Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 32864
تاریخ انتشار : 9 شهریور 1392 8:22
تعداد بازدید : 2541

فلسفه رسانه؛ مباني عملي نظم جديد در عصر اينترنت

كتاب"فلسفه رسانه"مباني عملي نظم جديد در عصر اينترنت ترجمه اي از مايك سنبوث به همت آقاي عادل صادقي دهلان و سيد علي محمد آذربخش است كه در شهريور ماه 92 منتشر شده است

كتاب "فلسفه رسانه"مباني عملي نظم جديد در عصر اينترنت، ترجمه اي از اثر جدید مايك سنبوث به همت آقایان عادل صادقي دهلان و سيد علي محمد آذربخش مدیران پژوهش و آموزش دانشکده صدا و سیما قم است. كه در شهريور ماه 92 توسط انتشارات تپش منتشر شده است.

اين كتاب كه به موضوعات روز فلسفه رسانه مي پردازد، در 6 فصل در 280 صفحه تنظيم شده است كه فهرست فصول آن به شرح زير است:
در فصل اول: مروري بر پيشينه فلسفه به عنوان رشته دانشگاهي مدرن مي خوانيم    
1. تاريخچه رشته هاي فلسفي، 2. ظهور فلسفه به عنوان موضوعي مستقل، 3. مفهومي جامع از فلسفه از ديدگاه كانت    
فصل دوم كتاب به: موقعيت ناپايدار فلسفه معاصر: تحول[گرايش] عمل گرايانه ي چرخش زباني اختصاص دارد، كه در آن؛مفهوم چرخش زباني، سه ناهمخواني و دوگانگي چرخش زباني، تحول عملي در چرخش زباني، ويتگنشتاين، كوين و سلارز، ديويدسون و رورتي، بازنما گرايي و ضد بازنما گرايي    
در فصل فصل سوم: فلسفه رسانه: بين عمل گرايي و نظريه گرايي را مي توان با موضوعات زير دنبال كرد   
- وظيفه نظريه پردازانه براي فلسفه رسانه    
- وظيفه عمل گرايانه براي فلسفه رسانه    
- چهار قاعده ي راهنماي فلسفه رسانه عمل گرا    
- مفهوم متقاطع فلسفه رسانه عملي    
فصل چهارم: ساختار فرارسانه اي اينترنت است كه به رسانه سرد و گرم،تفسيري عمل گرا از تفاوت رسانه هاي مك لوهان و تمايز مك لوهان و اينترنت متقاطع مي پردازد.  
فصل پنجم: استفاده عمل گرايانه از رسانه در اينترنت است كه كد ديجيتال: پايه اي براي عمل گراسازي و عمل گرايي اينترنت درباره ارتباط نشانه ها و عمل گراسازي رسانه هاي ادراكي توسط اينترنت مي پردازد. 
فلسفه رسانه در فصل ششم: عمل گراسازي حس مشترك در اينترنت به موضوعات روز اقتصاد رسانه و مديريت رسانه،صلاحيت رسانه ها و قضاوت انعكاسي و معرفت شناسي تجربي رسانه مي پردازد.

در مقدمه اين كتاب مي خوانيم: اين كتاب درصدد است افق هاي فلسفه رسانه را مورد بررسي و كنكاش قرار دهد و براساس مولفه هاي اصلي آن، اين نوع از فلسفه را براي انجام چنين پژوهشي با دو هدف دنبال مي كند. هدف اول اين كتاب توضيح يك مفهوم فلسفي نسبتا قابل قبول از رسانه مي باشد. اين مفهوم ميان رسانه هايي كه با قواي احساسي و ادراكي سر و كار دارند (نظير تصوير، زبان محاوره، نوشتار و موسيقي) با رسانه هاي تكنولوژيك يا انتقال فني (مانند رسانه هاي مكتوب، راديو، تلويزيون و اينترنت) داراي ارتباط پيچيده و تنگاتنگي مي باشد. اين مفهوم به صورت همزمان به مباحث رايج درباره وظايف و كاركردهاي مرتبط با اين رشته نوين كمك مي كند. پيشنهاد مي كنم كه فلسفه رسانه نبايد به صورت انحصاري به عنوان حوزه نظري جديد يا رشته اصولي درك و شناخته شود. از سوي ديگر نويسنده درصدد است خوانندگان كتاب را به تفكر در حوزه پژوهش فلسفه رسانه در برابر پيشينه نوزايي معاصر عمل گرايي فلسفه آمريكايي در حوزه هاي معرفت شناسي و فلسفه علم و زبان ترغيب نمايد.

