Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 22824
تاریخ انتشار : 25 بهمن 1391 9:43
تعداد بازدید : 1289

دانش رسانه ای دینی

حجت الاسلام دکتر هادی صادقی نظریه پرداز رسانه ومعاون هنری قوه قضائیه در گفت و گویی با رواق هنر و اندیشه به "دانش رسانه ای دینی" پرداخته است

حجت الاسلام دکتر هادی صادقی نظریه پرداز رسانه و معاون فرهنگی قوه قضائیه در گفت و گویی با ماهنامه رواق هنر و اندیشه به "دانش رسانه ای دینی" پرداخته است

با توجه به اين كه در ابتدا حوزه آموزه ها و فراورده هاي ذهني بشري دانش تلقي نمي شوند، بايستي فرآيندي سپري شود تا تبديل به حوزه دانشي شود. آيا در حوزه دين و رسانه مي توان دانشي به نام دانش رسانه اي ديني داشته باشيم؟

در پاسخ به پرسش بايد به چند مطلب مختلف اشاره كنم؛ يكي درباره دانش و اين كه چه چيزي مجموعه اطلاعاتي را تبديل به دانش مي كند؛ در وهله بعد بايد در رابطه با ديني شدن دانش ها صحبت كنيم كه با چه شرايطي ديني مي شوند. در وهله سوم بايد درباره دانش رسانه اي صحبت كنيم كه دانش هاي رسانه اي چگونه ديني مي شود؟

دانش شدن دانش ها يك فرآيند چندمرتبه اي و چندلايه اي است كه اولين لايه در هر دانشي، اطلاعات سطحي اوليه اي است كه خام است كه اگر حسي باشد به آن ها اطلاعات حسي گفته مي شود و اگر غير حسي باشد، اطلاعات خام است. انسان ابتدا اطلاعاتي از محيط اطراف خود به دست مي آورد، در مرحله دوم سعي مي كند اين اطلاعات را منسجم كند؛ يعني تعارض هاي ميان آن ها را برطرف كند. در مرحله سوم سعي مي كند پس از رفع تعارض، اطلاعات را به ياري هم بياورد تا يكديگر را تقويت كنند. مثل تارهاي يك ريسمان كه به هم پچيده شده تا يك طناب محكم را درست كنند. مرتبه چهارم اين هست كه انسجام نظام يافته اي بين اين ها ايجاد كند؛ يعني بين اين ها ترتب منطقي برقرار شود. برخي تبديل به معنا مي شوند و برخي تبديل به روبنا و اين جا، جايي است كه اطلاعات نظام يافته است. براي نظام يافتگي احتياج به ديدگاه و چهارچوبي ذهني است. اين جاست كه به مرتبه بعدي مي رسيم؛ مرتبه پنجم به دست آودرن مباني نظري و ديدگاه هاي اساسي براي نظم دادن به آن مجموعه اطلاعات براي نظام سازي است. مرتبه ششم منطقي است كه بر اين مجموعه حاكم است. يك نگاه معرفت شناختي عميق مي خواهد كه منطق بدهد، روش نظام سازي بدهد، روش دادن مباني و مانند اين ها را بدهد. اين شش مرحله در كار ساخت دانش وجود دارد. مجموعه اطلاعات خام اولين سطح هر دانشي را تشكيل مي دهد ولي سطح اصلي آن دانش ها نيست؛ سطح اصلي اش مي رسد به آن جاهايي كه مي خواهد نظام سازي كند و احتياج به چهارچوب هاي ذهني دارد كه نظريه پردازي پديد مي آيد؛ آن جاست كه جوهره دانش شكل مي گيرد. اين فرآيند توليد شدن يك دانش است.

