهر و آبادان، با بسط داستان در زمان حال تلاش می‌کند فیلمی از جنس زمان خود شود. "کیمیا" با زاویه دیدی گسترده می‌تواند از همه کاراکترها تصویری لازم و کافی ثبت و دغدغه‌های آنان را دست یافتنی و ملموس کند. سرزمین خورشید" نیز موقعیتی از جنگ ایران و عراق را نشانه می‌رود که به موتیف تکرارشونده فیلم‌های درویش بدل می‌شود. ماجرای حصر خرمشهر، اقدام‌هایی که شهید جهان‌آرا برای نجات بیماران با آمبولانس انجام می‌دهد و ... فیلم بیش از هر چیز تصویر سیاه و در عین حال واقع‌نمایی از جنگ ارائه می‌دهد و محصول نگاه عریان و واقعگرای پس از جنگ است.

"متولد ماه مهر" فیلمی دوگانه با طراحی موقعیت خاص است. محور اصلی فیلم درگیری‌های سیاسی دانشجویان آن دوره با قوانینی است که دختران و پسران را از هم جدا می‌کند. هسته اصلی فیلم جایی است که دانیال تاب مناسبات روز را نیاورده به زادگاه خود در جنوب بازمی‌گردد و این بازگشت به ریشه‌ها نوعی رجعت به پایانی است که او شایستگی درگیر شدن با آن را دارد.

گیر افتادن در میدان مین هر چند پرداختی رئال دارد ولی وجه سورئالیستی و نمادین آن برجسته می‌شود تا جایی که می‌بینیم درویش سال ۷۸ رجعتی دارد به شهادت در میدان مین زمان جنگ که دانیال (جوانی که با نسل جوان امروز همخوانی ندارد) لیاقت آن را پیدا می‌کند.

 

 

"دوئل" با انتخاب دو مقطع زمانی جنگ و حال در جنوب بین قبایل محلی تلاش دارد از زاویه‌ای خاص و جدید روایت‌های مستند از عملیات‌های خاص را بازخوانی کند و جزئیاتی از آنها را به مدد داستانپردازی و تخیل پررنگ کند که نیاز درام و سینماست. بنا بر همین نیاز درام تخیل فیلمساز ماجرای گاوصندوقی را که محلی‌ها دنبال آن هستند موازی با بحران حمله دشمن پیش می‌برد.
به این ترتیب او دغدغه‌هایی ورای حفظ خاک را نزد اقشار دیگر مطرح کرده و در انتها به حرفی از جنس زمان می‌رسد که طمع و حرص را در کنار دیگر دغدغه‌های انسانی برجسته می‌کند. فیلمی که با توجه به هزینه تولید، طول زمان ساخت، بازیگران حرفه‌ای و ... فیلمی خاص شد ولی نه ماندگار در سینمای دفاع مقدس.

 

قابل اشاره است فيلم سازان موفقي كه در كنار توليدات ‍ديگر ژانرهاي مختلف سينمايي به مسئله جنگ  هم ورود پيدا كرده اند در عرصه دفاع مقدس به خوبي توانستند  صحنه هاي نابي را خلق كنند كه مي توان به جمال شورجه، كيومرث پوراحمد، رخشان بني اعتماد اشاراه كرد.

 منبع: باشگاه خبرنگاران

ثبت شده توسط : امیر رشیدی فرد

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.