Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 28837
تاریخ انتشار : 1 تیر 1392 15:7
تعداد بازدید : 1394

واتيكان و رسانه

حجت الاسلام دكتر محمد مسجد جامعي سفیر سابق ایران در واتیکان در مقاله "واتيكان و رسانه"به بررسی و تحلیل رابطه واتيكان و رسانه پرداخته است.

حجت الاسلام دكتر محمد مسجد جامعي سفیر سابق ایران در واتیکان در شماره 13 نشریه رواق هنر و اندیشه در مقاله "واتيكان و رسانه"به بررسی و تحلیل رابطه واتيكان و رسانه پرداخته است.

گفت و گو كردن با كساني كه از نزديك شرايط زندگي غربي را تجربه كرده و بي واسطه با فرهنگ حاكم بر مردم آن سامان رو به رو شده اند، كمك بزرگي است براي درست قضاوت كردن درباره غرب؛ بسيار پيش مي آيد كه در گفت و گوهاي روزانه، نوشته جات مطبوعاتي و سخنراني ها مطالبي به غرب و متفكرين آن جا نسبت داده مي شود بي آنكه كسي يا كساني از خود بپرسند تا چه اندازه اين آمارها و گفته ها از سنديت برخوردارند. چرا كه مي توان مدعي شد در بسياري از موارد اطلاعات از منابع ترجمه شده اي به دست آمده كه اگر از علميت متن اصلي و ترجمه درستي هم برخوردار باشند، باز هم حاصل تفكرات يك شاهد غير اينجايي است و نه نتايج دريافت هاي مستقيم يك محقق ايراني؛ در حوزه رسانه با توجه به غربي بودن ذاتي پديده اي چون تلويزيون اين مسئله اهميت بسزايي دارد. مجالي دست داد تا در گفت و گويي نه چندان بلند، پاي سخن كسي بنشينيم كه خود مدتها در قلب دنياي مسيحيت جهان يعني واتيكان روزگار گذرانده بود و مي توانستيم بيشتر از حال و هواي حضور دين مسيحيت و كليساي كاتوليك در رسانه هاي آن ديار با خبر شويم. گرچه در پاره اي از اوقات گفت و گو به سمت و سويي ديگر رفت و از فضاي رسانه اي فاصله گرفت ولي پرسشي بي پاسخ نماند. تنها ماند پاسخ پرسش ما درباره ميزان قدرت و تاثير رسانه هاي جمهوري اسلامي در اروپا كه پاسخش به زماني ديگر موكول شد!

لطفاً كمي دربارة رسانه­ هاي ديني مسيحيت كاتوليك و چگونگي فعاليت­ هايشان بگوييد.
در جهان كاتوليك، دو دسته رسانه وجود دارد؛ يك گروه رسانه­هاي مربوط به مركزيت كليساي كاتوليك، يعني واتيكان است و گروه ديگر رسانه­هاي مرتبط با كليساهاي كاتوليك، در ديگر نقاط جهان. در خود ايتاليا نيز واتيكان يك واقعيت است و كليساي كاتوليك ايتاليا، واقعيتي ديگر. حتي كليساي كاتوليك ايتاليا كه مركزيتش در شهر رم است، غير از خليفه­گري­هاي بزرگي است كه در شهرهاي بزرگي چون ميلان يا ناپل قرار دارد. نه تنها در ايتاليا، بلكه در هر جاي دنيا كه كليساي كاتوليكي وجود دارد، براي خود، رسانة گروهي دارد؛ اعم از مطبوعات، راديو و گاه تلويزيون.
اما درباره رسانه­هاي مربوط به واتيكان، بايد گفت كه به لحاظ رسمي، واتيكان يك روزنامه رسمي به نام لوسر واتوره رومانو ـ به معناي ناظر رومي ـ دارد كه حدود 150 سال است منتشر مي­شود. اين روزنامه به زبان ايتاليايي است و به طور همزمان، به چند زبان ديگر مثل انگليسي، فرانسوي و لهستاني نيز منتشر مي­شود. خلاصه مطالب اين روزنامه به صورت هفتگي، در هفته­نامه اي به همين نام منتشر مي­شود كه زبان­هاي بيشتري را در بر مي گيرد.

