Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 31863
تاریخ انتشار : 26 مرداد 1392 10:48
تعداد بازدید : 1212

بررسي خرافه گرايي در سريالهاي ماه مبارک رمضان سالهاي87 و88( قسمت اول)

آقای ابراهيم مهدويان کياسري دانش آموخته دانشکده صدا و سیما قم در مقاله ای با عنوان " بررسي خرافه گرايي در سريالهاي ماه مبارک رمضان سالهاي87 و88 " به این موضوع پرداخته است

چکيده:

بررسی میزان خرافه گرايي در سريالهاي ماه مبارک رمضان سالهاي 87 و 88 از  شبکه هاي دو و سه سيما موضوع اصلی این تحقیق می باشد. این مقاله خلاصه ای از پایان نامه ی کارشناسی ارشد        می باشد.

در این تحقیق با روش تحلیل محتوا و با استفاده از مشاهده به گردآوری اطلاعات پرداخته شده است. و براي اولّين بار شاخصه هاي عملياتي خرافات، با رويکرد به تعاليم اسلامي طبق ديدگاه علّامه طباطبايي (ره) بدست آمد. و از سريالهاي مورد نظر (مثل هيچ کس، بزنگاه، عبور از پاييز، پنجمين خورشيد) 42 قسمت، به عنوان حجم نمونه مورد تحليل محتوا قرار گرفت.

کل خرافات یافت شده، 27367 ثانيه معادل17.53 درصد (نسبت به کل فيلم ها؛ يعني4 فيلم مورد بررسي)است. که میزان قابل توجّهی می باشد.

در سال 88 ميزان خرافات، 25213 ثانيه معادل 92.13درصد(نسبت به کل خرافات) مي باشد. و در سال 87 ميزان خرافات، 2154 ثانيه معادل 7.87 درصد(نسبت به کل خرافات) است. لذا میزان خرافات افزایش قابل توجّهی داشته است.

ميزان خرافات عملي 26827 ثانيه معادل 98.03 درصد (نسبت به کل خرافات) است. و ميزان خرافات نظري 540 ثانيه معادل 1.97درصد (نسبت به کل خرافات) است. که نشان مي دهد خرافات عملي بيشتر از خرافات نظري مي باشد.

1- مقدمه

           رسانه ملّي به عنوان زبان گوياي نظام جمهوري اسلامي ايران، رسالت مقدّسي برعهده دارد، که اين رسالت بزرگ- همانطورکه در بند اوّل اهداف کلان رسانه ملّي ترسيم شده است- هدايت جامعه اسلامي و ارتقاء وتعميق ايمان روشن بينانه در ميان آحاد جامعه اسلامي مي باشد(پژوهش و آموزش سيما، 1386، ج2، مقدمه).

طبق بيانات مقام معظّم رهبري ايمان روشن بينانه، ايماني است که همراه با بصيرت و بدور از هرگونه خرافه گرايي و سست انديشي باشد(همان، ص21).  به همين خاطر رسانه ملّي بايد از هرگونه خرافه گرايي و خرافه پرستي مبرّا باشد. و اين موضوع آنقدر داراي اهميّت است که مقام معظّم رهبري در ابلاغ سياست هاي کلّي برنامه ي پنجم توسعه، اين امر بسيار مهم را متذکّر مي شوند( (khamenei.ir. در واقع توجّه به اين موضوع دغدغه تمامي رهبران الهي در همه اعصار بوده، همانطور که شروع بعثت پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله وسلّم) همراه با مبارزه عليه خرافاتي چون بت پرستي و زنده بگور کردن دختران بوده است. لذا سيماي جمهوري اسلامي براي تقويت ايمان روشن بينانه - ضمن عاري بودن از خرافات - بايد جامعه را نيز در جهت خرافه زدايي سوق دهد، و از اين جهت ماه مبارک رمضان داراي اهميّت خاصّي   مي باشد، زيرا در اين ماه هدف ارتقاء معنويات و ايمان روشن بينانه در جامعه مي باشد. به عبارتي تبليغات ديني در اين ماه بيشتر تجلّي پيدا مي کند. در اين راستا يکی از برنامه هاي پرمخاطب در ماه مبارک رمضان، سريالهاي توليدي سيما هستند، که در شبهاي ماه مبارک رمضان پخش مي شوند و داراي مخاطبان زيادي از قشرهاي مختلف جامعه مي باشد، به همين خاطر، بايد  در اين سريالها دقّت بيشتري در جهت ارائه پيامهاي ديني صورت گيرد تا از هرگونه خرافه گرايي و خرافه پرستي بدور باشند.

