Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 28036
تاریخ انتشار : 12 خرداد 1392 14:27
تعداد بازدید : 1323

آفتاب، مهتاب، زمین و سینمای دینی

حمید تلخابی در یاداشت"آفتاب، مهتاب، زمین و سینمای دینی" به به نقد و بررسی فیلم"آفتاب، مهتاب، زمین" آقای قوی تن پرداخته است.

حمید تلخابی در یاداشت"آفتاب، مهتاب، زمین و سینمای دینی" به به نقد و بررسی فیلم"آفتاب، مهتاب، زمین" آقای قوی تن پرداخته است

فیلم درباره روحانی‌ای است که به قصد سکونت به روستایی می‌رود و قصد دارد تصمیمی را که به‌خاطرش به آن‌جا سفر کرده، عملی کند. اما در مسیر عملی کردن تصمیمش با مشکلاتی زیادی روبه‌رو می‌شود.
آقای قوی‌تن می‌گوید: «فیلمی مانند “آفتاب، مهتاب، زمین” قرار نیست که مورد توجه همه افراد قرار بگیرد، بلکه این فیلم برای کسانی ساخته شده که مخاطب چنین سینمایی هستند.»
البته این حرف ایشان مغالطه است. وقتی می‌گوید: «چنین سینمایی مخاطب خودش را دارد.» در این جمله ایشان دو کلمه غلط‌انداز وجود دارد؛ یکی سینما و دیگری مخاطب. اگرچه حرف ایشان در ظاهر درست است، چون بالاخره افرادی هستند که از دیدن این فیلم خوششان می‌آید و راضی از سالن سینما خارج می‌شوند. اما باید توجه داشته باشیم که این افراد کسانی هستند که فقط محتوا برایشان اهمیت دارد و مهم نیست محتوا را به چه شکلی برایشان بازگو کنند. بنابراین درباره این افراد می‌توان این‌طور گفت که اگر کسانی در سالن سینما از دیدن این فیلم لذت می‌برند و به وجد می‌آیند، همین افراد، اگر به‌جای این فیلم در سالن سینما، یک روحانی محترم برایشان سخنرانی کند، همین اندازه و چه بسا بیشتر لذت می‌برند و به وجد می‌آیند. ضمن اینکه آقای قوی‌تن وقتی می‌گوید چنین سینمایی مخاطب خاص خودش را دارد. انگار ما سینما بودن این فیلم را قبول کردیم. ضمن اینکه اگر حتی سینما بودن آن را هم قبول بکنیم، حرف ما این است که می‌توانیم با پرداخت درست این مخاطب خاص را افزایش بدهیم. می‌گوییم در ساختار روایی و سینمایی باید انسجام و منطق وجود داشته باشد. وگرنه تقلیل دادن یک فیلم به لوکیشن‌هایش، دلالت بر هیچ امتیازی نمی‌تواند باشد.
اگر پرداخت درستی بر روی ایده فیلم شده بود، می‌شد از این ایده یک فیلم جذاب و تأثیرگذار ساخت که متأسفانه آقای قوی‌تن از این مهم غفلت کرده است. جدای از بحث آقای قوی‌تن، متأسفانه ما فیلم‌نامه‌ای را که می‌نویسیم، به چند نفر از دوستان، از اساتید یا حتی انسان‌های معمولی مراجعه نمی‌کنیم تا با خواندن فیلم‌نامه از نظراتشان استفاده کنیم. همچنین در فیلم‌نامه‌ها بازنویسی به‌صورت جدی اتفاق نمی‌افتد. ارنست همینگوی در یک مصاحبه‌ای گفته بود که کتاب «پیرمرد و دریا» را دویست‌بار بازنویسی کرده. بگذریم.