روزنامه ديگري با رويكرد اجتماعي ـ سياسي ـ ديني نيز در ايتاليا منتشر مي­شود، به نام اُوِنيره كه به قول خودشان، روزنامه­اي است با گرايش كاتوليكي و وابسته به شوراي اسقفي ايتاليا؛ اما روزنامة رسمي واتيكان نيست. در اين روزنامه، اخبار زيادي دربارة كليساي كاتوليك، واتيكان و ... درج مي­شود. روزنامه­ها و نشريات متعدد ديگري نيز هستند كه در ايتاليا و ديگر كشورهاي جهان منتشر مي­شوند كه البته رسمي نيستند. يكي ديگر از رسانه­هاي رسمي واتيكان، راديو واتيكان است كه نزديك هفتاد سال است فعاليت مي­كند. اين راديو كه داراي برنامه­هاي منظم و دقيقي است، به زبان­هاي مختلف برنامه دارد؛ اما واتيكان به طور رسمي تلويزيون ندارد و به طريق اولي، تلويزيون ماهواره­اي هم ندارد. البته در اوايل دهة 90 ، يك شبكة تلويزيوني به نام تله پاچه ـ به معناي تلويزيون صلح ـ راه اندازي ­شد كه برنامه­هاي آن در رم تهيه مي­شود. اين تلويزيون با گرايش كاتوليكي، عموماً اخبار و تحولات پاپ را پوشش مي­دهد و در كنار آن، برنامه­هاي مذهبي و ديني ديگري نيز پخش مي كند. اين شبكة تلويزيوني كه هنوز به عنوان تلويزيون رسمي معرفي نشده، در اواخر دهة 90 ، از يك كانال ماهواره­اي پخش شد و هنوز پخش ماهواره­اي دارد. تا زماني كه من در واتيكان بودم، اين شبكه تنها به زبان ايتاليايي برنامه داشت و فكر مي­كنم هنوز همان گونه باشد. بنابراين، واتيكان تنها دو رسانة رسمي دارد؛ يكي روزنامة لوسر واتوره رومانو و ديگري راديو واتيكان.
آيا به لحاظ اقتصادي، دولت ايتاليا از اين رسانه­ها، مثلاً تله پاچه حمايت مي­كند؟ يا اينكه از طريق اعانات كليسا، به آنها كمك مي­شود؟ متولي رسانه­هاي رسمي مانند لوسر واتر رومانو يا راديو واتيكان، خود واتيكان است؛ اما اطلاع ندارم شبكه­هايي مثل تله پاچه، محل درآمد يا حامي اقتصاديشان از كجاست. دليلي هم نمي­بينم كه دولت ايتاليا در اين مورد هزينه كند. يعني دولت ايتاليا، حتي براي مقاصد سياسي يا براي گسترش جهاني كاتوليك، سرمايه­گذاري نمي­كند؟ براي مثال، جمهوري خواهان آمريكا براي مقاصد سياسي، كمك زيادي به كليساهاي اوانجليس و پروتستان مي­كنند. آيا دولت ايتاليا چنين بهره­برداري­هايي از كليساي كاتوليك نمي­كند؟
بهتر است اين سئوال را به صورتي كلي­تر پاسخ دهم. اصولاً موقعيت دين، به معناي عام كلمه و متدينان به طور كلي، در ايالات متحدة آمريكا و اروپا، به معناي واقعي كلمه، با يكديگر متفاوت است. در آمريكا، به دلايلي مفصل كه عموماً تاريخي است، دين بسيار قدرتمند و تمايلات ديني فراوان است. دين و كليسا در آمريكا، به لحاظ اجتماعي، تأثيرگذار و به لحاظ اقتصادي، ثروتمند است. مردم نيز همچنان مايلند به كليسا كمك كنند؛ اما در اروپا، چنين شرايطي وجود ندارد. البته به يقين، گسترش مسيحيت، حتي براي اروپاييان بي­دين نيز مهم و پسنديده است؛ چرا كه توسعة مسيحيت نوعي سمپاتي گرايش به غرب و تمدن غرب ايجاد مي­كند. به هر روي، هر دولتي موظف است در چهار چوب قوانين، ضوابط و ماده­هاي قانوني پيش بيني شده، بودجه را مصرف كند. مسائلي كه گفتيد، در قانون كشورهاي اروپايي لحاظ نشده ­است. البته در وزارت خارجة برخي كشورهاي اروپايي، از جمله ايتاليا و فرانسه، بخشي به نام تعاون وجود دارد كه براي تعاون و همكاري با كشورهاي جهان سوم فعاليت مي­كند. دولت ها مي­توانند به نام وزارت خارجه و تعاون يا تعاون هاي چند جانبه، بودجه­هايي را صرف پروژه­هايي كنند كه در نهايت، به تقويت مسيحيت در كشورهايي خاص مي­انجامد؛ مانند ساخت بيمارستان هاي مسيحي ـ كاتوليكي يا ساختن مدرسه­اي با گرايش كاتوليكي در يك كشور جهان سومي. اين شيوه، نه تنها در وزارت تعاون و امورخارجه، بلكه در بخش هاي ديگر دولت، مانند نخست وزيري، رياست جمهوري، سازمان مهاجرت و ... وجود دارد. براي مثال، در طرحي به نام پليكان كه كشور ايتاليا با هماهنگي واتيكان اجرا كرد، قرار شده­ بود جامعه آلباني را اروپاييزه كنند و بخشي از اين طرح نيز گسترش مسيحيت كاتوليك در آلباني بود. در اين طرح، پيش بيني شده بود برخي از مسلماناني كه قصد دارند مسيحي شوند، مورد حمايت قرار گيرند. در نتيجة اين طرح كه در اواخر دهة نود اجرا شد، تعدادي از مسلمانان آلباني كاتوليك شدند؛ اما واقعيت اين است كه حتي در ايتاليا و كشورهاي متدين مسيحي چون اسپانيا، ايرلند و كرواسي، رديف بودجه­اي براي كمك به فعاليت هاي بيشتري، به ويژه در خارج از كشور، وجود ندارد.آيا كليساي كاتوليك در پخش برنامه­هايش از طريق ماهواره، شبكه­هاي اوانجليس را رقيب خود به شمار مي­آورد؟ به عبارت ديگر، آيا برنامه­هاي مذهبي اوانجليست ها، مانند جلسه ­هاي شفابخشي، جلسه­هاي دعا و كنفرانس هاي گسترده اي كه به لحاظ ماهيت، اين عبادت هاي دسته جمعي با مناسك و ضوابط كليساي كاتوليك تفاوت دارند، از سوي كليساي كاتوليك، مورد انتقاد قرار مي­گيرد يا كليساي كاتوليك اين گونه برنامه­ ها را عبادت مخلصانه ديني مي­انگارد؟
اين قبيل پرسش ها كه مربوط به رقابت ميان شاخه­ها و فرق ديني است، بسيار پيچيده ­است و پاسخ كوتاهي ندارد. براي درك چگونگي اين رقابت و تبديل رقابت به خصومت، بايد ابتدا موقعيت كليساي تبشيري را ـ كه عمدتاً پروتستان با منشأ آمريكايي هستند ـ به خوبي شناخت. در ضمن، بايد تمايل پروتستان­ها براي جذب كاتوليك ها را نيز در نظر داشت و توجه كرد كه اين رقابت در كدام صحنه­ها انجام مي­شود. به عبارت ديگر، بايد به اين دو پرسش نيز پاسخ داد كه آيا كاتوليك ها، توسعه و پيشرفت پروتستان ها را در خارج از قلمرو كاتوليكي مي­پذيرند و آن را به نفع خود مي­بينند؟ يا اينكه حتي در خارج از قلمرو كاتوليكي، در مقابل آنها مي­ايستند؟ به عبارت ديگر، آنها را تا چه حدي تحمل و تا چه حدي تشويق مي­كنند؟ همة اينها پرسش هايي است كه در پي پرسش شما دربارة رقابت اين دو فرقه، به ذهن خطور مي كند. پاسخ به تمامي اين پرسش ها زمان زيادي مي­طلبد؛ اما به اجمال مي­توان گفت كه تعارض و رقابت ميان كليساي كاتوليك و كليساي جديد پروتستان با منشأ آمريكايي يا همان اوانجليس، به طور عمده، در كشورهاي آمريكاي لاتين بروز كرده ­است و روز به روز، بر شدت آن افزوده مي شود؛ زيرا كليساي پروتستان در كشورهاي آمريكاي لاتين، بسياري از كاتوليك ها را جذب و آنها را پروتستان كرده ­است. در واقع، پروتستان ها در اين منطقه، پا توي كفش كاتوليك ها كرده­اند؛ اما در مناطق ديگر، حتي در آفريقاي سياه نيز اين رقابت يا خصومت به شدت آمريكاي لاتين نيست؛ چرا كه در عموم قلمروهاي غير آمريكاي لاتين، حتي در خود اروپا، پروتستان ها قصد ندارند پا توي كفش كاتوليك ها كنند. به همين دليل، كليساي كاتوليك در اروپا، به فعاليت هاي پروتستان ها حساسيتي نشان نمي­دهد.آيا نمي توان گفت ترويج مسيحيت پروتستان در آمريكاي لاتين، بخشي از هژموني سياسي ـ ديني آمريكاست؟ يا بايد اين اقبال اهالي آمريكاي لاتين را به تفاوت آموزه هاي مسيحيت كاتوليك با پروتستان نسبت داد؟ دربارة ترويج مسيحيت در آمريكاي لاتين، نقش رسانه هاي قدرتمند آمريكايي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
واقعيت اين است كه توسعة پروتستانتيسم، امروز ديگر يك جريان جهاني است. در حال حاضر، مسيحيت تبشير كننده و بلكه عمدتاً مسيحيت پروتستاني آمريكايي در همه جاي دنيا، در حال توسعه و رونق است. اين كليسا مورد حمايت نه تنها سياست خارجي آمريكا، بلكه گروه هاي منجي داخل آمريكا، به ويژه گروه هاي راست گراي سياسي نيز است.