امّا علّت انتخاب شبکه های دو و سه این بوده که شبکه دو از قدیم الایّام به عنوان شبکه فرهنگی معروف بوده لذا ارائه ی پیامهای دینی باید در آن بیشر مورد دقّت  قرار گیرد. امّا شبکه سه به خاطر دارا بودن مخاطبان جوان می تواند در انحراف و هدایت آنها نقش به سزایی داشته باشد، لذا در این شبکه نیز دقت در ارائه پیامهای دینی اهمیت زیادی دارد.

ما در اين تحقيق برآنيم تا مظاهر خرافه گرايي در رسانه ملّي را با رويکرد به تعاليم اسلامي[طبق ديدگاه علّامه طباطبايي(ره)] در سريالهاي ماه مبارک رمضان سالهاي 87و88 در شبکه هاي دو و سه سيما مورد بررسي و تحليل قرار دهيم.

         هدف اصلي تحقیق عبارتند از: بررسي ميزان خرافه گرايي در سريالهاي ماه مبارک رمضانسالهاي 87 و 88 در شبکه هاي دو و سه سيما با رويکرد به تعاليم اسلامي.

   فرضيات تحقيق عبارتند از:1- به نظر مي رسد ميزان خرافه گرايي در سريالهاي ماه مبارک رمضان سالهاي 87 و 88 در شبکه هاي دو و سه سيما سير صعودي داشته است (يعني در سال 88 ميزان خرافات بيشتر از سال 87 بوده است).2- به نظر مي رسد نوع خرافات مطرح شده در اين دو سال بيشتر از نوع خرافات عملي بوده است.

 انديشمندان درباره سرچشمه و خاستگاه خرافات، ديدگاه هاي بسيار متنوّعي دارند؛ ديدگاه هايي که هر يک مي تواند موضوع کتابي جداگانه باشد، از جمله کسانيکه بسيار درباره خرافات سخن گفته اند روانشناسان هستند، برخي از آنها بر اين نظرند که منشأ خرافات اشتباهات است، و برخي ديگر ناهشيار يا ناخودآگاه را منشأ خرافات مي پندارند، و برخي ديگر پاسخ هاي شرطي را خاستگاه آن مي دانند. امّا  تحليل هاي جامعه شناختي نيز جايگاه خاص خود را دارد، برخي خرافات را پديده هاي اجتماعي مي دانند. نرسيدن به تصميم قاطع از راه هاي معمولي، در زمانهاي حسّاس، يا در امور مهم يا نسبتاً مهم نيز زمينه    مي شود که براي رسيدن به "قطعيت "به خرافات پناهنده شوند.

امّا متفکّران ديني نيز با توجّه به پيشينه اعتقادي که دارند خرافه را از منظري ديگر مورد توجّه قرار مي دهند. و هر يک خرافه را به نوعي تعريف مي کند که با آيين او سازگار باشد. لذا بين اديان و مذاهب مختلف نيز درباره خرافات اختلاف نظر وجود دارد.

البتّه شکّي نيست که شيوة تفکّر مي تواند خاستگاه مهمّي براي پديدآيي خرافات باشد. لذا تفکّر ديني درباه خرافات با تفکّر مادّي تفاوتهاي فاحشي دارند که در اينجا به آنها متذکّر مي شويم.

