Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 30577
تاریخ انتشار : 5 مرداد 1392 12:51
تعداد بازدید : 1882

مشارکت سیاسی و ارتباط آن با رسانه

آقای محمد جواد علی اکبری کارشناس ارشد علوم سیاسی در مقاله ای با عنوان"مشارکت سیاسی و ارتباط آن با رسانه" به نقش رسانه در مشارکت سیاسی پرداخته است

 آقای محمد جواد علی اکبری کارشناس ارشد علوم سیاسی در مقاله ای با عنوان"مشارکت سیاسی و ارتباط آن با رسانه" به نقش رسانه در مشارکت سیاسی پرداخته است.

مشارکت، معیار اصلی دموکراسی به شمار می آید، در حقیقت در دموکراسی، اکثریت آرای مردم انتخابات و وکیل فرستادن به مجلس نیست، بلکه اساس کار، اصل مشارکت است. حداکثر دموکراسی همان حداکثر مشارکت مردم است. لذا برخی از نخبگان علوم سیاسی، دموکراسی را به مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود تعریف می کنند و می افزایند آنچه دموکراسی را دموکراسی میکند، شکل حکومت نیست، مشارکت مردم در امر حکومت است. دانشمندان علوم سیاسی معتقدند هر نظام سیاسی با خطر بروز پنج بحران روبه رو است که عبارتند از:

1-بحران مقبولیت 2 – بحران هویت 3 – بحران توزیع 4 – بحران نفوذ 5 – بحران مشارکت

اگر مشارکت مردم مردم در امور اجتماعی مطلوب نباشد، بحران مشارکت پدید می آید. این بحران ها در یکدیگر تاثیر متقابل دارند، برای نمونه، سطح مشارکت مردم و مقبولیت یک نظام، با هم رابطه متقابل دارند. هر حکومتی برای این که بتواند از همه امکانات کشور برای پیشرفت استفاده کند، نیازمند جلب حداکثر مشارکت مردم است. لذا آقای مایرون وینر درباره تعریف مشارکت سیاسی معروف خود می گوید:

مشارکت سیاسی: هر عمل داوطلبانه موفق یا ناموفق، سازمان یافته یا سازمان نایافته، مستمر یا غیرمستمر، شامل روش های مشروع یا نامشروع برای تأثیر بر انتخاب رهبران، سیاست ها و  اداره امور عموی در هر سطحی از حکومت محلی یا ملی است.

آیا گسترش مشارکت سیاسی و اجتماعی بدون ایجاد انگیزه ممکن است. به یقین در کشوری که مردم می توانند با اراده آزاد در تصمیم گیری های اجتماعی شرکت جویند باید انگیزه لازم برای انجام این کار را در آنان فراهم ساخت. مخاطبان رسانه ها معمولا اطلاعات مورد نیاز خود را از منابعی می گیرند که با افکار و اعتقادات شان همسو است. یعنی پیام گیران و مخاطبان برنامه ای را تماشا نمی کنند و مطلبی را نمی خوانند مگر آن که آنرا دوست داشته باشند. از این رو به برنامه هایی که علاقه مند نیستند یا انگیزه ای برای پی گیری آن ندارند توجهی نشان می دهند. یکی از وظایف اصلی رسانه انجام تغییرهای لازم در نگرش ها و جهت گیری های سیاسی و اجتماعی یا حفظ آن است. در تعریف نگرش گفته اند: نگرش، طرز تلقی سیاسی و جهت گیری های منفی یا مثبت در برابر واقعیت های سیاسی است.

مخاطب، پیام های گوناگونی را از محیط دریافت می کند که هر یک دارای نگرش های متفاوتی هستند. وی همه این پیام ها را جذب نمی کند. بلکه برخی را می پذیرد و برخی دیگر را طرد می کند. آن بخش از پیام ها که در ذهن مخاطب پذیرفته شده اند، نگرش سیاسی مخاطب را تحت تأثیر قرار می دهند و در نهایت سبب پایداری رفتار او می شوند. در تغییر نگرش ها و جهت گیری با دو بحث مواجه می شویم.