براي پاسخ دقيق به اين پرسش، لازم است دين و تحولات ديني در آمريكا و همچنين بي اعتنايي زمامداران دهة 60 و 70 آمريكا به دين، بررسي شود. سپس بايد چرخشي كه در زمان رونالد ريگان، به دين و به ويژه راست ديني پديد آمد، مورد تحليل قرار گيرد. همچنين بايد بررسي كرد كه چگونه راست ديني از سقوط بلوك شرق، هيجان زده شد و چگونه خود را بسيج كرد كه مجموعة شرق اروپا و بلوك شرق را تحت نفوذ و حتي سيطرة خويش درآورد و اين مسئله چه كنش ها و واكنش هايي در پي داشت.گروه هاي راست در دهة 90 ، دستخوش تحولاتي دروني گرديدند كه جاي تحليل و بررسي دارد. آنها در زمان بيل كلينتون، از قدرت دور بودند و در همان زمان، در حال پردازش تئوريك براي جهشي بودند كه در سال 2000 ، با آمدن جرج بوش پسر اتفاق افتاد. براي شناخت درست و دقيق كليساي پروتستان، منهاي شناخت ريشه هاي تئوريك و تئولوژيك آن به لحاظ كلامي، بايد تاريخ آمريكا، جامعة آمريكا و تحولات ديني آن جامعه و همچنين خود شخصيت ريگان و نوع راست گرايي او، يا به عبارتي، ريگانيسم هم مورد بررسي قرار گيرد.
به هر روي، اين كليسا در خدمت منافع سياست خارجي آمريكا، به ويژه سياست خارجي جناح راست و راست گرايان آمريكاست؛ چنان كه از جانب آنان، حمايت و تقويت مي شود. اين موضوعي پيچيده است كه براي شناخت دقيق آن، مسائل بسياري بايد مورد مطالعه و تحليل قرار گيرد. اينكه آيا اين ترويج با انگيزه هاي مشخصي، اعم از سياسي و اقتصادي صورت مي گيرد يا مردم آن سامان رغبتي به تعاليم پروتستاني دارند يا نه، بايد با دقت و تأمل بيشتري بررسي شود.
در همين آمريكاي لاتين، با پديده اي رو به رو بوديم، به نام الهيات رهايي بخش كه توانست در كشورهايي كه زير سلطه شديد كودتاچيان و سياست هاي استعماري آمريكا قرار داشتند، كارگشا باشد. الهيات رهايي بخش چيست و چگونه توانست مبناي تحولات اجتماعي ـ سياسي آمريكاي لاتين قرار گيرد و اكنون در چه موقعيتي است؟الهيات رهايي بخش مولفه اي كاتوليكي است كه در ميانة دهة 60 پديد آمد. در آن زمان، كليساي رسمي كاتوليك در آمريكاي لاتين، نسبت به وضع معيشتي و اقتصادي مردم و ظلم اقتصادي و اجتماعي موجود، بي تفاوت شده بود و همين مسئله زيربناي ايدئولوژيك الهيات آزادي بخش قرار گرفت. الهيات آزادي بخش يك مسئلة سياسي نبود و اساساً در آمريكاي لاتين، مانند خاورميانه نسبت به استقلال حساسيت وجود ندارد. الهيات آزادي بخش در بستر كليساي كاتوليك، تعاليم اولية مسيح و كليساي كاتوليك شكل گرفت و ناظر به واقعيت زندگي روزمرة مردم بود و از ظلم اقتصادي ـ اجتماعي اي كه بر مردم مي رفت، سخن مي گفت. اين جريان ادامه يافت تا اينكه در دهة هفتاد، موقعيت بهتري پيدا كرد و در دهة هشتاد، قدرت بيشتري به دست آورد، تا جايي كه ساندنيست ها در نيكاراگوئه نيز به الهيات آزادي بخش گرويدند. اين جريان تا اوايل دهة نود ادامه داشت تا اينكه با سقوط بلوك شرق و فروكش كردن ارزش ها و انديشه هاي سوسياليستي در همه جاي دنيا، الهيات آزادي بخش نيز موقعيت پيشين خود را از دست داد و اكنون تقريباًًًً به بخشي از تاريخ بدل شده است.كليساي كاتوليك چه برنامه­هايي را از طريق شبكه­هاي تلويزيون پوشش مي­دهد؟ آيا جلسات عبادات دسته جمعي هم از اين شبكه­ها به نمايش در مي­آيد؟ در اين صورت، كليسا تا چه حد مي­كوشد جلوه­هاي هنري اين جلسات را بيشتر كند؟ آيا سعي مي­كند آن را از حالت آداب و مناسك رايج، خارج كند و بر وجه معنوي و تأثيرگذاري باطني آن جلسات بيفزايد؟ كليساي كاتوليك بسيار سنتي است. البته ممكن است از منظر ما، كليساي مدرن و متحولي به چشم بيايد؛ اما از ديدگاه خود كاتوليك ها، به ويژه كاتوليك هاي غربي، اين كليسا كاملاً سنتي و ملتزم به مباني سنتي خويش است؛ به عكس كليساي پروتستان، به ويژه پروتستان هاي آمريكايي كه هرگز به اين معنا، به سنت التزام ندارند. رويكرد كليساي پروتستان در نوع جديد و آمريكايي­اش، با كاتوليك هاي محافظه كار و سنتي متفاوت است. محافظه كاري كاتوليك ها موجب شده تا تنوع در برنامه­هاي عبادي و در نتيجه، جذابيت برنامه­ها، تا حد زيادي كاهش يابد. در ايران، اغلب سعي مي شود براي فعاليت هاي ديني، از تمامي عناصر مورد قبول اجتماع و هماهنگ با ضوابط ديني استفاده شود. هنر ديني براي ما، في نفسه داراي موضوعيت است و حتي هنرهايي چون تذهيب وجود دارد كه به استخدام دين درآمده اند. به همين جهت، از ديگران نيز توقع همين شيوه و روش را داريم؛ اما حقيقت اين است كه در آنجا، جهان مسيحيت به هيچ وجه، اين گونه نيست و اين گستردگي استفاده از هنر در بيان مفاهيم ديني وجود ندارد؛ به ويژه در كليساي محافظه كاري چون واتيكان كه برنامه­هايشان در ظاهر، بسيار تكراري است. براي مثال، مشابه نمايشگاه ­هاي قرآني كه در ماه مبارك رمضان، در تهران برگزار مي­شود، با آن همه جذابيت و گستردگي، در هيچ جاي دنيا وجود ندارد. اگر هم اسقف يا كشيشي در برنامه ­هاي خود، از روش هايي جديد و جذاب استفاده كند، مورد تأييد واتيكان قرار نمي­گيرد و در رسانه­هايشان نمايش داده نمي شود.آيا مي ­توان گفت پاپ پيشين سياست هاي تبشيري خود را با رسانه­ها تنظيم كرده بود و ارتباطات بيشتري با رسانه­ها داشت؟ پاپ ژان پل دوم يكي از مهم ترين شخصيت هاي جهاني بود كه تا حد امكان، از رسانه­هاي گروهي، به ويژه تلويزيون استفاده مي كرد و به خوبي مي­دانست چگونه بايد از رسانه ­ها استفاده كند. عمدة نفوذ پاپ ژان پل دوم به دليل تخصص او در استفادة به موقع، درست و فراوان از رسانه­هاي گروهي بود. او اصولاً يك مرد رسانه­اي به شمار مي­آمد و از اين جهت، يك استثنا بود. مشكل بتوان گفت كه در سال هاي اخير، هيچ شخصيت سياسي در سطح بين المللي، به اندازة او از رسانه­ها استفاده كرده باشد. پاپ كنوني بدون شك، شخصيتي رسانه­اي نيست. او يك دانشمند بزرگ و به لحاظ فلسفي و كلامي، يك تئولوگ است. در واقع، او يك شخصيت علمي است. وي به مدت 20 سال، در واتيكان، مسئول مجمع دكترين عقايد مسيحي بود كه آن هم مسئوليتي علمي بود، نه اجرايي. ويژگي هاي شخصي او نيز به گونه اي نيست كه تمايل به استفادة وسيع از رسانه داشته باشد و اساساً به اين كار معتقد نيست. به نظر مي­رسد سياست او براي مديريت كليساي كاتوليك و تصور او دربارة اولويت ها و ضرورت هاي كليساي كاتوليك، با ژان پل دوم به كلي فرق مي­كند.
آيا در جهان كاتوليك، چيزي به نام تربيت مبلغاني كه بتوانند در رسانه فعاليت كنند، وجود دارد؟ براي مثال، مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما در قالب يكي از كارگروه هايش به نام خانه هنر و انديشه، چنين رسالتي را دارد. اين مركز مي كوشد مبلغان و فعالاني را به حوزة رسانه وارد كند كه از دانش ديني نيز برخوردار باشند و بتوانند در رسانه، به تبليغ ارزش هاي ديني بپردازند. آيا در جهان كاتوليك، مشابه چنين فعاليت هايي وجود دارد؟ تا جايي كه من اطلاع دارم، نزديك به سه دهه است كه در دورة طلبگي كشيش ها، درس هاي متعددي دربارة رسانه­ها و چگونگي كار با آن وجود دارد و اكنون نيز تأكيد بر اين موضوع، بيش از دهه­هاي قبل است. پاپ پيشين چندين بار، در اين باره تذكر داد و تأكيد مي­كرد بايد نسل جديدي از طلاب و كشيش ها به صحنه بيايند كه به رسانه­ها اهتمام ويژه داشته­ باشند و بتوانند از رسانه ها، استفاده بهينه ببرند.يكي از آخرين پديده­هاي قابل مشاهده در شبكه­هاي ماهواره­اي، گرايش هاي جديدي است كه از بدنه اصلي اديان بزرگ جدا شده و به تبليغ گرايش خود در شبكه­هاي ماهواره­اي مي­پردازند. آيا گرايش جديدي به نام پادره پيو در جهان كاتوليك كه از شبكه­هاي ماهواره­اي سر برآورده نيز از اين دست است؟ آيا واتيكان با اين گرايش هاي جديد مقابله مي­كند يا آنها را به عنوان يك گرايش كاتوليكي مي­پذيرد؟ چه عواملي موجب بروز چنين گرايش هايي در بدنة اصلي مذهب كاتوليك مي­شود؟