در اينجا ابتدا نظريات متفکّران غربي را مورد بررسي قرار مي دهيم:

الف- نظريات متفکّران غربي

متفکّران غربي عموماً با ديد مادّي و تجربيات علمي خرافات را بررسي کرده اند و هر يک براساس رشته تخصصي خود، خرافات را مورد بررسي قرار داده است. بطور مثال روانشناسان يک جور به خرافه نگاه کرده اند و جامعه شناسان جور ديگر و فلاسفه از بعد ديگر به مسأله نگاه کردند. لذا اين نظريات معمولاً از بعد خاصّي خرافه را مورد بررسي قرار مي دهد. و جامعيت کافي  ندارد. ما در اينجا به بعضي از اين نظريات اشاره مي کنيم:

    "«قوم شناس بزرگ، سر ادوارد تايلور اصولاً خرافات را نوعي کاستي فکري مي داند. در بحث از دلايل روانشناختي اين پديده نيز کودني و محافظه کاري غيرعلمي را از ويژگي هاي آدمي به طور اعم و انسان وحشي به طور اخص قلمداد مي کند» (علوي نژاد،1383،ش 37 و38).

    «فيلسوف سرشناس، ارنست هگل، در خصوص پيدايش خرافات و افسانه ها نزد اقوام اوليه بشر معتقد است که مبدأ و اصول آنها هم از يک نياز طبيعي مانند زمين لرزه، خسوف و کسوف و ديگر پديدهها که توليد ترس يا تهديد خطري را مي نمايد، ايجاد مي شود...»(همان).

    «يکي از نمادهاي ناآگاهي از علل در پديدآيي خرافات، نداشتن درک درستي از علّيت است؛ ويلهلم وونت مي نويسد:

    علّيت به معنايي که ما در نظر داريم براي انسان ابتدايي مطرح نيست، امّا اگر در هر حال بخواهيم از عليت در محدوده تجارب او گفت وگو کنيم تنها چيزي که مي توان گفت اين است که وي زير سلطه جادويي قرار دارد، و اين نيز خود بر نيروهاي عاطفي استوار است نه بر قوانين حاکم بر ارتباط انديشه ها. عليت اساطيري و جادوي عاطفي را همان قدر   مي توان بي تغيير ثابت فرض کرد که عليت منطقي متّکي بر توالي نظام دار ادراک ها و انديشه ها را پرنوسان و بي نظم بدانيم» (همان).

    « ليمان نيز بر آن است که خرافات، گونه اي از اشتباه است:

    «تمام باورهاي خرافي که در اين نوشته سعي کرديم بافت طبيعي آنها را توضيح دهيم، در آغاز فقط تفسير هاي غلطي از پديده هايي بودند که با دقّت کافي مورد مشاهده قرار نگرفته بودند»(همان).

    « لرد چستر فيلد، در يکي از نامه هاي خو د به فرزند خويش يادآور مي شود که اين خرافات ناشي از ناداني يا سفاهت است»(همان).

    « فرويد با روش روانکاوانه، خرافات را به "سطح ناهوشيار " ذهن نسبت مي دهد. از نظر وي عناصر تهديد زدايي در درون ذهن و در بخش ناخودآگاه وجود دارد، که توسط مکانيسم فرافکني، به جهان خارج نسبت داده مي شود(صالحی امیری،1387،ش23).

    در مقابل فرويد، گوستاويونگ، اوّلين روانکاوي بود، که فهميد، افکار و عقايد مذهبي و (حتّي) افسانه اي، مظاهر بينشها و انديشه هاي ژرف هستند. يونگ معتقد بود که خرافات، ويژگي اساسي روح آدمي است. از اين رو قائل به تمايز افکندن بين باورهاي درست و نادرست نبود. يونگ عمدّتاً به کارکرد خرافات در زندگي و روان آدمي توجّه مي کرد»(همان).