حال مرتبه بعدي پرسش اين است كه دانش، چگونه ديني مي شود؟ مجموعه اي از مكاتب وجود دارند: برخي بشري و برخي الهي. هر كدام از اين مجموعه مكاتب مي توانند رنگ و نگاه خودشان را به دانش ببخشند. بنابراين بايد ببينيم اين نگاه ها از كجا وارد مي شوند. علي القاعده اين نگاه ها بايد در مرحله پنجم كه چهارچوب ذهني انسان به آن مجموعه نظام مي دهد، وارد شوند. جايي كه محل نظريه پردازي است. اين چهارچوب ها مهم ترين مدخل ورود مجموعه اي از اين قبيل مطالب است كه به يك مكتب وابسته هستند. اين مجموعه شامل جهان بيني و نگاه هاي ارزشي يا ايدئولوژيك هستند. اگر بخواهيم دقيق تر و قوي تر نگاه كنيم، مي توانيم اين مسئله را به همه مراتب شش گانه توليد دانش سرايت بدهيم؛ يعني مرتبه اي نيست كه خالي از نگاه فلسفي و ايدئولوژيك باشد ولي در يك مراتبي خيلي به چشم نمي آيد و در يك مرتبه اي خيلي ظهور پيدا مي كند. بحث اين كه چگونه علوم از ارزش هاي هر مكتبي جهت مي گيرند، بحثي طولاني است كه نمي خواهم واردش بشوم. در مباحث علوم انساني اين بحث خيلي جا دارد و مورد علاقه و دقت اهل فن و فضل است. الان بسياري از علماي اسلامي، مسيحي، سكولار و... اين را قبول دارند كه در علوم انساني حتماً نگاه هاي فلسفي بشر در نوع توليد علمش در نوع توسعه علمش دخيل است. ميان نگاه ديني و غير ديني تفاوت است. بين فلسفه هاي ظاهرگرا و فلسفه هاي درون گرا، بين فلسفه هاي مادي و فلسفه هاي غير مادي تفاوت وجود دارد. در فلسفه هاي مختلف نگاه به انسان و افعال وي متفاوت است. حال با همين نگاه متفاوت مي خواهند در علوم انساني ـ كه ذاتش بر مبناي مطالعه احوال انسان است ـ بشر را مطالعه كنند. پس نتايج با هم فرق خواهد كرد. بنابراين اگر كسي نگاه سكولار داشته باشد، يك جور اين انسان را تعريف مي كند و رفتار او را يك جور تحليل مي كند و اگر غير اين باشد به گونه هاي ديگري تحليل و بررسي مي كند. بنابراين در اين تحليل ها و بررسي ها، دانش هاي متفاوتي توليد مي شوند. اين خيلي بديهي است كه اين اتفاق مي افتد چه در دانش هاي درونيِ ناظر به درون انسان مانند روان شناسي، روان كاوي و چه در دانش هاي مربوط به رفتار بيروني انسان مانند جامعه شناسي، اقتصاد، علوم سياسي و از جمله علوم ارتباطات و بحث هاي رسانه.

شايد با اين تحليل به ورطه نسبيت بيفتيم. بهتر نيست كمي مرزبندي ها را مشخص كنيم.