در ادامه از واژه تقريباً ساختگي، "نظريه گرا" براي اشاره به درك حرفه اي از فلسفه رسانه استفاده خواهم كرد. براي اينكه تصور شرايط ممكن براي ايجاد معنا و بناي واقعيت ذاتا به يك هدف آموزشي آكادميك مبدل شده است. شكل گيري فلسفه نوعمل گراي جديد در حوزه فلسفه رسانه، به تلاش در راستاي پاسخ به سؤال هاي اصلي رسانه در مورد فلسفه مدرن منجر شده است. فلسفه نظري مدرن، ضمن تفسير چشم اندازهاي عملكرد اجتماعي ـ سياسي جوامع دمكراتيك به راهبري آنها مي پردازد. ادعاي فلسفه رسانه عمل گرا به اين امر اشاره دارد كه در بحث و مشاجره بر سر باورها و اعتقادات ميان واقع گرايان و ضدواقع گرايان رسانه بايد به اين مسئله بپردازد كه براي شكل هاي دموكراتيك اجتماع كدام نوع از معرفت شناسي رسانه كارايي دارد.

اين اظهارنظرها منعكس كننده ديدگاهي از فلسفه است كه به طور روز افزوني از ذات موضوع در تاريخ بنيادين فلسفه دانشگاهي مدرن محروم شده است. فلسفه مدرن ابتدا در قرن نوزدهم به عنوان يك رشته مستقل در موضوعات آموزشي و سپس در اوايل قرن بيستم به عنوان رشته اي قاضي و بي طرف شكل گرفت. سپس در نيمه دوم قرن بيستم كم كم به عنوان رشته اي متواضع خود را تثبيت كرد. هر دو ديدگاه به هويت دانشگاهي اين رشته شكل مي دهند. در چارچوب نوزايي معاصر عمل گرايي، بخشي به خودشناسي فلسفه دانشگاه افزوده شد كه تا آن زمان براي بنيانگذار فلسفه مدرن، امانوئل كانت اهميت اساسي داشت، اما بعدها نسبت به اين رشته توجه چنداني نمي شد. اين كاركرد عمل گرايي است كه شامل تشريك مساعي بر اساس هنجارهاي آرماني و فرهنگي جوامع دموكراتيك آنها مي شود. اين امر با بهينه سازي ضد استبدادي و عام گرايي سازگار مي باشد و منطبق بر كليدواژه هايي است كه در توصيف اين گونه از جوامع مورد استفاده قرار مي گيرد.

موضوع اصلي اين كتاب بيان اساس و ريشه هاي رشته جديد فلسفه رسانه و بحث و بررسي درباره خودشناسي فلسفه آكادميك است. براي تمركز مناسب و دقيق در اين زمينه مطالب زير با تكيه بر تفكر متافلسفي بر تاريخچه فلسفه تا به امروز به عنوان موضوعي مستقل در دانشگاه هاي مدرن، مورد مطالعه قرار گرفته است. اين نگرش دو بخش آغازين كتاب را تشكيل مي دهد، كه در ابتدا بحث فلسفي رسانه از جايگاه كمتري برخوردار است. اين امر نه تنها براي پرهيز از محدودسازي چشم انداز نظريه گرايي فلسفي مفيد است بلكه در هموارسازي مسير بخش هاي ديگر كتاب سودمند است تا جايي كه فلسفه رسانه به عنوان يك رشته ميان رشته اي مطرح و هدف گذاري مي شود. رشته فلسفه رسانه مي تواند در نظم بخشي به دگرگوني ميان ديدگاه هاي نظريه پردازانه و واقع گرايانه فلسفه آموزشي دانشگاهي مشاركت نمايد.

نگارش كتاب داراي ويژگي مهمي است كه در عنوانش مشخص است. تاسيس و راه اندازي رشته جديد، از اجراي يك برنامه پژوهشي متفاوت است. نخستين بار معناي ايجاد يك رشته نوين توسط مارتين هايدگر به وضوح شرح داده شده بود. او مي گويد: اگر اين رشته را به عنوان يك چارچوب مبادله اي مد نظر قرار دهيم، معناي تاسيس يا پايه گذاري بهتر توضيح داده خواهد شد. از زمينه سازي در نظريه اي كه مساله اصلي آن برونداد فرعي يك چارچوب ساختگي است، بايد پرهيز كنيم. مي توان اينگونه اظهار كرد كه تقريبا پايه گذاري، خود طرح ريزي نقشه ساختمان است به صورتي كه با چيستي و چگونگي پايه و اساس آن سازگار باشد. (هايدگر 1997) در مطالعه مطالب زير، به خاطر داشتن نظرات هايدگر مفيد خواهد بود. مطالعه طرح يك بنا با سير عملي در ساختمان تمام شده، يكسان نمي باشد.

 آرشیو معرفی کتاب های: دین و رسانه، هنر دینی و...

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.