درباره گرايش پادره پيو بايد گفت آقاي پادره پيو كشيشي مقدس بود كه به لحاظ روحانيت نفساني، انساني برجسته به شمار مي­آمد. او كه اصالتاً ناپلي بود ـ زمان درگذشت او به ميانة دهة شصت برمي­گردد ـ در زمان حيات، مريدان بسياري داشت و پس از مرگ نيز مريدان و پيروان فراواني يافت كه تا همين امروز، حتي برايش نذر مي كنند و از او حاجت مي طلبند. طرفداران او بنيادهاي خيريه و ديني تأسيس كرده اند كه اخيراً فعاليتشان بيشتر شده است.

من تا به حال، كانال تلويزيوني پادره پيو را نديده­ام؛ ولي به يقين، شبكه­اي است با گرايش ديني؛ اما نه گرايشي خشك و رسمي و محافظه كار، بلكه متناسب با روح پيو. به عنوان يك فرانچسكان، اصولاً كليساي ناپل در جنوب ايتاليا ـ كه پيو از آن برآمده است ـ كليساي گرمي است. كليساي شمال ايتاليا در مقايسه با كليساي جنوب، كليسايي خشك، سرد و رسمي به شمار مي­آيد. گرمي، نشاط، سرزندگي و خودانگيختگي كليساهاي ناپل يا كالابريا يا سيسيل ـ در جنوب ايتاليا ـ به مراتب بيشتر از كليساهاي شمال ايتاليا مانند تورينو، ونيز و حتي فلورانس ـ در مركز ايتاليا ـ است. اين تفاوت هم در معماري بيروني و داخلي كليسا ديده مي­شود و هم در مناسك و مراسم عبادي كليسا. به همين دليل، اين شبكة تلويزيوني نيز بايد داراي همان ويژگي­هاي كليساي جنوب باشد. نكته ديگر اين است كه گرايش پادره پيو يك انشعاب جدا شده از كليساي كاتوليك نيست، بلكه خود بخشي از كليساي كاتوليك است.