ما داريم واقعيت دانش هايي كه به دست بشر پديد مي آيند را بيان مي كنيم. اين ها واقعاً نسبي هستند. نمي توانيد اين را انكار كنيد. دانش بشر يك نسبتي با حقيقت پيدا مي كند. معناي اش اين است كه دانش بشر نسبي است ولي ما حقايق ثابت هم داريم. بايد سعي كنيم خودمان را به آن ها نزديك تر كنيم. بايد سعي كنيم به مبدا نزديك شويم كه بيشتر دسترسي به آن حقايق ثابت پيدا شود. اين كه بايد چنين بشود، نتيجه نمي دهد كه الان هم اين گونه است! ما داريم از وضع فعلي مان بحث مي كنيم. مي گوييم وضع فعلي دانش بشري، كاملاً جهت يافته است. جهت گرفته از خواسته هاي اش، آمال و آرزوهاي اش، از احساسات و عواطفش، از نوع ارزش گذاري، پسند و ناپسندهاي اش. نمي توانيم اين ها را ناديده بگيريم و انكار كنيم. بگوييم چون يك حقايق ثابتي وجود دارند، دانش هم بايد اين جوري باشد! نه نمي شود اين گونه برخورد كرد. اين كه دانش را بايد به سمت حقيقت يابي بكشانيم، حرف درستي است و ما بايد به اين سمت حركت كنيم؛ يعني اين كه به آن حقيقت مطلق روزبه روز بيشتر نزديك شويم. اين بايد غايت دانش ما باشد ولي اين كه بالفعل هم آيا چنين هست؟ خير! بالفعل هيچ وقت دانش ما آن حقيقت مطلق را به تمامي نمي يابد، دسترسي پيدا نمي كند؛ چون قطعاً دانش ما ناقص است، رو به كمال مي تواند باشد ولي بالفعل كمال يافته نيست. بنابراين از اين كه عنواني مثل نسبت پيش مي آيد، نهراسيم. هر نسبتي را ما قبول نداريم و هر نسبتي هم بد نيست. نسبت در دانش به آن معنايي كه هيچ مبناي ثابت و ناظر به حقيقتي وجود نداشته باشد، حرف غلطي است و بايد رد كنيم ولي از سخناني كه داشتم اين برنمي آيد. ما تا حالا داشتيم توصيف مي كرديم چگونه دانش در ذهن بشر توليد مي شود. اين فعلاً در حالت فردي است، بعد كه مي خواهد دانشش را اجتماعي كند، باز آن نگاه خاص و آن فلسفه و جهان بيني مي آيد وسط و خود را حاكم مي كند يا دست كم رنگي از خود را به آن دانش مي بخشد. در دانش رسانه هم همين وضعيت حاكم است. آن هم يك نوع دانش انساني است، از مقوله علوم ارتباطاتي. آن جا هم پاي انسان در ميان است. نگاه به انسان، خواسته ها، آرزوها و آمال اش. پس جهت يافته مي شوند. دانش رسانه ديني حتماً غير از دانش رسانه اي غيرديني مي شود.

اين بحث تا اين جا در مرحله فردي بود. زماني كه اين دانش فردي به خرد جمعي سپرده مي شود، به جامعه عرضه مي شود، تا ديگران با او همراه شوند، قانع شوند، زماني كه نظريه اش را در جمعي از علماي يك رشته بيان مي كند و پذيرفته مي شود، اين تبديل به دانش و شاخه اي از دانش مي شود و جا مي افتد. اين جاست كه مي گويند يك شاخه دانش توليد شد. تا به خرد جمعي نرسد، علم به معناي مصطلح امرزوي اش توليد نمي شود. علم به معناي يك رشته علمي، شاخه اي از علوم متداول زماني توليد مي شود كه به خرد جمعي برسد. حالا علوم رسانه اي هم بايد همه اين فرآيند را طي كنند. پس ما بايد ارزش ها، انگاره ها، افكار و انديشه هاي بنيادي ديني خودمان را در اين حوزه ها تدوين كنيم، تبيين كنيم و رسماً و مشخصاً اعلام كنيم. بعد بر اساس اين ها سعي كنيم به علوم رسانه اي نزديك شويم و علومي را در حوزه رسانه هايي كه بخواهند ديني باشند و ديني عمل كنند، توليد كنيم. در وهله سوم اين يافته هاي فردي را به جمعي اهل تدين، اهل فضل كه متدينانه مي انديشند، عرضه كنيم. اين جاست كه مي توانيم بگوييم دانش رسانه اي ديني توليد شده است.