الف) تغییر نگرش های گذشته

ب) ورود نگرش های جدید

رسانه ارتباطی برای ایجاد نگرش عازم در افراد، باید دو مرحله زیر را بپیماید:

الف) مرحله اطلاع رسانی

  ب) مرحله اقناع

لذا می توان گفت توسعه آگاهی های فکری جوامع در  حال رشد، مرهون رواج رسانه های ارتباطی به ویژه رادیو و تلویزیون است. تاثیر تلویزیون در آموزش و گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی یک جامعه، انکارناپذیر و شایسته تحسین است. اثر آموزشی این پدیده که ارتباط نزدیک را به رهبری دور تبدیل کرده است اگر به درستی انجام شود از هر پدیده دیگری مهم تر است. لذا دلایل تاثیرگذاری بیشتر رادیو و تلویزیون را در ارائه پیام به مخاطبان و افزایش آگاهی های سیاسی جامعه عبارتند از:

الف) گستردگی مسایل سیاسی و اجتماعی نسبت به پدیده های دیگر

ب) عمومیت: این گونه آگاهی ها برای همه افراد جامعه در همه سطوح لازم است. البته میزان آن نسبت به وضعیت افراد مختلف تفاوت دارند.

ج) حساسیت: این اطلاعات برای حیات سیاسی و اجتماعی جامعه لازم است.

باید دانست افزایش کمی وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو و تلویزیون، افزایش کانال ها و تنوع اطلاعات ارائه شده به تنهایی برای تغییرات اجتماعی و گسترش مشارکت کافی نیست، بلکه بهره گیری از راهکارهای مناسب برای تاثیر بخشیدن به برنامه های پخش شده نیز لازم است. یکی از روش های موثر برای انتقال آگاهی های سیاسی و اجتماعی، برقراری جلسه ها و بحث و گفتگو در باشگاه ها و استودیوهای رادیو و تلویزیونی یا مراکز مطبوعاتی به وسیله خود افراد است. لذا پژوهشگران علوم سیاسی مردم را از نظر پی گیری و آگاهی از اخبار و اطلاعات سیاسی به پنج دسته تقسیم کرده اند:

الف) گروه بی تفاوت: آنان از مسایل سیاسی و اجتماعی هیچ چیزی نمی دانند. در واقع، به مسایل جامعه علاقه ای ندارند و برای آگاهی از آن نمی کوشند.

ب) اکثریت خاموش: گاه گاه از اخبار آگاه می شوند ولی برای کسب اخبار تلاش نمی کنند. در زمان های بحرانی ممکن است برای کسب خبر تلاش کنند، اما بعد از رفع بحران، دوباره به روش قبلی خود برگشت دارند.

ج) اقلیت هوشیار: آنان خود را در هیچ فعالیت سازمان یافته ای درگیر نمی کنند، با این حال نیازهای اطلاعاتی را از طریق مطبوعات، رادیو و تلویزیون کسب می کنند. اینان به آگاه شدن از رویدادهای سیاسی و اجتماعی علاقه دارند ولی به سیاست به مثابه یک مسابقه ورزشی نگاه می کنند یعنی تنها تماشاگرند.

د) گروه فعال: این دسته گروه کوچکتری از شهروندان فعال را تشکیل می دهند. آنان در سازمانها و جلسه های سیاسی عضو می شوند و شرکت می کنند. از آگاهی های نسبتا خوبی برخوردارند و رویدادها را پی گیری می کنند.

ه) گروه کوچک تری نیز هستند که سازمان های سیاسی را اداره می کنند. آنان مقاله می نویسند و با سیاست مداران، حشر و نشر دارند.

به طور کلی، تلاش رسانه برای افزایش آگاهی های سیاسی، باید برای گروه ا ول و دوم متمرکز باشند زیرا این دو گروه به مسایل سیاسی و اجتماعی علاقه ندارند و اخبار را باید به صورت آماده و هضم شده در اختیارشان قرار داد. البته صدا و سیما می تواند برنامه ای علمی و تخصصی ویژه ای برای دو گروه ذکر شده داشته باشد. هرچند این دو گروه معمولا آگاهی های سیاسی و اجتماعی خود را از طریق رسانه های ارتباط جمعی دیگر مانند روزنامه و اینترنت دریافت می کنند و به تلویزیون کمتر وابسته هستند. لذا با توجه به نقش مهم رسانه ها در این زمینه، هرگونه کم کاری یا نبود راهکار مناسب در ارائه اطلاعات کافی، بر سطح مشارکت مردم به ویژه گروه اول و دوم، اثر منفی خواهد گذاشت.