آيا درست است كه رسانه هاي اروپا، اغلب سعي در تخريب وجهة اسلام و مسلمانان دارند؟ در اين صورت، آيا اين جريان به سردمداري واتيكان روي مي دهد يا تنها گروه هاي سياسي اروپايي چنين نقشي را ايفا مي كنند؟

اين پرسش يكي از مطرح ترين پرسش ها در روزهاي اخير است. رسانه ها براي خودشان منطق خاصي دارند. شايد مهم ترين ويژگي رسانه اين است كه بايد براي مخاطبش جذاب باشد و در رقابت با رسانه هاي ديگر، جذاب تر جلوه كند. بنابراين، منطق رسانه اي ايجاب مي كند كه در مورد همه چيز اغراق شود. از نظر عموم رسانه هاي اروپايي و آمريكايي، اسلام يك تهديد به شمار مي آيد. در افكار عمومي نيز تقريباً و بلكه تحقيقاً اين مسئله پذيرفته شده است. از نظر آن ها و رسانه هاي ايشان، اسلام و هر آنچه مربوط به اسلام است ـ نه به عنوان يك دين، بلكه به عنوان يك مجموعه ـ برابر با تروريسم است. مسائل ديگري هم اين حس تهديد را تشديد مي كنند؛ حضور مشكل ساز مسلمانان به عنوان يك اقليت، مسئلة مهاجرت كه همچنان ادامه دارد، مسئلة ثبات مديترانه و مسائلي از اين دست كه گاهي وارد رقابت هاي حزبي و انتخاباتي مي شود و مورد استفادة بسيار قرار مي گيرد.