    «مکتب روانکاوي فرويد، فهم، تحليل و علّت يابي خرافات را به درون ذهن انسان ارجاع مي دهد. اين مکتب خرافات را از جنس واکنشهاي روحي در برابر ناملايمات و ناشکيبايي رواني و در مقابل مشکلات و بن بستها مي داند»(همان).

     «امّا خرافات در دستگاه تحليلي پاولف و اسکينر - بنيانگذاران مکتب رفتارگرايي- به مثابه پاسخهاي شرطي شناخته مي شود. پاولف ( روانشناس روسي ) با وضع اصطلاح " شرطي شده " قصد داشت شرايط بروز، ظهور و تقويت رفتارها از جمله رفتارهاي خرافي را توضيح دهد. وي با آزمايشهاي مختلف سعي کرد پيوندي بين محرّک شرطي و محرّک غيرشرطي برقرار کند»(همان).

    «شرطي شدن به معناي آن است که اگر يک متغير و يا يک محرّک، به نحو تصادفي و به دفعات متعدّد در کنار واقعه، حادثه و يا رويدادي ظاهر شود، احتمال اينکه پيوندي بين متغير و آن واقعه برقرار شود، زياد است. در چارچوب اين نظريه، خرافه در نتيجه تقويت تصادفي نوعي پاسخ عامل آغاز مي شود و از اين طريق نيز استوار مي ماند»(همان).

ب- نظريه متفکّران اسلامي

دانشمندان شيعه همواره در عرصه تاريخ نقش آفرين بوده و جامعه را در مسير درست هدايت    مي کردند. و اگر اين هدايتها نبود شايد از اسلام فقط نامي و نشاني باقي نمانده بود و آنچه که بر سر اديان ديگر آمده است، بر سر اسلامي نيز مي آمد. در اين راستا علّامه طباطبايي(ره) نقش به سزايي در تحکيم باورها و عقائد مردم داشت و همواره با تفسير آيات الهي شيريني حقيقت را به کام تشنگان مي چشاند.

علّامه طباطبايي(ره) با بيان مصداقهايي از خرافات آنها را از جنبه هاي مختلف مورد بررسي قرار مي دهد و از منظر قرآن و احاديث به بررسي آنها مي پردازد. در اينجا به بخشي از بيانات علّامه و استدلالهاي ايشان درباره خرافات اشاره مي کنيم:

- علّامه طباطبايي(ره)

علّامه طباطبايي(ره) با تقسم بندي عقائد بشري(به معناي عام) به نظري و عملي، خرافه را نيز طبق اين تقسيم بندي تعريف مي کند. و طبق تعريفي که از خرافه ارائه مي دهند به بيان مصاديق خرافات       مي پردازند. ايشان همچنين به يک سري علل و عوامل پيدايش خرافات در بين مردم اشاره مي کنند، و خرافه را مختص به کشور يا قبيله اي خاص نمي دانند و حتّي کشورهاي پيشرفته دنيا را با وجود پيشرفت تکنولوژي، کشورهاي داراي خرافه مي دانند.

  ايشان مي فرمايند:

          «آراء و عقايدي كه انسان براي خود انتخاب مي‏كند، يا تنها افكاري نظري است كه مستقيماً و بدون واسطه، هيچ ربطي به عمل ندارد، مانند رياضيات و طبيعيات و علوم ماوراءالطبيعه و يا افكاري است عملي كه سر و كارش مستقيماً با عمل است، مانند مسائل مربوط به خوبي و بدي اعمال و اينكه چه عملي را بايد كرد؟ و چه عملي را نبايد كرد؟ در قسم اوّل راه تشخيص افكار صحيح از افكار و عقايد ناصحيح، تنها پيروي علم و يقيني است كه از راه برهان و يا حس دست مي دهد. و در قسم دوّم راه منحصر در تجربه است، يعني آن عملي را صحيح بدانيم که ببينيم سعادت انسان را تأمين مي‏كند و يا حداقل در تأمين آن نافع است و آن عملي را باطل بدانيم، كه ببينيم يا به شقاوت آدمي منجر مي شود، و يا در سعادتش مضر است، و امّا در قسم اوّل، اعتقاد به آنچه علم به حقانيتش نداريم، و در قسم دوم اعتقاد به آنچه نمي‏دانيم خير است يا شر، چنين اعتقاداتي جزء خرافات است»(طباطبايي،1374، ج1، صص637؛638).