سطح مشارکت سیاسی یک جامعه، بیان گر میزان رابطه نهادهای سیاسی با نیروهای اجتماعی ترکیب کننده این ها است. هر قدر جامعه پیچیده تر و ناهم گون تر باشد، تامین و تضمین اشتراک و اعتدال سیاسی به کارکرد نهادهای سیاسی بیشتری وابسته می شود. برخی، یکی از ویژگی های سطح رشد سیاسی جامعه را به این مساله مرتبط می دانند که فعالان سیاسی تا چه اندازه به نهادهای سیاسی گوناگون جامعه وابسته اند و چقدر با این نهادها، احساس همبستگی می کنند.

آشکار است که نیروها و گروه های اجتماعی از نظر قدرت و نفوذ، تفاوت چشم گیری با یکدیگر دارند. در جامعه ای که همگی اعضای آن به یک نیرو یا گروه اجتماعی وابسته اند چنین جامعه ای در جهان خارج به ندرت یافت می شود، درگیری های سیاسی محدود است و به وسیله ساختار نیروی ا جتماعی برطرف می شود. چنین جامعه ای به نهادهای سیاسی کاملا متمایز نیاز ندارد. در جامعه ای که نیروها ناهمگون و پیچیده تر هستند، هیچ گروه یا نیروی سیاسی به تنهایی نمی تواند رهبری سیاسی جامعه را بر عهده گیرد، مگر آن که نهادی سیاسی لازم را بیافریند. نهادهای سیاسی، قدرت گروه ها را تعدیل و تلطیف می کنند تا چیرگی یک نیروی اجتماعی با اشتراک دیگر نیروهای اجتماعی سازگار گردد. نهادها بازتاب رفتاری توافق اخلاقی و مصلحت متقابل هستند. یکی از بهترین راه های بسیج مشارکت سیاسی و اجتماعی مردم، بهره گیری از گروه های کوچک و منسجم است. زیرا این گروه ها، توانایی بسیج سریع افراد را دارند. تمام نظریه های سیاسی، از گذشته تاکنون به نقش گروه های واسط در ایجاد وحدت ملی اشاره دارد، چون بیشتر افراد توانایی همسان کردن هویت خود با گروه های بزرگ مانند احزاب و گروه های انتزاعی مانند ملت را ندارند. گروه های واسطه این فراگرد و همسان سازی را تسهیل می کنند. ممکن است برای یک شخص عادی و کارگر و کشاورز حضور و مشارکت در یک حزب یا گروه سیاسی جاذبه ای نداشته باشد، اما در یک گروه کوچک مانند تعاونی کشاورزی به آسانی مشارکت می کنند. گروه های ذی نفوذ کوچک با ادغام خود در سازمان های بزرگ تر در سطح ملی به ایجاد وحدت ملی کمک می کنند و سبب می شود هر نوع بسیج و مشارکت از طریق آنها انجام شود. لذا مورخین سیاسی، یکی از دلایل شکست انقلاب های قبل از انقلاب اسلامی مانند انقلاب مشروطه و نهضت ملی نفت را نبود گروه ها و سازمان های تشکیلاتی مناسب می دانند. این انقلاب ها با رهبری علما و مراجع پدید می آمدند، اما به سبب نبود تشکیلات منظم، شکست می خورند، رهبرانی مانندا آخوند خراسانی، میرزای شیرازی، شیخ فضل الله نوری، پیشوایان لایق و مردم گرایی بودند که در توانایی آنان تردیدی نیست.

با وجود کارکردهای مثبت گروه های ذی نفوذ در گسترش مشارکت آن ها آفاتی نیز دارند این نهادها ممکن است بر امور سیاسی و اجتماعی جامعه تاثیر منفی گذارده و از مشارکت مردم بکاهد. افزایش قدرت بی رویه گروه های نفوذ، خطر تسلط آنان بر فرآیندهای حکومتی و جایگزین شدن نظر آنان به جای نظر نمایندگان منتخب مردم را پی دارد. اکنون در ایالات متحده آمریکا، گروه های نفوذی به نام «لابی» در مجلس نمایندگان و سنا وجود دارند که هدف آن ها ترغیب نمایندگان به انجام رفتار مطابق خواست و میل خود است. آنان با استفاده از پول و امکانات تبلیغی خود بر فرآیندهای حکومتی تاثیر وسیعی می نهند و عملا اثر رای و مشارکت مردم را کاهش می دهند. نمونه معروف این لابی ها، گروه های صیونیستی هستند که در بسیاری موارد، سبب اتخاذ تصمیم و اقدام به نفع رژیم اشغالگر قدس می شوند. به دلیل جایگاه دوگانه گروه های نفوذ، تبیین صحیح نقش و عملکرد آن ها در جامعه اسلامی ما ضروری است. لذا وسایل ارتباط جمعی می توانند با معرفی گروه های نفوذ مربوط به هر بخش، مردم را به عضویت و مشارکت در این گروه ها تشویق کند. هرچند نقش توده مردم در این گروه ها زیاد باشد، مشارکت افزایش و خطر انحراف گروه های ذی نفوذ کاهش می یابد.