براي مثال، يكي از دلايل پيروزي نيكلا ساركوزي در انتخابات رياست جمهوري فرانسه، اين بود كه در طي دوران حضور در وزارت كشور، به فرانسويان مي گفت مشكل مهاجرت را حل و آن را به نفع خودشان، كنترل و سيستماتيزه خواهد كرد.آيا خود واتيكان سياست خاصي براي مقابله با اسلام دارد يا همت خود را، بيشتر بر ترويج مسيحيت متمركز كرده است؟
ما نبايد در تحليل، دچار اغراق شويم. واتيكان به منزلة مركز كليساي كاتوليك، داراي اين ظرفيت نيست كه به كليساهاي كاتوليك در اقصي نقاط جهان، خط مشي بدهد. تصور ما از واتيكان در بسياري موارد، بيش از ظرفيت و توان واقعي واتيكان است. ما يك تصور تاريخي از واتيكان داريم و گمان مي كنيم آن وضعيت همچنان ادامه دارد؛ اما چنين نيست. كليساهاي كاتوليك بيش از آنكه متأثر از تصميمات متمركز واتيكان باشند، متأثر از فضايي هستند كه در آن زندگي مي كنند. واقعيت اين گونه نيست كه در تمامي جهان مسيحيت، يك سياست متمركز در برخورد با اسلام و مسلمانان ـ يا هر موضوع ديگر ـ وجود داشته باشد. البته سياست هايي وجود دارد كه قابل انكار نيستند. مثلاً در زمان پاپ پيشين، گفت وگوي ديني و ارتباطات ديني، ارتباط ميان كليساها و گسترش موقعيت سياسي كليساي كاتوليك و بين المللي كردن آن ـ در مفهوم اروپايي آن ـ مورد تأكيد قرار داشت و در اولويت برنامه ها بود. البته در زمان پاپ كنوني، اين اولويت ها تغيير كرده است؛ زيرا عقايد اصولي و حتي مسائل مبنايي او با پاپ پيشين فرق مي كند.اكنون سويه پرسش را به سمت ديگري مي بريم. امروزه در آمار تازه مسلمانان اروپا، ديده مي شود كه اسلام گرايي در اروپا، بيشتر به سمت تسنن است تا تشيع. اين نكته به ما گوشزد مي كند كه شايد توان و برد رسانه هاي تشيع و به ويژه رسانه هاي جمهوري اسلامي ايران، به مثابه تنها بلندگوي عقايد شيعه، در اروپا ضعيف است يا اينكه قدرت رسانه هاي اهل سنت بيشتر است.

اين واقعيت صرفاً دليل رسانه اي ندارد. رسانه در اين مسئله، از سهم اندكي برخوردار است. از دهة 60 كه مراكز اسلامي در اروپا تأسيس شد ـ مانند مسجد، كتابخانه، نمازخانه، جمعيت هاي اسلامي و... ـ عمدتاً از سوي كشورهايي غير از ايران به وجود آمدند. مراكزي كه داراي موقعيت مالي بهتري بودند، اغلب توسط عربستان تأسيس و حمايت شد. با گران شدن قيمت جهاني نفت در دهة هفتاد و همچنين تحولات داخلي جامعه عربستان، آنها تصميم گرفتند مسلمانان اروپا را زير چتر حمايتي عربستان گرد آورند و اين موجب شد اين كشور سرمايه گذاري وسيعي در اين باره انجام بدهد. مراكز بسياري به دست عربستان تأسيس شد و تعداد بسيار بيشتري مورد حمايت مالي آنها قرار گرفت؛ زيرا تنها ساختن يك مسجد يا تأسيس يك مركز مهم نيست، بلكه بايد آن را به طور مداوم تأمين كرد و آن را مقدمه اي براي برنامه هاي آتي قرار داد.
مراكز ديگري نيز توسط خود مسلمانان، به ويژه ترك ها و پاكستاني ها ايجاد شد. مسلمانان ترك و پاكستاني، برعكس اعراب و حتي ايرانيان، براي دين پول زيادي خرج مي كنند. حتي اقشار بسيار كم درآمد آنان نيز معتقدند بايد براي دين هزينه كنند؛ اما ايران مراكز بسيار محدودي تأسيس كرد. اولين مركز از سوي آيت الله بروجردي در هامبورگ و سپس مركز ديگري توسط آيت الله گلپايگاني در لندن پايه گذاري گرديد. تا اين اواخر كه چند مركز ديگر از سوي برخي از مراجع، بنا نهاده شد، مركز ديگري در اروپا ساخته نشد.تعداد و كم و كيف اين مراكز در نسبت با مراكزي كه ديگران بر پا كرده اند، بسيار محدود است. بيشتر ايرانياني كه به اروپا مهاجرت كردند، از قشر و فرهنگي نبودند كه مانند پاكستاني ها براي دين، پول خرج كنند و خودشان مراكزي تأسيس نمايند. در واقع، هيچ مركزي با اين ويژگي وجود ندارد؛ زيرا ايرانيان خارج از كشور تقيد ديني ساير مسلمانان مهاجر را ندارند. اين واقعيتي است كه ممكن است برخي نپذيرند؛ اما اگر آماري گرفته شود، نسبت ايرانيان مقيد به دين در اروپا، نسبت به مسلمانان معتقد پاكستاني، هندي، ترك يا حتي عرب، به مراتب كمتر است. در سال هاي اخير، دولت جمهوري اسلامي به طور مستقيم و غيرمستقيم، مراكزي تأسيس كرده كه كم و كيف آنها نسبت به مراكز ديگر، بسيار اندك و محدود است.