آفتاب مهتاب زمین

بعضی از مسائلی که در این فیلم وجود دارد هضم آن‌ها برای مخاطب بسیار سخت است. به‌طور مثال، ما به‌یکباره متوجه می‌شویم که کمال (ضد قهرمان قصه) قصد جان روحانی را دارد و یک مثلث عشقی را می‌بینید که خود را در آن بازنده احساس می‌کند اما باز هم در نهایت ناباوری ناگهان از تصمیم خودش منصرف می‌شود و…، علاوه بر آن، بدگمانی مردم به روحانی و قطع ارتباط با وی صرف ندانستن اینکه چرا او به این روستا آمده خیلی تصنعی شده و به هیچ عنوان قابل باور نیست. همچنین قسمت عمامه بستن و عمامه شستن و بسیاری از این قبیل صحنه‌ها هیچ کمکی به کلیت داستان نمی‌کند.
فیلم «آفتاب، مهتاب، زمین» ظاهراً در تمجید و تعریف از روحانیت ساخته شده است و نقش مؤثر روحانیت در اجتماع و… . اما نه‌تنها هیچ‌کدام از این‌ها را به مخاطب منتقل نمی‌کند، بلکه دقیقاً به‌خاطر همان ضعف تکنیکی و فرمی، باعث تحقیر و تمسخر روحانیت شده است. هرچند که فیلم‌ساز قصد داشته یک روحانی مهربان، صبور و معجونی از خوبی‌ها و خصایل مثبت اخلاقی را به تصویر بکشد و این از اقدام وی در نتیجه داستان نیز مشخص است؛ اما آنچه در نهایت روی پرده سینما دیده می‌شود، یک انسان سطح پایین، کم‌هوش، عامی، امی و… است. زن روستایی(!) معلوم نیست چگونه در اولین دیدار یکباره عاشق حاج آقا می‌شود! زنی که هیچ‌گونه شباهتی به زنان روستایی ندارد. کودک فیلم هم بسیار کلیشه و حتی در حد تیپ نیست و غیر از دادن اطلاعات بی‌اهمیت به روحانی هیچ کمکی در روند پیشبرد فیلم نمی‌کند. علاوه بر آن، استفاده از مونولوگ در پیشبرد داستان فیلم بدترین شکل ممکن برای اطلاع‌رسانی است که متأسفانه قوی‌تن دست به دامان آن شده است.
در آخر فیلم وقتی روحانی می‌گوید که من زمین را به دیگران بخشیدم، این بخشش بسیار تصنعی نشان داده شده و هیچ‌گونه تازگی و طراوتی در آن دیده نمی‌شود.
در اینجا بد نیست به بهانۀ فیلم «آفتاب، مهتاب، زمین» نگاه کلی به فیلم‌های دینی جشنواره داشته باشیم و به ذکر نکاتی درباره آن‌ها بپردازیم.
وقتی این یادداشت را می‌نوشتم، همه فیلم‌هایی که در جشنواره سی‌ویکم موضوع دینی داشتند را آوردم اما به دلیل اختلاف نظر زیادی که درباره این فیلم‌ها وجود دارد و در این فرصت کوتاه نمی‌شد تک‌تک آن‌ها را به صورت تفصیلی بررسی کرد؛ این شد که در این یادداشت با توجه به فیلم‌ها، تنها به طرح مسائل کلی بسنده می‌شود.
ما اگر قبول کنیم که چیزی به نام سینمای دینی داریم، جدا از همه اختلاف‌هایی که در یکی دو دهه اخیر درباره آن وجود دارد، می‌توانیم به صورت ساده و روان این‌گونه تعریف کنیم: هر فیلمی که در جامعه دینی ساخته می‌شود و یک موضوع اخلاقی و دینی را مطرح می‌کند می‌شود سینمای دینی. اما اگر بگوییم سینمای دینی، سینمایی است که همه آموزه‌های دینی در آن رعایت شده باشد، با ذهن سازگاری ندارد و ما واقعاً نمی‌توانیم این سینما را داشته باشیم. بنابراین بهتر است که به جای سینمای دینی بگوییم حضور دین در سینما.
حال می‌گوییم برای اینکه دین در سینما حضور پیدا کند، چه باید کرد؟ شهید آوینی می‌گوید: «برای اینکه سینما در خدمت اسلام درآید باید حجاب تکنیک سینما خرق شود، و شرط اصلی آن همان تقواست که انسان را به اخلاص می‌رساند و با اخلاص درهای حکمت نیز بر قلب گشوده می‌شود. تنها راه خروج از ولایت تکنیک و گذشت ازمتافیزیک غرب، تحت تقواست و آن‌گاه در پرتو حکمت متیقن، به تمدن غرب و لوازم و آثار و عناصر آن نگریستن.» (شاید همین عبارت که در یکی از مجلات نوشته شده بود، باعث نوشته شدن این یادداشت شد.) سینماگری که در عرصه دین فعالیت می‌کند، ضمن اینکه باید به سینما و تکنیک‌های آن، خوب مسلط باشد، باید در دین حل شود و تجربه‌های دینی و معنوی را از دین بگیرد تا با دل و جان مخاطب رابطه برقرار کند و مخاطب را به تفکر و تأمل وادارد.
منبع: سینما انقلاب

ثبت شده توسط : احمد مهدیه

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.