لذا یکی از مسایل سرنوشت ساز در روند و تکامل سیاسی دولت ها وجود اعتدال سیاسی است و هر دولتی خواه ناخواه با این مسئله روبه روست. امروز در عمل نداشتن اعتدال سیاسی بر اساس مواضع ایدئولوژیک حزب، جناح یا گروه خاصی توجیه می شود در حالی که اعتدال لازمه پیش گیری از اعتراف، حفظ اصول عقیدتی و نظم اجتماع به شمار می رود. پی آمدهای عملی اعتدال سیاسی و تنش و تندروی سیاسی در صورت هدایت صحیح آن می تواند به ایجاد یک مشارکت سیاسی گسترده در جامعه انجام شود. لذا اعتدال سیاسی به معنای داشتن حالت میانه بین افراط و تفریط در مسائل و تصمیم گیری سیاسی است. در اعتدال سیاسی هر چند پافشاری بر اصول و مبانی ثابت عقیدتی لازم است ولی در هنگام عمل و اجرا می توان شیوه ها و روش های گوناگونی را به کار گرفت و در دایره ای از انتخاب ها به یک گزینش عقلانی و محاسبه شده دست زد. لذا اعتدال سیاسی با بی تفاوتی سیاسی تفاوت دارد. در اعتدال سیاسی گزینش گر با وجود امکان انتخاب جانب افراط یا تفریط، راه میانه و معقول را بر می گزیند. به دیگر سخن اعتدال سیاسی مبتنی بر نوعی خودداری است ولی در بی تفاوتی، میل اولیه به مخالفت وجود ندارد. اعتدال سیاسی با پذیرش پیوند دارد ولی ممکن است عنصر پذیرش درجه های گوناگونی داشته باشد. در حصول اعتدال نسبت به عقیده مخالف پذیرش موجود در اعتدال ممکن است به معنی باز نداشتن دیگران از گرایش به آن عقیده در دایره و محدوده ویژه ای باشد.  اعتدال سیاسی با عمل مصلحت جویانه سیاسی نیز تفاوت دارد. در عمل مصلحت جویانه، شخص یا گروهی در برابر طرف مقابل، اعتدال و نرمش را رعایت می کند تا در موقعیتی دیگر از پشتیبانی آنان بهره مند گردد. ولی در اعتدال سیاسی لزوما چنین تصوری وجود ندارد. هم چنین میان اعتدال سیاسی با تحمل سیاسی تفاوت وجود دارد. در تحمل سیاسی شخص یا گروه از جایگاه ضعف، به چنین کاری دست می زند ولی در اعتدال سیاسی، موضع قدرت و حتی برتر وجود دارد. اعتدال سیاسی با تردید سیاسی نیز متفاوت است. اعتدال سیاسی هنگامی معنا پیدا می کند که موضوع مورد اعتدال برای شخص یا گروه معتدل کاملا روشن باشد. در چنین حال نسبت به آن اعتدال ورزد ولی در صورت ابهام یا تردید نسبت به موضوع اعتدال حقیقی تحقق نمی یابد.

 منابع:

  1. قوام، سیدعبدالعلی ،نقد نظریه های توسعه و نوسازی سیاسی،  انتشارات دانشگاه شهید بهشتی- تهران -1374
  2. اسدی، علی ،افکار عمومی و ارتباطات، انتشارات سروش – تهران - 1381.
  3. بشریه، حسین ،دولت عقل، ده گفتار در فلسفه و جامعه شناسی سیاسی، انتشارات موسسه نشر علوم نوین ، تهران ، 1379.

ثبت شده توسط : احمد مهدیه

نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.