با گسترش ارتباطات، ابداع تكنولوژي هاي جديد، گسترش اينترنت و ماهواره و تعاملي شدن تلويزيون ها در كنار تكثر اديان و مذاهب، چه امكانات فرهنگي و اجتماعي براي دين فراهم مي شود؟

همان طور كه اين تكثر تكنيكي، ابزاري و هنري، انواع راه ها و ابزارها را پيش روي ما مي گذارد تا در جهت دنيوي استفاده شوند، مي توانند امكاناتي را هم در جهت الهي و ديني در اختيار ما قرار دهند. اين امكانات متعدد و متنوع اند. من برخي از اين امكانات را يادآوري مي كنم؛ براي نمونه تلويزيون براي اين كه در خدمت دين قرار بگيرد، امكاناتي مي گذارد. يكي اش امكان آفرينش زمان ابدي و سرمدي است؛ يعني زمان بي زمان. شما مي توانيد با كمك تكنيك هاي تلويزيوني مرزهاي زمان را درنورديد، زمان را عقب جلو كنيد و هر جا هستيد برويد. در نمايش هاي تلويزيوني مي بينيم كه خيلي علاقه مند هستند از گذشته به آينده و از آينده به گذشته بروند. اين امكان بزرگي است براي طرح مضامين و مفاهيم ديني؛ يعني شما مي توانيد ماوراء ماده را نمايش دهيد. براي مخاطب مي توان سرنوشت، تقدير، آينده، نقش اختيار و خيلي مفاهيم زيباي ديني را مجسم نمود. اين فقط يكي از امكاناتي است كه اين رسانه ها و اين مجموعه ها در اختيار دين قرار مي دهند؛ براي نمونه در سريال پنجمين خورشيد ـ سريال ماه مبارك رمضان امسال ـ بحث درنورديدن زمان و سرنوشت، تقدير و نقش اختيار بشر در ترسيم تقدير خودش توسط تلويزيون و با تكيه بر همين توانايي هاي تكنولوژيك و ذاتي آن ميسر شد. يكي ديگر از امكانات تلويزيون شكستن محدوديت هاي مكاني است. شما با تكنيك هاي نمايشي در تلويزيون و سينما مي توانيد مثلاً سير و سلوك عارفانه و طي الارض را نشان دهيد يا مي توان موجودات غير بشري مانند ملائكه را به راحتي در فيلم ها نمايش داد. اگر اين امكانات نبودند، نمي توانستيم مسائل را براي مخاطب خود ملموس كنيم و نهايت بايد به سخنان بر فراز منبر اكتفا مي كرديم؛ براي نمونه در فيلم شهر فرشتگان ـ با بازي نيكلاس كيج ـ همين اتفاق مي افتد. اين فيلم تا حدودي كُن فكيون را هم نمايش مي دهد. البته كن فيكون مال خداوند متعال است ولي اشكالي ندارد به مخلوق خدا ـ فرشتگان ـ هم بخشي از اين قدرت داده شده باشد. چنان چه خداي متعال هم در آن حديث معروف قدسي متذكر مي شود كه اي بنده من تو اطاعات مرا بكن تا تو را مثل خودم بكنم. اين ها امكانات بزرگي است كه رسانه ها در اختيار ما قرار داده اند؛ اين كه بتوانيم امور انتزاعي را بصري كنيم. متاسفانه هنوز در فرهنگ ما رشد نيافته گرچه در فرهنگ مسيحيت خيلي زياد استفاده شده است. الان كليساهاي تلويزيوني دارند از اين امكانات بهره مي برند و در سطح ميليوني مخاطب جذب مي كنند.