از اين رو، اكثريت قريب به اتفاق مراكز اسلامي موجود در اروپا، مربوط به اهل تسنن است و اغلب اروپاييان تازه مسلمان از اين مدخل با اسلام آشنا مي شوند. پس اينكه اكثريت تازه مسلمانان اروپايي اهل سنت هستند، يك پديدة رسانه اي تنها نيست و دليل رسانه اي صرف هم ندارد.
با توجه به اينكه يكي از مهم ترين مسئوليت هاي رسانه اي جمهوري اسلامي ايران در اروپا و خارج از كشور، گسترش و تبليغ فرهنگ اسلامي- شيعي است، شما عملكرد رسانه هاي ايران را در اين زمينه چگونه ارزيابي مي كنيد؟اين پرسشي است كه بهتر است در يك موقعيت ديگر، به آن پاسخ دهيم!

با توجه به تفاوت عقيده و نگاه پاپ بنديكت شانزدهم با پاپ ژان پل دوم در مورد رسانه ها، آيا ممكن است شرايط و قواي رسانه اي جهان مسيحيت تغيير كند و تضعيف شود و اهتمامي كه پاپ ژان پل دوم به رسانه ها و تحصيلات رسانه اي كشيش ها داشتند، در زمان پاپ جديد، مورد غفلت واقع شود؟ آيا امكان دارد برد رسانه اي كليساي كاتوليك و واتيكان كاهش يابد و افول كند؟
نبايد تصور كنيم كه پاپ ژان پل دوم سرمايه گذاري عظيمي در مورد رسانه ها كرد يا اينكه گمان كنيم او رسانه اي ايجاد كرده است. در واتيكان، تنها دو رسانة رسمي وجود دارد كه پيش از او نيز بوده اند و هنوز فعاليت مي كنند. اين ذهنيت ماست كه تصور مي كنيم براي استفاده از چيزي، بايد حتماً خودمان آن را ايجاد كنيم و متأسفانه در پي آن نيستيم كه از شرايط و ظرفيت هاي موجود، به نفع ايده، آرمان و اهداف خودمان استفاده كنيم. پاپ ژان پل دوم مي كوشيد نهايت استفاده را از ظرفيت رسانه اي دنيا، به نفع شخصيت، افكار و عقايد خويش داشته باشد. اين بخشي از شخصيت او بود. ضمن اينكه به اين كار، تسلط كافي داشت؛ چنان كه تا پيش از او، هيچ شخصيتي تا آن اندازه، از رسانه ها بهره برداري نكرده بود. اين همان كاري است كه پاپ ژان پل دوم انجام داد و پاپ جديد علاقه و آشنايي كافي به اين كار ندارد.

در مورد آموزه هاي رسانه اي طلاب مسيحي، تغييري روي نخواهد داد؛ زيرا ديگر به شكل دستورالعمل درآمده و وارد برنامه هاي درسي واتيكان شده است. اين برنامه اي است كه پاپ بنديكت شانزدهم نيز ضرورت آن را قبول دارد. اين مسئله اي سليقه اي نيست كه با تغيير پاپ قابل تغيير باشد. يك روحاني ـ متعلق به هر ديني كه باشد ـ بايد توان استفاده از رسانه و گفت وگو با آن را داشته باشد. اين مسئله در اينجا نيز صادق است.

آيا رسانه هاي اروپايي مي كوشند دين را از عرصه جامعه و زندگي اجتماعي مردم اروپا حذف كنند و به عبارتي آنها را هر چه بيشتر، سكولار يا لاييك سازند؟يا اينكه با توجه به گسترش گرايش هاي ديني در جهان، مي كوشند دين را به شكلي كه تحت كنترل خودشان باشد، وارد زندگي مردم كنند؟

واقعيت اين است كه دين به آن معنا كه ما مي فهميم، نزد مردم اروپا وجود ندارد؛ يعني اين ميزان دلواپسي و انديشيدن به دين كه در خاورميانه وجود دارد، در اروپا يافت نمي شود. گرايش ديني مردم اروپا چيزي غير از تصور ما از گرايش ديني است؛ بدان معنا كه از نظر آنان، زندگي اجتماعي و حتي آموزشي نبايد مشتمل بر مظاهر ديني باشد. براي مثال، در فرانسه، حجاب به عنوان يك نماد ديني ـ اسلامي، بحث و جنجال زيادي برانگيخت تا از عرصة اجتماع و اماكن عمومي حذف شود. اين سانسور در مورد ديگر نمادهاي ديني نيز وجود داشت؛ اما حجاب به عنوان يك نماد اسلامي، مقاومت مسلمانان و كشورهاي اسلامي را در پي داشت و منجر به مباحث بسياري در فرانسه شد. البته در كشورهاي ديگر، اين مباحث چندان مطرح نشد؛ اما اين فكر كه دولت در پي ديني كردن جامعه باشد، منتفي است.