پس طبق بيانات علّامه(ره) خرافات نيز به دو دسته تقسيم مي شود:

الف-خرافات نظري

الف- خرافات عملي

 خلاصه ی تعریف علّامه طباطبايي از خرافه عبارت است از:

    «اعتقاد به آنچه علم به حقيقت آن نداريم و  يا نمي دانيم خير است يا شر، جزء خرافات است» (طباطبايي،1374،ج1،ص638).

 تعريف خرافات نظري:

هرگونه خرافات که مستقيماً و بدون واسطه، هيچ ربطي به عمل ندارند خرافات نظري گويند(طباطبايي،1374، ج1، ص637؛638).  مانند: اعتقاد به اينکه فرشته وجود ندارد و...

 تعريف خرافات عملي:

هرگونه خرافات که سر وکارش مستقيماً با عمل است خرافات عملي گويند(طباطبايي،1374، ج1، ص637؛638).   مانند: فال بد زدن و...

         در اينجا به بعضي از خرافات از منظر علّامه(ره) اشاره مي کنيم:

        - اعتقاد به اينکه علم منحصر در حس و تجربه است.- اعتقاد به اينکه بناي تمدّن بر استکمال اجتماع است -اعتقاد به اينکه پيروي از دين، تقليد است.-نحوست و فال بد زدن...

 در اين تحقيق ما در پي آنيم که با الهام از مباني دين مبين اسلام و با پيروي از پيشوايان حقيقي مکتب اسلام طبق، ديدگاه علّامه طباطبايي خرافه گرايي در سريالهاي ماه مبارک رمضان را تحليل نماييم.

پيامبرعظيم الشّأن ما حضرت محمّد صلّي الله عليه وآله به عنوان خاتم الأنبيا، از جايگاه ويژه اي برخوردار بوده، به عنوان طبيب و منجي بشريت و معجزه جاودان ايشان؛ "قرآن مجيد يگانه نسخه نجات همه انسانها، در همه اعصار معرفي شده است. قرآن مجيد درباره هدف بعثت نبي مکرّم اسلام چنين               مي فرمايد:"ويضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتي کانت عليهم "(اعراف،157).

يعني پيامبر خاتم مبعوث شد تا تکاليف شاق را از دوش آنها بردارد و غل و زنجيرهايي را که به دست و پاي آنان بسته شده، باز کند.

منظور از غل و زنجيرها، غلهاي آهنين و زنجيرهاي پولادين نبوده بلکه عقايد خرافي و اعتقادات باطلي بوده که اعراب گرفتار آن شده بودند و به مراتب از غل و زنجيرهاي آهنين زيان آورتر و دست و پاگيرتر بود. چرا که زنجيرهاي آهنين بالاخره روزي باز شده و پاره مي گردد ولي افکار و عقايد خرافي به آساني از بين نمي رود و بطلان آنها کار آساني نبوده و از هر کسي بر نمي آيد. لذا خداوند متعال براي آزاد کردن مردم از وبال اين غل و زنجيرها بندگان خاص خود را که پيامبران باشند، انتخاب نمود و آنها نيز به خوبي وظيفه خود را انجام دادند و آزادي واقعي را براي بشريت به ارمغان آوردند.

چارچوب نظري اين تحقق طبق نظر علّامه طباطبايي(ره) مي باشد.

نظريه علّامه طباطبايي را چنين مي توان بيان کرد:

اگر به چيزي که علم به حقانيتش نداريم و از خير و شرّ آن آگاه نيستيم پيروي کنيم آنگاه به وادي خرافه گام مي نهيم.

ثبت شده توسط : احمد مهدیه

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.