يكي ديگر از فوايد رسانه و كار ديني در رسانه، فرهنگ سازي و جريان آفريني به واسطه تبليغات وسيع ديني در رسانه است. نمونه خوب فرهنگ سازي در سال هاي گذشته رواج مراسم اعتكاف است. در كشور ما چيزي به اسم اعتكاف مرسوم نبود. تنها تعدادي از طلبه ها آن هم در قم و در مسجدي به نام امام حسن عسگري جمع مي شدند؛ تعداد كمي در اندازه هاي 100 نفر يا حداكثر 200 نفر. الان صدها هزار نفر در سراسر كشور آن هم دانشجويان و جوانان در همه جا اعتكاف مي كنند. اين فرهنگ را چه كسي و با چه امكاناتي درست كرد؟ چه كسي توسعه داد؟ چه كسي اين فرهنگ سازي را انجام داد؟ جز رسانه؟ وقتي تلويزيون از حدود 8 سال پيش شروع به تبليغ اعتكاف كرد، يك مرتبه موج عظيمي از درخواست براي اعتكاف ايجاد شد. الگوسازي و قهرمان پروري و ايجاد هم ذات پنداري از كارهايي است كه سينما و تلويزيون مي توانند انجام دهند. قهرمانان فيلم ها معمولاً حالت اسوه پيدا مي كنند. ما در دين هم نياز به اسوه داريم. اين اسوه هاي حسنه قابل هستند كه در فيلم ها نمايش داده شوند تا مردم استفاده كنند؛ يعني به طور عيني ببينند چگونه مي توان دنباله روي اين اسوه ها بود.

كار ديگري كه رسانه هاي جديد مي توانند به سامان برسانند، برجسته سازي است. بعضي امور را برجسته كنند، اهميت آن را نشان دهند و در اولويت خاص و نياز مخاطبان قرار دهند. اين كار را با متمركز شدن روي آن موضوع و تبليغات بيشتر روي آن انجام مي دهند. شما به اين وسيله مي توانيد امور ديني مهم را برجسته تر كنيد. البته ما از اين كاركرد زياد استفاده نكرديم. از آن فقط در حد همان فرهنگ سازي بهره برده ايم. البته از برجسته سازي در برخي شعائر مانند عاشورا و تاسوعا و فرهنگ عزاداري استفاده شده است ولي در مقوله هاي ديگر خير؛ براي نمونه در باب توحيد خيلي كار نكرده ايم، درباره فرهنگ توكل و رزاقيت الهي كار نكرده ايم. هنوز، در فرهنگ مصرف كاري نكرده ايم.

يكي ديگر از امكانات رسانه تلويزيون نقش نشانگي است. اين رسانه ها قدرت اين را دارند كه ارجاع دهنده مخاطبانشان به مراجع اصلي ديني باشند. هم چنين رسانه ها توانايي آموزش دهندگي و تغيير انديشه و نگرش دارند؛ يعني شما كاملاً مي توانيد آموزش ديني بدهيد رسمي يا غير رسمي. استفاده از زبان هنر و شيوه هاي غيرمستقيم براي ارائه مفاهيم ديني از جمله قدرت هاي رسانه تلويزيون است. قدرت تحريك احساسات، تغيير تمايلات و جهت دهي به گرايشات مردم از جمله توانايي هاي رسانه است.

عنصر دين، با مدد ابزار رسانه در اين آشفته بازار فرهنگي، چه چشم اندازي را در برابر فرهنگ جهاني ترسيم مي كند. از ياد نبريم كه اين رسانه ها در اختيار ديگر اديان و حتي فِرَق انحرافي هم هستند.

ببينيد تكثر اديان هميشه وجود داشته است و همه امكاناتي كه برشمرديم در اختيار همه اديان بوده است. همان طور كه ديگران مي توانند استفاده كنند، ما هم مي توانيم استفاده كنيم. ميدان، ميدان رقابت است ولي اين رقابت امروزه بيشتر به چشم مي آيد. به همين دليل برگ برنده دست كساني است كه علم استفاده از اين امكانات و علم آفرينش امكانات جديد را داشته باشند. اين تكثر لامحاله وجود دارد تا روز واپسين. اين تكثرات، اين رقابت ها و اين تناقض ها وجود دارد. بنابراين جبهه حق بايد به دنبال اين باشد كه هر چه بيشتر استعداد خود را بالا ببرد.