بعد از سقوط اروپاي شرقي، بسياري از مردم، به ويژه اهالي كليسا تصور مي كردند كه در اين كشورها، به خصوص در كشورهاي كاتوليكي، كليسا در موقعيت بهتري قرار مي گيرد؛ اما حتي در كشورهاي كاتوليك مذهب، پس از استقرار دولت جديد، بيش از غربي ها با كليسا برخورد مي كردند. مثلاً اسلووني پس از جدا شدن از يوگسلاوي و رسيدن به استقلال، در مقابل كليساي كاتوليك ايستاد و از پرداخت اوقاف كاتوليكي سر باز زد و حتي با شوراي اسقف هاي اسلووني برخورد كرد. اين در حالي است كه اگر حمايت همه جانبة واتيكان و كليساي كاتوليك نبود، هرگز اسلووني به آن سادگي و بدون پرداخت هزينه، به استقلال نمي رسيد. اين مسئله به شكل ديگري، در كروواسي، چك، مجارستان و حتي لهستان تكرار شد.

دليل اين برخوردها چه بود؟ آيا دليل آن تقابل با آموزه هاي مسيحيت بود؟

اين موضوع دلايل مفصلي دارد. ذهنيت كساني كه در آن زمان، بر سر كار آمدند، اين بود كه تمام زندگيشان را صرف بلوك شرق كنند. ايده آل آنان در آن دوران و در سال هاي اوليه، اين بود كه همه چيز كشورشان را اروپايي كنند. آنان در مورد دين و اوقاف كليسا و مسائلي از اين دست، هيچ نظري نداشتند و در واقع، اولويتشان اين امور نبود. كليساي كاتوليكي شرق اروپا نيز در آن زمان، بسيار ضعيف شده بود و نيروي كافي براي دفاع از خويش نداشت و نمي توانست نظرات و خواسته هايش را به خوبي بيان كند. از نظر نيروهاي جديدي كه در اين كشورها، بر سر كار آمده بودند، صاحبان كليسا افرادي قديمي به شمار مي آمدند كه با اوضاع روز آشنا نبودند.

در ديداري كه با رئيس شوراي اسقف هاي اروپا، آقاي وولگ ـ كه يك كاردينال چكي بود ـ داشتم، او گفت: ما تصور مي كرديم بعد از سقوط بلوك شرق، در موقعيت بهتري قرار خواهيم گرفت؛ اما اين گونه شد.

به هر روي، در حال حاضر، دولت هاي اروپايي در زمينه هاي ديني، نه تعهدي دارند و نه اگر بخواهند، مي توانند كاري انجام دهند. اگر هم گاهي تبليغ ديني صورت مي گيرد، تنها به اندازه اي است كه از مردم بخواهند مسيحيت را فراموش نكنند و دست كم، معلوم شود هنوز مسيحي هستند. اين كار هم تنها توسط رسانه هاي ديني انجام مي شود؛ مانند نشريه يا راديويي محلي كه ويژة خليفه گري در يك منطقة خاص است.

آيا برنامة ويژه اي از برنامه هاي مذهبي رسانه هاي اروپا در ذهنتان باقي مانده كه چه به لحاظ ساختاري و چه به لحاظ محتوا، داراي نكته اي آموزنده باشد؟

ما معمولاً خودمان را كمتر از آنچه هستيم، مي بينيم و در مواردي نيز بيش از آنچه هستيم. تا آنجا كه من ديدم، برنامه هاي موفق ديني ما در مقايسه با برنامه هاي ديگران، بسيار موفق است. براي مثال، زماني كه من مدير كل فرهنگي وزارت امور خارجه بودم، يك كنفرانس تمدني با لهستاني ها داشتيم. در ميان هيئت لهستاني، خانم معلمي بود كه در ضمن صحبت هايش، به ما گفت كه براي تدريس تعليمات ديني بچه هاي پنجم دبستان فيلم بچه هاي آسمان، ساختة آقاي مجيد مجيدي را نمايش داده بود تا مسائل ديني و معنوي برايشان ملموس گردد. يك نمونة ديگر مربوط به زماني بود كه يك هيئت ديالوگ ديني از فنلاند، به ايران آمده بود. ما براي آنها، فيلم پسر مريم، ساختة آقاي حميد جبلي را براي آنها نمايش داديم و همگي اذعان كردند كه اين فيلم تأثير بسزايي روي آنان گذاشت كه پيش از آن تجربه نكرده بودند.

بنابراين، اگر پيش داوري ها را كنار بگذاريم، مي توانيم بگوييم برنامه هاي موفق ديني ما به مراتب، قوي تر و تأثيرگذارتر از برنامه هاي ديگران است؛ اما در مورد برنامه هاي روزمره، جاي بحث بسياري وجود دارد.

كليساي كاتوليك به شدت محافظه كار است و همين مسئله مانع بروز هرگونه خلاقيت در برنامه هايشان مي شود؛ اما كليساي پروتستان آمريكا برنامه هايي دارد كه بسيار عوام پسند و تأثيرگذار است. با اين همه، بايد توجه داشت كه هيچ جاي دنيا مانند فرهنگ ديني ما، دستشان براي استفاده از عناصر مختلف، از جمله هنر، در تبليغ ديني باز نيست.

و نكتة آخر:

هميشه بهترين كار اين نيست كه خوب حرف بزنيم. گاهي با توجه به مجموعة شرايط و امكانات، بهترين كار اين است كه هيچ نگوييم.

ثبت شده توسط : احمد مهدیه

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.