و اعدوا لهم مستطعتم من قوه

اين يك دستور و تكليف ديني است. به هر حال تكثر ديني را نمي شود انكار كرد و نمي توان جلوي بهره گرفتن از افكار مختلف از اين ابزار ـ رسانه ها ـ را گرفت. مخاطبين هم در انتخاب آزادند. اين جا جاي هنرنمايي است؛ يعني هر كس هنر بيشتري به ميدان بياورد، قدرت بيشتري در بهره گيري از امكانات خواهد داشت.

در كنار رسانه ديني، بخش ديگري از رويكرد رسانه به دين وجود دارد كه حضور دين در رسانه است كه با تعبير دين رسانه اي از آن نام مي برند. ارزيابي شما از حضور دين در رسانه يا به تعبيري دين رسانه اي چيست؟

بايد قائل به تفكيك شد؛ يعني ابتدائاً اشكالي در تعبير دين رسانه اي نمي بينم. اين غير از آن جايي است كه دين را ابزاري در رسانه استفاده كنند. گاه دين با يك مقصد اصيل در رسانه مي آيد و دين رسانه اي ايجاد مي شود كه اصيل است ولي گاه همين دين رسانه اي ابزاري است براي جلب مخاطب براي هدفي بي ارزش يا حتي خطرناك. وقتي استفاده از دين در رسانه با هدف خود دين صورت بگيرد، چه اشكالي است در تعبير دين رسانه اي؟ اگر هدف، ارتقاء فهم ديني، تبليغات ديني، توسعه فرهنگ ديني و مانند اين ها باشد چه اشكالي دارد دين رسانه اي شود؟ از طرفي ممكن است مديران رسانه اي هيچ اعتقاد ديني نداشته باشند ولي چون مي بينند بازار دين الان خريدار دارد از اين نام ها و نمادهاي ديني استفاده مي كنند تا پول بيشتري كسب كنند، تا بتوانند آگهي بيشتري كسب كنند، مقام بالاتري بياورند، قدرت رسانه اي شان را بالا مي برند يا مقاصد سياسي ديگري را دنبال كنند. در اين جا دين ابزار قدرت مي شود، ابزار كسب ثروت مي شود كه غلط است. ولي ما به جنبه مثبتش نگاه مي كنيم ـ دين رسانه اي اصيل ـ و مي پرسيم آيا چنين دين رسانه اي مطلوب است؟ آيا مطلوب است چنين ديني؟ يا دين بايد غير رسانه اي بماند؟ پاسخ من اين است كه نه! ما منع ذاتي براي رسانه اي شدن دين نداريم.

شما اساساً ميان دو تعبير رسانه ديني و دين رسانه اي تفاوتي نمي بينيد؟

چرا! تفاوت هست؛ دين رسانه اي مي تواند منفي يا مثبت باشد. در واقع دين رسانه اي يك جنبه تنزل يافته تري از دين واقعي است ولي اشكالي در اين تنزل و تقليل نيست. اشكال در كجا پديد مي آيد؟ براي نمونه كسي مي خواهد يكي از شعائر ديني را انجام دهد؛ مثلاً دعا بخواند. دعا خواندن حس و حالي مي خواهد. انسان بايد ارتباطي را با خدا برقرار كند. اصل دعا كردن يعني ايجاد ارتباط با خدا و سخن گفتن با او. حال اگر آمديم اين مراسم را كه انسان بايد خودش مشاركت داشته باشد از تلويزيون نمايش داديم و انگيزه مان اين بود كه اين كار جانشين حضور مردم در مراسم دعا خواهد شد به خطا رفته ايم. اين جا يك دعاي رسانه اي درست كرده ايم. در اين دعاي رسانه اي مخاطب مي بيند، مي شنود، تماشاگر دعا خواندن ديگران مي شود. خب اين ظاهراً يك جور دين رسانه اي است! البته تا همين جا هم اشكالي در دين يا دعاي رسانه اي نيست اشكال از جايي صورت شكل مي گيرد كه آن تفكر جايگزيني وارد مي شود. اين كه فكر كنيم اين دعا همه خاصيت آن دعاي معهود زير آسمان با حضور نفساني را دارد. اگر مشاهده جاي مشاركت را بگيرد، رخداد غلطي شكل گرفته است ولي اگر مشاهده راهنما به مشاركت بعدي بشود، اين خوب است و دين رسانه اي هم مطلوب واقع شده است. مثلاً در محرم به جاي اين كه فرد برود در روضه خواني ها و حسينيه ها شركت كند، مي نشيند پاي تلويزيون و مثلا مداحي را مي بيند يا پخش زنده مراسم كربلا را مي بيند. با اين مشاهده ممكن است حس و حالي هم پيدا كند، اشكي هم بريزد ولي اين نمي تواند و نبايد جانشين حضور نفساني فرد در اين مراسم ها شود. عرض مي كنم كه واقعاً مي شود دين رسانه اي درست كرد ولي نه در آن بخش از واجبات ديني، نه در آن مقررات اصلي ديني كه خود فرد بايد مشاركت فعال داشته باشد.

ظرفيت رسانه هاي ديداري و شنيداري در انتقال مفاهيم ديني چه اندازه است؟

حضور دين در جامعه با استفاده از سينما، تلويزيون و راديو حتماً با مخاطراتي همراه است. چنان كه امكاناتي در اختيار دين مي گذارند، الزاماتي هم دارند كه شايد بتوانند فرد را به بيراهه بكشانند. از جمله مخاطرات كاهش محتوا، تنزل محتوا و... است؛ براي نمونه در بحث به كار بردن دين در رسانه، رعايت حدود شرعي لازم است. حدود، محدوده فعاليت ما را تعيين مي كنند. از طرفي بايستي تصوير جامعي از دين عرضه كنيم. جامع نگر باشيم و همه دين را به نمايش بگذاريم، نه بخشي از آن را. همه مسائل ديني هم وزن نيستند، بعضي ها خيلي سنگين اند و بعضي ها روبنايي تر و سبك تر هستند. براي نمونه مسئله توحيد خيلي مسئله مهم و زيربنايي است. مطالب بعدي اين كه توليد پيام بايد براي همه اقشار باشد. ما حتي براي غير مسلمان هم بايد برنامه داشته باشيم. دعوت ديني بايد شامل همه شود. قرآن در جاهايي مي گويد ايها الناس و در جاهايي ايها المومنون. در جايي به مردها خطاب مي كند و در جاهايي به زنها. از طرفي توزيع پيام ديني بايد عادلانه باشد؛ يعني پيام هاي ديني به همه برسد. اين جور نباشد كه راديو معارف درست كنيم براي قمي ها و براي شهرهاي كوچك نباشد. ديگر اين كه سعي كنيم مخاطب را تعالي دهيم و از ابتذال گرايي بپرهيزيم. اين بحث برمي گردد به اين كه ما هميشه نبايد مردم را در سطح ذائقه فعلي شان نگه داريم. برنامه هاي ما نبايد در سطح ميل مردم باقي بماند بلكه بايد به نيازهاي واقعي شان هم توجه كنيم. هم چنين بايد در حفظ قداست امور مقدس تلاش كرد. امور مقدس را دم دستي نكنيم. نبايد آن ها را آنقدر تصويري كنيم كه براي مردم عادي شوند. همين عدم نمايش چهره پيامبران باعث حفظ قداست آن ها مي شود. نمي گويم حرام است ولي مطلوب نيست. اين ها الزاماتي هستند كه كار با دين در رسانه به همراه خواهد آورد. الزاماتي كه بايد در تعامل با مقتضايت رسانه، شناخت زمان و مكان و نياز مخاطب يك رسانه پويا را شكل دهند.

منبع: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما

ثبت شده توسط : احمد مهدیه

نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.